۱۳۸۹ دی ۱۸, شنبه

گتيه در باغ عدن

بعضي كارها را اگر تنهايي انجام دهيم اشكالي ندارد: مثل به حمام رفتن ولي برخي كارها را نبايد تنها انجام داد مثل به قضا رفتن.

بعضي از دوستان ما متأسفانه تنها به قضا مي روند و نسبت به علوم انساني ديني، فلسفه ديني و معرفت شناسي ديني واكنش هاي نامعقولي از خود بروز مي دهند. بعضي از اين افراد ديني كردن معرفت را شيادي و كيسه دوزي مي دانند، برخي ديگر آن را سترون و غير ممكن. برخي هم پا را از اين فراتر نهاده اند و معتقدند خطرات پنهان و پيدايي پس پشت پروژه هاي اين چنين خوابيده است. متأسفانه كليه اين حرف ها بدون استدلال و برهان زده مي شود و آن يكي دوتا استدلال كليشه اي هم كه اين دوستان برخي اوقات از جيبشان در مي آورند "نخ نما تر از دم خروس" است – يا چيزي در همين مايه ها.

همين گتيه خودمان را در نظر آوريد. چون تعداد مقالاتش كم بوده و بيم آن مي رفته كه چند ستاره اي شود و از دانشگاه بيرونش كنند، همكارانش وادارش مي كنند كه چيزكي چاپ كند. او هم با اكراه و در شرايط اضطرار مقاله اي سه صفحه اي مي نويسد با عنوان "آيا معرفت باور صادق موجه است؟"،  صرفاً براي آن كه دهن دم و دستگاه ديوانسالاري دانشگاه را ببندد  و در آن چند مثالي مي آورد تا نشان دهد كه چنين نيست و باور صادق موجه هميشه معرفت نيست و دمي مسيحايي در كالبد مرده معرفت شناسي نوين مي دمد.

واقعيت اين است كه من هم مثل شما فكر مي كنم گتيه شق القمر نكرده است. علي الخصوص كه با اندكي جستجو در متن هاي قديمي مي شود مواردي را يافت كه اگر با توجه و بصيرت كافي به آن ها نگريسته مي شد اصلاً ممكن نبود ناف معرفت را با قيچي باور صادق موجه ببرند. نمونه اش هم  اين بخش از "سفر پيدايش" است كه در دانشنامه آزاد ويكيپديا منبعش را چنين آورده است (Genesis 4:1): "آدم به زنش حوا معرفت پيدا كرد، و حوا باردار شد و قابيل را به دنيا آورد".

طبيعي است كه هيچ نوع باوري – چه باور صادق موجه، چه باور كاذب مفرح، چه باور كامل مودب، چه باور جالب مزور و چه باور رايج مخبث – نمي تواند زني را باردار كند؛ حتي اگر اين واقعه نخستين حاملگي –خواسته يا نا خواسته – تاريخ بشريت باشد.  به همين سادگي و با مراجعه به كتاب اول از اسفار پنجگانه مي شد فهميد كه معرفت هميشه باور صادق موجه نيست. و اصلاً لازم نبود  آدمي مثل گتيه را زور كنند تا اين نكته را "بچاپد"؛ همان دسته گلي كه آدم ابوالبشر به آب داد كفايت مي كرد. به اين ترتيب مي بينيم كه نبايد تنها به قضا رفت  و نبايد با چماق علم تجربي يا معرفت شناسي تحليلي اجازه بروز انواع جديد – يا بعضاً باستاني - علوم و معارف را سد كنيم. 

پي نوشت: حدس من اين است كه نخستين بارداري حوا ناخواسته بوده است چرا كه احتمالاً مفاهيم بارداري و زايمان را نداشته و در غياب اين مفاهيم نمي توانسته خواستي داشته باشد كه متعلقش شامل آن مفاهيم باشد. 

۱۳۸۹ دی ۱۲, یکشنبه

سمینارهای فلسفه تحلیلی



برای کسانی که احیاناً مایل هستند در سمینارِ این هفتۀ پژوهشکدۀ فلسفۀ تحلیلی شرکت کنند، یا برای کسانی که صرفاً مایلند بدانند در یک چنین سمیناری دربارۀ چطور چیزهایی صحبت می شود، این توضیح احتمالاً مفید خواهد بود که در مطلبی که ارائه خواهم کرد ابتدا نظریۀ وصفیِ ترم­ های انواعِ طبیعی را به روایتِ منتقدانِ آن معرفی می کنم و انتقادهای مطرح شده به آن را بطور خلاصه مرور می کنم. سپس با نظر به انتقاداتِ مطرح شده، تلاش خواهم کرد روایت مطلوبِ خود را از نظریۀ وصفی ارائه کنم و به همۀ انتقاداتِ مطرح شده پاسخ دهم.

عنوانِ سخنرانی: معناشناسی ترم­ های انواع طبیعی: در دفاع از نظریۀ وصفی،

زمان: دوشنبه 13 دی 89 ساعتِ 18-16
مکان: تهران- میدان نیاوران - پژوهشگاه دانش های بنیادی (مرکز تحقیقات فیزیک نظری و ریاضیات) - پژوهشکده فلسفه تحلیلی -  تالار شماره 1
 

حضرت استاد چنین فرمودند!

