۱۳۸۹ اسفند ۹, دوشنبه

جلساتِ مقاله خوانی با موضوعِ معقولیت (Rationality) و عمل (Action) - تفصیلِ برنامه جلسات


دوشنبه 18 بهمن
  1. Actions, Reasons, and Cases (1963)
چهارشنبه 27 بهمن
جلسۀ فوق العاده – بررسیِ ادامه مقالۀ 1
دوشنبه 16 اسفند
  1. How Is Weakness of the Will Possible? (1970)
دوشنبه 15 فروردین
  1. Agency (1971)
دوشنبه 29 فروردین
  1. Freedom to Act (1973)
دوشنبه 12 اردیبهشت
  1. Intending (1978)
دوشنبه 26 اردیبهشت
  1. Mental Events (1970)
دوشنبه 9 خرداد
  1. Psychology as Philosophy (1974)
دوشنبه 23 خرداد
  1. Hempel on Explaining Action (1976)

ضمناً، اگر به اعلامیه های منتشر شده در این صفحه اعتماد ندارید (مثلاً به دلیل اینکه گفته میشود این "تارنما" محتوای "مجرمانه" دارد) میتوانید سایت پژوهشکدۀ فلسفه تحلیلی را نگاه کنید. اگر شکتان برطرف نشد میتوانید دوباره همان صفحه را با دقت بیشتری نگاه کنید و ...

۱۳۸۹ اسفند ۵, پنجشنبه

ون‌فراسن در لیبی

1- یکی از چیزهایی که هنوز از بحث تبیین (explanation) در کلاس فلسفه‌ی علم مهدی نسرین در یاد دارم این ادعای ون‌فراسن* است که پاسخ مناسب به یک پرسشِ تبیینی، وابسته است به رده‌ی تقابلی‌‌ای (contrast class) که در طرحِ آن پرسش، به صورتِ صریح یا ضمنی، مفروض گرفته شده است. به عنوان مثال پرسشِ تبیینیِ «چرا آلن تورینگ با خوردنِ سیبِ زهر‌آلود خودکشی کرد؟» را در نظر بگیرید.** از ون‌فراسن یاد گرفتیم که برای پاسخ به این پرسش عجله نکنیم و ابتدا مشخص کنیم که رده‌ی تقابلیِ آن چیست. این رده‌ی تقابلی در محاوره و گفتارِ شفاهی با تأکید روی بخش‌های مختلفِ جمله معین می‌شود. اگر تأکید روی «آلن تورینگ» باشد پرسش این خواهد بود که چرا آلن تورینگ، و نه شخص دیگر مثلاً آلونسو چرچ یا کورت گودل، با خوردنِ سیبِ زهر‌آلود خودکشی کرد. اگر تأکید روی «خوردن» باشد پرسش این خواهد بود که چرا آلن تورینگ با خوردن سیب زهر‌آلود، و نه مثلاً کوباندن آن بر سرش، خودکشی کرد. به همین ترتیب، با تأکید بر هر یک از بخش‌های دیگرِ جمله، پرسشِ تبیینی حاصل متفاوت خواهد بود چرا که کلاسِ تقابلی آن متفاوت است و در نتیجه پاسخِ متفاوتی را نیز طلب می‌کند. این پاسخ که «زیرا تورینگ گلابی و آناناس دوست نداشت» تنها وقتی پاسخی مناسب برای پرسشِ فوق است که تأکید روی «سیب» باشد و نه مثلاَ «خودکشی».