ما در ایران یک مشکلی داریم و آنهم عدم وجود فرهنگ نقد و بحث سازنده در مورد آثاری است که تولید فکری روشنفکران و فلاسفه کشورمان است. فرهنگ مراد و مریدی متاسفانه در فضای فکری ما در طول قرن ها ریشه دوانده است و مانع بحث و شکل گیری گفتمان و پیشرفت در فضای روشنفکری ما می شود.

در ایران متاسفانه با روشنفکران و متفکران و حتی هنرمندان مانند مشایخ صوفیه یا آیت الله های عظمی برخورد می شود. گو اینکه فلاسفه و روشنفکران موجوداتی اهورائی هستند که باید به آسمانشان برد و آنان را از گزند نقدهای زمینی برحذر داشت. در اینجا من در مورد وضعیت نقد در میان روحانیون جز به اشاره صحبت نمی کنم که خودش مثنوی هفتاد من است.

من با این کلمه"استاد" در خطاب قرار دادن متفکران مشکل دارم। مثالی بزنم از کاربرد این کلمه در مورد شخصی که افکارش برایم واقعاجذاب است. مصطفی ملکیان یکی از فیلسوفان دین و اخلاق قوی و مطرح در ایران است که حرفه ای و خلاقانه نظریه پردازی می کند. تا جائی که من ملکیان را شناخته ام، خود او اصلا در قید القابی از قبیل "استاد" نیست و اصلا شخصیت اش این مدلی نیست و وظیفه اصلی خودش را بر عکس رواج تفکر انتقادی می داند تا اندیشه مراد و مریدی। ولی برخی ها اصرار دارند هروقت می گویند ملکیان یک کلمه "استاد" هم پشتش بگذارند و بگویند "استاد ملکیان"। به تجریه من کاربرد همین کلمه ملکیان را از نقد اندیشه هایش محروم کرده است و می کند و چه ضریه ای قوی تر از این به یک نفر اندیشمند। این مثال را از میان کسانی زدم که برایم واقعا تفکرشان ارزشمند است. اساتیدی که در ایران 5 قران سواد جدی ندارد و خود را افتاده از دماغ فیل می دانند که جای خود دارند و دانم و دانی.

بگذارید شرایط را مثلا با کانادا مقایسه کنم و مثال بزنم. نه اینکه اینجا مدینه فاضیه باشد ولی لااقل در زمینه فوق فضا با ایران متفاوت است. ما در دانشگاه کوئینز، لااقل دانشجویان تحصیلات تکمیلی، ویل کیملیکای به این مطرحی و معروفی را ویل صدا می زنیم. من که در ایمیل ها همیشه کیملیکا را ویل خطاب می کنم و او هم با اسم کوچک من جواب می دهد. حالا همین من، وقتی به یک استاد ایرانی، در کانادا ایمیل می زنم (ایران که جای خود) می مانم بگویم "حضرت استاد"، "استاد"، "دکتر"، "آقای دکتر" یا چه و چه و چه که به حضرتشان برنخورد. حالا می بینی استاد ایرانی یک دهم تاثیرگذاری و آوازه علمی کیملیکا را هم ندارد.

شاید باورتان نشود، ولی کیملیکا با وجود اینکه نظریه پرداز بسیار معروفی است، با دانشجوی تحصیلات تکمیلی اش طوری برخورد می کند که ته قضیه او هم صاحب نظریه خاص خودش شود. وقتی باهاش کار می کنی می گوید نظریه خاص خودت را هم مثلا آخر تز دکترایت مطرح کن. به علاوه کیملیکا اصلا مانند اساتید و روشنفکران ایرانی از نقد شدن اندیشه هایش محروم نیست. از وقتی او نظریه چند فرهنگ گرائی لیبرال(liberal multiculturalism) اش را مطرح کرد، که امروز کتابش به 32 زبان (و نه فارسی!) ترجمه شده، بسیاری از فمینیست ها، پسا استعماری ها، کامیونیتارین ها و غیره اندیشه او را نقد کردند و او را مجبور به توسعه و تکمیل و دفاع قوی تر از نظریه اش کردند.

البته به نظرم شاید اشکال نداشته باشد دانشجویان لیسانس اساتیدشان را "آقای دکتر"، "خانم دکتر"،"استاد" و غیره صدا کنند. بحث اصلی من از فوق لیسانس به بالا(خود فوق هم داخلش) است که "لازم است" قضیه فرق کند। کلماتی مثل "آقای دکتر"، "استاد" و موارد مشابه باب نقد و خلاقیت را می بندد و گفتگو میان معلم و دانشجو را مونولوگ می کند। در دانشکده های فلسفه و علوم انسانی آمریکای شمالی (لااقل آنجاهائی که سرشان به تنشان می ارزد) از دانشجوی دکترا انتظار دارند که خودش صاحب نظر و نظریه باشد। ولی دانشجوئی که عادت کرده تمام معلمانش را استاد خطاب کند، خودش را از آنها کمتر بداند و تا کمر در برابرشان خم شود، چطوری می تواند به خودش اعتماد کند و نظریه جدید بدهد؟

ریشه های این مشکل را جداگانه باید بحث کرد و من در اینجا دوتایشان را که به ذهنم می رسد می نویسم. یک ریشه مهم مشکل عدم رواج نقد جدی در فرهنگ دینی ماست. در میان روحانیون که اهل علم روزگار قدیم محسوب می شوند(تا قبل از مشروطه سیستم آموزشی در دست روحانیت بود)، معمولا کسی که به مقامات بالای علمی می رسد، مثلا مرجع یا آیت الله عظمی می شود، دیگر کسی را جرات نقد نیست. گو اینکه وقتی از یک سطح مقامت بالاتر می رود،یعنی "استاذ" می شود، دیگر مصون از نقدی و بقیه فقط باید بیایند به دست بوس. من به واسطه از دوستان طلبه شنیده ام که در حوزه مثلا وقتی گفته می شود آیت الله جوادی آملی چنین حرفی را زده، بسیاری طلاب خود را موظف به سکوت و تبعیت و عدم نقد می بینند.

ریشه دیگرش بحث مرید و مرادی صوفیان است که یکی از حاملان اصلی فرهنگ ایران در طول قرن ها بوده اند. از قدیم صوفیان بسیار تاکید و تبلیغ می کرده اند، در قالب شعر و مثل و خطابه و خلاصه همه چی، که وقتی کسی قطب شد و به مقامات فنا و مکاشفه رسید، هرچه گفت حجت است و بگوئید چشم و دست از پا خطا نکنید. تعبیر صوفیان از داستان موسی و خضر معروف است و این تعبیر نه استثنا بلکه یک قاعده میان متصوفه بوده است. البته من مانند مرحوم کسروی نمی گویم تصوف کلا بد است، می گویم باید نقد شود.

۱۳۸۹ دی ۱۱, شنبه

بدل‌کاری

برای نشان‌دادنِ صحنه‌های نبردِ عباس ابن علی اصرار دارند حتماً چهره‌اش را نشان دهند و نمی‌گذارندشان. در عوض، صورتِ مختار را که می‌توانند نشان دهند، در صحنه‌های نبرد می‌پوشانند. از خود می‌پرسم چرا برای موردِ اول هم از بدل‌کار استفاده نکردند تا مشکلِ شرعیِ سریال (مُنْ-)حل شود. اتفاقاً در این مورد می‌شد که چهره را نپوشانْد و برای معترضان توضیح داد که این، چهره‌ی بازیگرِ نقشِ حضرت نیست بلکه چهره‌ی بدل‌کاری است که به جای بازیگر ایفای نقش کرده است. بر فرض هم که بازی در نقشِ بزرگانِ دین اشکال داشته باشد، یحتمل ایفای نقش به جای بازیگرِ سریال ایرادی ندارد.

۱۳۸۹ دی ۹, پنجشنبه

اربابِ واژه‌ها ۲

مَلِک، ابراهیم را بخواند و بپرسید که: تو از کجایی؟ گفت از زمین بابل. گفت: ایدر به چه کار آمدی؟ گفت داد و عدل شنیدم، خواستم که به پادشاهی ملک اندر بباشم. گفت: این زن که با تو هست کیست؟ ابراهیم بترسید، و گفت اگر گویم که زنِ من است مرا بکشد و ساره را بستاند. گفت: خواهر من است. و معنیِ خواهر آن خواست که همه‌ی مؤمنان با یکدیگر خواهر و برادر باشند به دین. [و] دروغ نگفت .... (تاریخ بلعمی، ۱۳۸۶، انتشاراتِ هرمس، ص. ۲۳۳)

۱۳۸۹ دی ۶, دوشنبه

اربابِ واژه‌ها

آلیس گفت: نمی‌دانم منظورت از "افتخار" چیست.
هامپتی دامپتی لبخند مغرورانه‌ای زد. «معلوم است که تا من به تو نگویم نمی‌دانی. منظورم این است که "جواب دندان‌شکنی علیه تو وجود دارد!"»
آلیس اعتراض کرد: اما "افتخار" به معنای "جواب داندان‌شکن" نیست.
هامپتی دامپتی با لحنِ تحقیرآمیزی گفت: وقتی من واژه‌ای را به کار می‌برم، همان معنایی را می‌دهد که من می‌خواهم- نه بیشتر و نه کمتر. 
آلیس گفت: مسأله این است که آیا تو می‌توانی کاری کنی که واژه‌ها چندین معنای مختلف داشته باشند. 
هامپتی دامپتی گفت: مسأله این است که چه کسی قرار است ارباب باشد. والسلام. 
-----------------------