2- یکی از معایب گزارشِ مستقیم اظهارات و گفته‌های دیگران به صورتِ مکتوب این است که بسیاری از عواملِ وابسته به سیاق در این گزارش‌ها مفقود می‌شود. همه‌ی ما می‌دانیم که انتقال بخشِ بزرگی از آن‌چه در گفتگوها و سخترانی‌ها منتقل می‌شود به واسطه‌ی عواملی به جز سخنان و کلامِ گوینده انجام می‌گیرد. اغلب عواملی مانندِ حالت‌ها و حرکت‌های سر و دست (و احیاناً پا)، تأکیدها و مکث‌های گوینده نقشِ مهمی در درک پیام موردِ نظرِ او دارد. متأسفانه اغلب این عوامل در گزارشِ مستقیم از سخنانِ گوینده، آن هم به شکل مکتوب، منعکس نمی‌شوند و همین درکِ منظورش را برای خوانندگان دشوار می‌کند. به نظرم شایسته است گزارش‌گران و خبرنویسان با توضیحاتی (همانندِ آن‌چه در نمایش‌نامه‌ها در شرحِ حالتِ بازیگران اغلب میان دو علامت کروشه نوشته می‌شود) این عوامل را نیز در گزارشِ مکتوب خود منعکس کنند. مثلاً «رئیس جمهور [در حالی که دست چپ‌اش را 30 درجه از خط افق بالا آورده بود و سرش را 8 درجه به سمت غرب چرخانده بود و چشمان‌اش را نیم‌بسته کرده بود و لبخندی بر گوشه‌ی چپ لب‌اش داشت و روی کلمه‌ی سوم تأکید می‌کرد و ....] گفت ....» به گمان‌ام این کار اگر چه کمی دشوار اما به امانت نزدیک‌تر است.

3- کسی می‌گوید «چطور ممكن است فردی پیدا شود كه مردم خود را بمباران كرده و بكشد.» ما این را از زبان گوینده‌ی آن نشنیده‌ایم و فقط آن را در روزنامه‌ها و سایت‌ها خوانده‌ایم. کسی که خبر را نوشته است- شاید به این دلیل که برای خودش که در جلسه حاضر بوده روشن است- به خود زحمت نداده است توضیح دهد گوینده در اظهار این جمله بر روی کدام کلمه تأکید کرده است. لاجرم جمعی متحیر مانده‌اند که منظورِ گوینده و مایه‌ی تعجبِ او چه بوده است:
  • چطور ممکن است فردی [و نه جمع، سازمان، تشکیلات، یا ...] پیدا شود كه مردم خود را بمباران كرده و بكشد.
  • چطور ممكن است فردی پیدا شود [و نه گم شود، پنهان شود، پیدا باشد و دیوانه شود یا ...] كه مردم خود را بمباران كرده و بكشد.
  • چطور ممكن است فردی پیدا شود كه مردم [و نه گاو، گوسفند، گربه، یا ...] خود را بمباران كرده و بكشد.
  • چطور ممكن است فردی پیدا شود كه مردم خود [و نه همسایه‌ی خود، دشمن خود، یا ...] را بمباران كرده و بكشد.
  • چطور ممكن است فردی پیدا شود كه مردم خود را بمباران [و نه گلباران، تیرباران، مشت‌باران، یا ...] كرده و بكشد.
  • چطور ممكن است فردی پیدا شود كه مردم خود را بمباران كرده و بكشد [و نه بخورد، بزند، بسوزاند، یا ...]
به نظرم هر چه سریع‌تر باید یا شیوه‌ی خبرنویسی را اصلاح کرد یا در مبانی علومِ انسانی تجدیدِ نظرِ جدی‌تری کرد.

--------------
* متأسفانه این کلاس‌ قبل از بازنگری در مبانیِ علومِ انسانی تشکیل شده بود. مطمئن نیستم پس از بازنگری ون‌فراسن هنوز بر سر این ادعا مانده باشد.
** این مثال هم در همان کلاس مطرح شد. یاد ندارم که مثال از ون‌فراسن بود یا نسرین. هر کدام از ایشان که این وبلاگ را می‌خوانند می‌توانند در این باره روشن‌گری کنند. 

۱۳۸۹ اسفند ۱, یکشنبه

ضدِحال

نمی‌دونم چرا وقتی لقمان در پاسخ به این پرسش که ادب از که آموختی بامزه‌بازی درآورد و گفت از بی‌‌ادبان، کسی حال‌اش رو نگرفت که تویی که هنوز ادب نیاموخته‌ بودی، بی‌ادبان را از کجا شناخته بودی؟ 

شاید سعدی گزینشی گزارش کرده است.