اصل سی و هفتمِ متممِ قانون اساسیِ مشروطه (مصوبِ مجلسِ مؤسسان در ۲۱ آذر ۱۳۰۴):
ولایت عهد با پسر بزرگ‌تر پادشاه که مادرش ایرانی الاصل باشد خواهد بود در صورتی که پادشاه اولاد ذکور نداشته باشد تعیین ولیعهد برحسب پیشنهاد شاه و تصویب مجلس شورای ملی به عمل خواهد آمد مشروط برآنکه آن ولیعهد از خانواده قاجار نباشد ولی در هر موقعی که پسری برای پادشاه بوجود آید حقاً ولایت عهد با او خواهد بود.
کلمه‌ی «ایرانی الاصلِ» مذکور در این اصل به موجب قانون مصوب ۱۴ آبان ۱۳۱۷ به شرح زیر تفسیر شده‌ است:
ماده واحده- منظور از مادر ایرانی الاصل مذکور در اصل ۳۷ متمم قانون اساسی اعم است ازمادری که مطابق شق دوم از ماده ۹۷۶ قانون مدنی دارای نسب ایرانی باشد یا مادری که قبل از عقد ازدواج با پادشاه یا ولیعهد ایران به اقتضاء مصالح عالیه کشور به پیشنهاد دولت و تصویب مجلس شورای ملی به موجب فرمان پادشاه عصر صفت ایرانی به او اعطاء شده باشد.
(توضیح: این ماده واحده حدودِ ۴ ماه پیش از ازدواجِ محمدرضا پهلوی و فوزیه فاروق (خواهرِ پادشاهِ مصر) به پیشنهادِ وزیرِ دادگستری وقت به تصویبِ مجلسِ شورای ملی رسید. مشروحِ مذاکراتِ این جلسه را اینجا می‌توانید بخوانید.) 

۱۳۸۹ دی ۴, شنبه

ابهامی در قانون اساسی

اصل ۱۴:
به حکم آیه شریفه «لا ینهاکم الله عن الدین لم یقاتلوکم فی الدین و لم‏ یخرجوکم‏ من دیارکم‏ ان تبروهم و تقسطوا الیهم ان‏ الله یحب المقسطین» دولت جمهوری اسلامی ایران و مسلمانان موظفند نسبت به افراد غیر مسلمان با اخلاق حسنه و قسط و عدل اسلامی عمل نمایند و حقوق انسانی آنان را رعایت کنند. این اصل در حق کسانی اعتبار دارد که بر ضد اسلام و جمهوری اسلامی ایران توطئه و اقدام نکنند.
به نظرم از بخش آخرِ این اصل سه خوانشِ مختلف می‌توان ارائه داد که مشخص نیست منظور قانون‌‌گذار کدام یک بوده است:

خوانش اول: مسلمانان موظف نیستند نسبت به افراد غیر مسلمانی که بر ضد اسلام و جمهوری اسلامی ایران توطئه و اقدام می‌کنند، با اخلاق حسنه و قسط و عدل اسلامی عمل نمایند و حقوق انسانی آنان را رعایت کنند.

خوانش دوم: مسلمانانی که بر ضد اسلام و جمهوری اسلامی ایران توطئه و اقدام می‌کنند موظف نیستند نسبت به افراد غیر مسلمان با اخلاق حسنه و قسط و عدل اسلامی عمل نمایند و حقوق انسانی آنان را رعایت کنند.

خوانش سوم: مسلمانانی که بر ضد اسلام و جمهوری اسلامی ایران توطئه و اقدام می‌کنند موظف نیستند نسبت به افراد غیر مسلمانی که بر ضد اسلام و جمهوری اسلامی ایران توطئه و اقدام می‌کنند، با اخلاق حسنه و قسط و عدل اسلامی عمل نمایند و حقوق انسانی آنان را رعایت کنند.

نکته: خوانش دوم، خوانش سوم را نتیجه می‌دهد اما خوانش سوم خوانش دوم را نتیجه نمی‌دهد.

توضیحِ بدیهی و بی‌ربط: نویسنده‌ی این پست هیچ مسئولیتی در قبال محتوای اصل فوق و "حقوق انسانی" افراد ندارد.

۱۳۸۹ دی ۲, پنجشنبه

این همان چیزی است که مرگ را چنین سخت می کند: کنجکاوی هایی ارضاءناشده

بریل مرکام، با شب به سوی غرب، 1942

۱۳۸۹ آذر ۲۳, سه‌شنبه

در کدام جهان ممکن زندگی می کنیم؟

"بعضی از بازیکنان ما در طول نود دقیقه، به اندازه صد و بیست دقیقه دویدند." - محمد خاکپور سرمربی استیل آذین

۱۳۸۹ آذر ۶, شنبه

آزمون دكتراي مطالعات علم


مؤسسۀ پژوهشي حكمت و فلسفۀ ايران قصد دارد براي دومين دورۀ دكترای «مطالعات علم» اقدام به پذيرش دانشجو كند.
 
آزمون ورودي كتبي رشتۀ مطالعات علم (فلسفه و تاريخ علم) روز پنجشنبه 30 دي ماه 1389 برگزار می‌شود و متعاقب آن از پذيرفته‌شدگان اين مرحله براي گزينش نهايي، مصاحبۀ علمي به عمل خواهد آمد. تاريخ مصاحبۀ علمي در روز آزمون كتبي به اطلاع شركت كنندگان مي‌رسد.
 
شرايط شركت در آزمون و يادآوري‌هاي ضروري:
1-      شركت‌كنندگان بايد شرايط عمومي وزارت علوم و تحقيقات و فن آوري را براي شركت در آزمون دكتري داشته باشند: از جمله بايد مدرك كارشناسي ارشد خود را (مورد تاييد وزارت علوم) تا پيش از 1/بهمن/1389 اخذ كرده باشند.
2-      موسسۀ پژوهشي حكمت و فلسفۀ ايران موسسه‌اي دولتي است و دورۀ دكتراي مطالعات علم به تصويب وزارت علوم رسيده است. بنابراين شركت در اين دوره تابع مقررات آموزش رايگان است و شهريه‌اي از پذيرفته‌شدگان دريافت نخواهد شد. تنها پذيرفته‌شدگان احتمالي‌اي كه پيشتر از تحصيلات رايگان در دورۀ دكتري در يكي از مراكز زير نظر وزارت علوم استفاده كرده باشند، بايد مطابق مقررات، شهريه‌اي معادل دورۀ شبانه بپردازند.
3-      شركت‌كنندگان بايد تا تاريخ چهارشنبه 1/دي/1389 مدارك خود را به ضميمۀ فرم تكميل شدۀ الف از طريق پست سفارشي به موسسه ارسال كنند و روي پاكت حتماً بنويسند آزمون دكتراي مطالعات علم. (نشاني مؤسسه: تهران، خيابان ولی عصر، خيابان نوفل لوشاتو، خيابان آراكليان، شمارۀ 4، كد پستي: 14816-11336، صندوق پستی: 7166-14155.)
4-      دريافت مدارك شركت‌كنندگان حداكثر تا تاريخ 8/دي/1389 از طريق نشاني پست الكترونيك و يا شمارۀ تلفن‌هايي كه در فرم الف از سوي متقاضي اعلام شده به اطلاع خواهد رسيد.
5-      بنابراين اگر تا اين تاريخ به هر دليل با شما تماسي گرفته نشد، حتماً با نشاني‌ الكترونيكي:
ssg[At]irip.ir
يا با شماره موسسه (66405445) داخلي 1258 تماس بگيريد.
6-      شركت‌كنندگاني كه مدارك آن‌ها كامل، و شركت ايشان در آزمون از نظر مقررات بلامانع باشد، بايد در ساعت 8 صبح روز 30 دي ماه براي دريافت كارت و شركت در جلسۀ آزمون در محل مؤسسه حاضر باشند. حضور نیافتن در زمان مقرر به منزلۀ انصراف از شركت تلقي مي‌‌شود.
7-      در صورتي كه به هر دليل در تاريخ يا ديگر شرايط آزمون تغييري حاصل شود، تغييرات از طريق سايت مؤسسه اعلام خواهند شد.
مدارك لازم براي شركت در آزمون كه بايد ارسال شوند:
1-      كپي تمام صفحات شناسنامه؛
2-      كپي كارت ملي (پشت و رو)؛
3-      كپي آخرين مدرك تحصيلي؛
4-      فرم الف كه آن را تكميل كرده‌ايد (براي دريافت فرم الف كليك كنيد (pdf))؛
5-      دو قطعه عكس 3*4 جديد از متقاضي شركت در آزمون همراه با پشت‌نويسي؛
6-      فيش واريز مبلغ 150000 (صد و پنجاه هزار) ريال به شمارۀ حساب 0105962761004 نزد بانك ملي شعبه (تهران) چهار راه امير اكرم، كد503، به‌نام حساب تمركز وجوه درآمد اختصاصي مؤسسۀ پژوهشي حكمت و فلسفۀ ايران.
 
مواد و منابع آزمون:
آزمون ورودي دكتراي مطالعات علم در موارد زير با تكيه بر منابع اعلام شده انجام مي‌شود:
1- فلسفۀ علم:
James Ladyman, Understanding Philosophy of Science, Routledge, 2002, Chapters 1-7.
تاكيد: فصول 1 تا 7 يعني تا صفحۀ 230 كتاب منبع آزمون هستند (فصل هشتم جزء منابع نيست).
 
2- فلسفۀ غرب:
Stephen Priest, The British Empiricists, Routledgs, 2007 (second edition), Chapters 3-5.
تاكيد: فقط فصول 3 تا 5 كتاب (صص 65- 183) بالا جزو منابع آزمون هستند.
 
3- منطق: ضياء موحد، درآمدي به منطق جديد، انتشارات علمي و فرهنگي، (ويرايش جديد).
 
4- تاريخ علم:
الف: ديديد سي. ليندبرگ، سرآغازهاي علم در غرب، ترجمۀ فريدون بدره‌اي، انتشارات علمي و فرهنگي،1377، فصل‌هاي هشتم تا دهم (صص 218-330).
ب: آرپاد سابو، «تاريخ رياضيات دوره باستان را چگونه بايد بررسي كرد؟»، در كتاب: ديدگاهها و برهانها: مقاله‌هايي در فلسفه‌ي علم و فلسفه‌ي رياضي، ترجمه شاپور اعتماد، نشر مركز1375، صص 170-187.
پ:
Nicholas Copernicus, "The Motion of the Earth", in Philosophy of Science: An Historical Anthology, edited by Timothy McGrew, Marc Alspector-Kelly and Fritz Allhoff, Wiley-Blackwell, 2009, pp.112-119
 
ت:
Claudius Ptolemy, "The Earth: Its Size, Shape, and Immobility", in Philosophy of Science: An Historical Anthology, edited by Timothy McGrew, Marc Alspector-Kelly and Fritz Allhoff, Wiley-Blackwell, 2009, pp.70-73.
 
ث:
J. P. Hogendijk, "Pure Mathematics in Islamic Civilization", in Companion Encyclopedia of the History and Philosophy of the Mathematical Sciences, Volume 1, edited by I. Grattan-Guinness, Routledge, 1994, pp. 70-79.
 
ج:
Alexander Jones, Greek Mathematics to AD 300, in Companion Encyclopedia of the History and Philosophy of the Mathematical Sciences, Volume 1, edited by I. Grattan-Guinness, Routledge, 1994, pp. 46-57.
 
5- زبان: در حد كتاب‌هاي عمومي فلسفه.
6- معلومات عمومي فلسفه و علم

۱۳۸۹ آذر ۲, سه‌شنبه

عجایب الاساتذه و عجایب التلامیذ


تندنویسی گفت‌وگویی در دانشکده‌ی فلسفه‌ی دانش‌گاهی کمابیش معتبر در تهران که ناخواسته استراق سمع کردم:‌

استاد: در پایان‌نامه [کارشناسی ارشد] می‌خواهید به چه سوالی پاسخ دهید؟

دانش‌جو: می‌خواهم نگاهی جدید به علیت، استقراء و قوانین طبیعت از نظر هیوم بیندازم.

استاد: اما نظر هیوم درباره‌ی علیت که واضح است. آراء هیوم درباره‌ی استقراء هم که در کتاب‌ها هست.

دانش‌جو: حقیقت آن است که من در تابستان اخیر مریض شدم و دکتر گفته نباید کار سنگین بکنم.

۱۳۸۹ آبان ۲۸, جمعه

نسبی گرایی در فلسفه اخلاق

یک مطلق گرای اخلاقی به یک نسبی گرای اخلاقی می رسد و به او می گوید حتی اگر کسی فکر کند شکنجه به لحاظ اخلاقی در همه فرهنگ ها ناپسند نیست، اما کارهایی هست که در هر شرایطی و در هر فرهنگی ناپسند است: مثلاً ما را از یکی دوسالگی از برخی کارها بر حذر داشته اند و طبیعی است که هر چه سنمان بالاتر رفته قباحت این گونه اعمال برایمان بیشتر شده است- این جا و آن جا هم ندارد. نسبی گرا هرچه زور می زند نمی تواند شرایطی را رو کند که، در آن شرایط، آن عمل ناپسند اشکالی نداشته باشد و این گونه است که کارزار را به مطلق گرا واگذار می کند. اما جهان بر پاشنه ای می چرخد و آن عمل مجاز دانسته می شود و قبح ماجرا می ریزد و حتی از ملت خواسته می شود آن عمل را تشویق کنند و سراب مطلق گرایی در اخلاق نقش بر آب می شود.

پی نوشت: درس های فلسفی فوتبال ایران بیشمار است.

۱۳۸۹ آبان ۲۴, دوشنبه

متکلمِ مع‌الغیر

یونسکو دلیل کناره‌گیری خود را از شرکت در همایش روز جهانی فلسفه در ایران این‌چنین اعلام کرده است: "شرایطِ لازم برای تضمینِ سازماندهیِ کارآمدِ یک کنفرانسِ بین‌المللیِ سازمانِ مللِ متحد برآورده نشده است".

حدسم بر این است که انتشار عکس زیر در صفحه‌ی ۸ شماره‌ی دومِ خبرنامه‌ی "روز فلسفه" که دبیرخانه‌ی همایش منتشر کرده است،‌ در اتخاذ این تصمیم بی‌تأثیر نبوده است.



۱۳۸۹ آبان ۱۶, یکشنبه

زالزالك چيني در روز جهاني فلسفه

تا همين اواخر كلاً اميدم را از دست داده بودم كه زماني گزاره "این سه تا شب اون سه تا شب هر سه تا شب سه شنبه است" درست از كار دربيايد.  اما هميشه در نااميدي جايي براي اميد هست.

بنابر اعلام سایت رسمی یونسکو روز جهانی فلسفه سومین پنج شنبه ماه نوامبر است که در ایران مصادف شده است با يك شنبه سي آبان، دو شنبه اول آذر  و سه شنبه  دوم آذر. و این اتفاق بسیار مهمی برای فلسفه در ایران است چرا که بعد از سال ها مالکیت انحصاری کلیسای کاتولیک بر گزاره 1=3 با برگزاری سه روزه روز جهانی فلسفه ما هم سهمی در یکی گرفتن سه و یک خواهیم داشت (حتی می توانیم سریعاً 1=4 را از آن خودمان کنیم و مثلاً روزجهانی آمار را در چهار روز برگزار کنیم).

برخی از دوستان ساکن داخل با شجاعت اعلام کرده اند که در این برنامه شرکت می کنند؛ برخی از خارج نشنیان هم با شجاعت اعلام کرده اند  شرکت نمی کنند (هنوز عکس این موارد با چشم غیر مسلح رویت نشده است). اما این یکی انگاشتن  سه و یک در یک وضعیت فوق هگلی باعث می شود که بشود همزمان هم در روز جهانی فلسفه شرکت کرد و هم آن را تحریم کرد: مثلا يك شنبه را تحریم کنیم و دوشنبه را شرکت کنیم.  این وضعیت خاص که در مورد هیچ روز جهانی دیگری اتفاق نمی افتد بی تردید نشانگر اهمیت فلسفه و توانایی ایرانیان در تولید و هضم تناقضات است.

عده ای هم به حضور آقای حداد عادل به عنوان دبیر همایش روز جهانی فلسفه در ایران معترضند و این امر را متناقض  با روح فلسفه می دانند. اولاً من شخصاً چون فیزیکالیست هستم فکر می کنم آدم ها روح ندارند چه برسد به این که فلسفه روح داشته باشد و به این ترتیب حضور ایشان علی الاصول در مغایرت با روح هیچ چیزی نیست ( آن ها که دوآلیست هستند بروند یک فکری برای روح خودشان و روح فلسفه بکنند). ثانیاً ایشان چندین سالی سخنران پروپاقرص مراسم 13 آبان یا همان روز مبارزه با استکبار جهانی بوده است و تجربه درخشانی در مورد روزهای جهانی دارد و به نظرم به خوبی می تواند از عهده دبیری روز جهانی فلسفه در آید. در واقع شخصیت جهانی و چند وجهی ایشان که تقریباً می تواند درباره هر موضوعی برای هر گروهی صحبت کند یاد آور مرحوم فقید سعید برتراند راسل است.  برگزاری روزفلسفه در ایران می تواند به فیلسوفان غربی این نکته را یاد آور باشد که هرچند شما بعد از امثال سارتر و راسل دیگر فیلسوف درجه یکی ندارید که در سیاست هم دخالت کند ولی ما حداقل برعكسش را داريم. حتی با توجه به نزدیکی روز مبارزه با استکبار جهانی و روز جهانی فلسفه می شود یک ده روزی را به عنوان دهه مبارزه با فلسفه استکبار جهانی یا دهه مبارزه با استکبار جهانی فلسفه یا دهه فلسفه مبارزه با استکبار جهانی یا ترکیباتی دیگر از این دست اختصاص داد .

اما در مورد خودم باید بگویم که ما بر اساس یک سنت بسیار پر سابقه خانوادگی - که قدمت آن به 1389 یعنی امسال برمی گردد -  سومین پنج شنبه نوامبر هر سال را برای چیدن زالزالک به خارج از تهران می رویم. با توجه به مصادف شدن سومین پنج شنبه نوامبر امسال با روزهای يك شنبه، دو شنبه و سه شنبه 30 آبان تا 2 آذر، متأسفانه من در آن چند روز در تهران نخواهم بود و  البته می توانم حدس بزنم که دچار تألمات  روحی خواهم شد. ولی چاره چیست؟ سنت ها را نباید زیر پا گذاشت. 

۱۳۸۹ آبان ۱۰, دوشنبه

دامت و مسئولیت اجتماعی

متن زیر ترجمه‌ی بخشی از پیش‌گفتارِ بسیار خواندنی‌ای است که مایکل دامت در سال ۱۹۷۲ بر کتاب معروف و مهم‌اش، فرگه: فلسفه‌ی زبان، نوشته است. این کتاب جلد اول از دو جلد کتابی است که شرح مفصل دامت بر فلسفه‌ی فرگه را تشکیل می‌دهد و جلد دیگر آن به شرح فلسفه‌ی ریاضی فرگه اختصاص دارد. دامت در این مقدمه از جمله توضیح می‌دهد که چرا تألیف کتاب بیش از حد طولانی شده است.
از کاوه لاجوردی بابت راهنمایی‌هایش برای بهتر شدن ترجمه ممنونم.

-------------

برای چنین تأخیر طولانی‌ای [در نوشتن کتاب] دلیل کاملاً متفاوتی نیز وجود دارد. بخش عمده‌ی کتاب، که در آن زمان قرار بود یک جلد باشد، در پاییز ۱۹۶۴ به پایان رسیده بود و تنها چند ماه کار برای تکمیلِ آن لازم بود. اینکه آن را در اوایل ۱۹۶۵ به پایان نرساندم نتیجه‌ی انتخابی آگاهانه بود. وظیفه‌ی خود می‌دانستم که در مخالفت با نژادپرستی که روز به روز در زندگی انگلیسی بروز بیشتری می‌یافت به طور فعال مشارکت کنم. برای چهار سال تقریباً تمام وقت آزادم به این کار اختصاص یافت. در نتیجه ناچار بودم تا زمانی که این مشغولیت ادامه داشت، بر آرزوی تکمیل کتابم چشم بپوشم. برای این تصمیم نه عذرخواهی می‌کنم و نه تأسف می‌خورم. از برتراند راسل در مصاحبه‌ی تلویزیونی‌ای که اندکی قبل از مرگش انجام شد پرسیده شد که آیا فکر می‌کند کارهای سیاسی‌ای که در اواخر زندگی‌اش درگیر آنها بوده مهمتر از کارهای فلسفی و ریاضی‌ای بوده که پیش از آن انجام داده است. او جواب داد «بستگی داد که کارهای سیاسی چه میزان موفق باشد: اگر به نتیجه برسد، اهمیت بسیار بیشتری از کارهای دیگر دارد؛ اما در غیر این صورت، احمقانه‌ محض است.» با این حال ممکن است کسی با علم به این که تنها شانس اندکی برای موفقیت هست، ناگزیر باشد عهده‌دار چیزی شود: اگر کسی با شرِ عظیمی روبرو باشد که مجالی برای مشارکت در دفع آن دارد، دلایل مخالف برای توجیه سرباززدن از انـجام آن باید قوی باشند. آنچه مرا قادر ساخت خودم را از کار برای سازمانهای ضدنژادپرستی کنار بکشم و بنابراین، با تأخیر، زمانی برای تکمیل کتاب پیدا کنم این بود که ما در اولین مرحله از این مبارزه به طور کامل شکست خوردیم. من به همراه همسرم – که این کتاب به او اهدا شده و حتی از خود من شدیدتر درگیر مبارزه بود – در جای دیگری (اول عدالت، ویرایش لوئیس دانلی) دلایل‌ام برای باور به این موضوع را شرح داده‌ام که بریتانیا در حدود ۱۹۶۸ توسط بسیاری از سیاهانی که اینجا زندگی می‌کنند، به نحو بازگشت‌ناپذیری جامعه‌ای نژادپرست شناخته می‌شود و در درجه‌ی اول سیاستمداران ما، از حزب کارگر و محافظه‌کار به یکسان، مسئول این بدبختی‌اند. این پایان غم‌انگیز مرحله‌ی اول مبارزه دو نتیجه در پی داشت: نخست اینکه غلبه بر نژادپرستی در انگلستان اکنون چند نسل به طول خواهد کشید، در حالیکه اگر رهبران ما در قبال چیزی به جز منفعت‌های سیاسی کوتاه مدت خود حس مسئولیت‌پذیری می‌داشتند، می‌توانست در یک دهه انجام گیرد؛ و دوم اینکه احساس بیگانگی اقلیتهای نژادی اکنون آنقدر زیاد است که متحدی سفید در مبارزه، جز در شرایط بسیار خاص، تنها می‌تواند نقشِ بسیار کوچکِ فرعی‌ای ایفا کند. من از کسانی که به هر حال می‌توانستند از سنـّتِ طولانیِ اداره‌ی جمعیت‌های تحتِ انقیاد بهره بگیرند، شکست خوردم؛ احساس کردم که دیگر هیچ نقشِ چندان مهمی نمی‌توانم ایفا کنم، و تنها در این مرحله بود که خودم را موجه دانستم که بازگردم به نوشتن درباره‌ی موضوع‌های انتزاعی‌تری که اهمیت بسیار کمتری برای شادی و آینده‌ی کسی دارد.
...
طعنه‌ای هست برای من در این واقعیت که مردی که من در طی سال‌ها، زمان بسیاری را به تفکر درباره‌ی دیدگاه‌های فلسفی‌اش اختصاص داده‌ام، دست‌کم در سالهای پایانی عمرش، نژادپرستی کینه‌جو و به خصوص ضدیهود بود. این واقعیت با بخشی از دفتر خاطراتی آشکار شد که در میان میراث مکتوبِ فرگه برجای مانده است، ولی پروفسور هانس هرمس آن را در کنار بقیه‌ی آنها در نوشته‌های چاپ‌نشده‌ی فرگه منتشر نکرد. این دفتر خاطرات نشان می‌دهد که فرگه انسانی با عقاید سیاسی دست‌ِ راستیِ افراطی بوده، سرسختانه با سیستم پارلمانی، دموکرات‌ها، لیبرال‌ها، کاتولیک‌ها، فرانسوی‌ها و بیشتر از همه یهودی‌ها مخالف بوده و فکر می‌کرده آنها باید از آلمان اخراج شوند. وقتی چندین سالِ قبل، نخستین بار این خاطرات را خواندم به شدت جا خوردم، چرا که فرگه را به عنوان انسانی مطلقاً معقول، اگرچه شاید نه چندان دوست‌داشتنی، تحسین می‌کردم. متأسفم که ویراستارانِ میراث مکتوبِ فرگه تصمیم گرفتند آن مورد خاص را پنهان کنند. من از آن چیزی درباره‌ی انسانها یاد گرفتم که باید از ندانستن‌اش متأسف باشم؛ شاید چیزی درباره‌ی اروپا نیز.