۱۳۸۹ بهمن ۱۷, یکشنبه

۱۳۸۹ بهمن ۱۲, سه‌شنبه

90 فلسفي

به نظر شما آيا شوراي عالي انقلاب فرهنگي سوريه قادر خواهد بود پيش از پنجم فوريه كه قرار است تظاهرات آزادي طلبانه در اين كشور برگزار شود سرفصل هاي علوم انساني را به قسمي تغيير دهد كه مانع از اعتراضات مردمي شود؟

1- آري 2-خير

شما مي توانيد پاسخ موردنظر خود را از طريق اس ام اس (پيام كوتاه ) به هر شمار ه اي كه مي خواهيد ارسال فرماييد.

۱۳۸۹ بهمن ۱۰, یکشنبه

جلساتِ مقاله خوانی با موضوعِ معقولیت (Rationality) و عمل (Action)


این دوره از جلسات به بررسی منتخبی از مقالاتِ دیویدسون (Donald Davidson) اختصاص پیدا کرده است. مقالاتی که برای این دوره در نظر گرفته شده اند عبارتند از:

  • Actions, Reasons, and Causes (1963)
  • How Is Weakness of the Will Possible? (1970)
  • Agency (1971)
  • Freedom to Act (1973)
  • Intending (1978)
  • Mental Events (1970)
  • Psychology as Philosophy (1974)
  • Hempel on Explaining Action (1976)

مقالات فوق در مجموعۀ مقالاتِ دیویدسون با عنوانِ Essays on Actions and Events بازنشر شده است.
حضور در جلسات آزاد است و ادارۀ جلسات به این صورت خواهد بود که ابتدا گزارشی از مقالۀ تعیین شده برای آن جلسه (توسطِ نویسنده!) ارائه می شود و سپس به بحث دربارۀ آن مقاله می پردازیم.

زمان: دوشنبه ها (به استثنای روزهایی که "سمینارهای فلسفه تحلیلی" دایر هستند) ساعتِ 16 تا 18 (اولین جلسه دوشنبه 18 بهمن برگذار خواهد شد.)
محل جلسات: تهران - میدان نیاوران - پژوهشگاه دانش های بنیادی (مرکز تحقیقات فیزیک نظری و ریاضیات) - پژوهشکده فلسفه تحلیلی

۱۳۸۹ بهمن ۳, یکشنبه

كرسي هاي آزاد انديشي

پيشنهاد مي شود از آقاي جواد خياباني براي تشكيل، تكميل يا تدريس كرسي هاي آزادانديشي  استفاده شود. 

۱۳۸۹ دی ۲۷, دوشنبه

سالبه به انتفاء حقیقت

ظاهراً شنبه‌ ۲۵ دی‌ماه بخشِ خارج از گودِ اخبارِ ۲۰:۳۰ گزارشی را درباره‌ی اردوی پرسپولیس در ترکیه پخش می‌کند. روزِ بعد، مدیرِ روابط عمومیِ باشگاهِ پرسپولیس درباره‌ی این برنامه می‌گوید: «اين آيتم كاملا دروغ بود.» و بعد از ارائه‌ی توضیحاتی درباره‌ی اردوی این تیم در ترکیه اضافه می‌کند: 
با اين همه شرايط آقايان عكسي را نشان دادند كه براي فصل تابستان بود. آنها بايد بدانند الان در تركيه هوا سرد است و عكس‌هايي كه مرتبط به اين ماجرا را نشان داده شد دروغ و خيال‌پردازانه بود و اگر حرف‌هاي خود را ثابت نكنند از طريق قانوني و حقوقي پيگيري خواهيم كرد. 
من درست متوجه نشدم که اگر آن‌چه در ۲۰:۳۰ پخش شده است «کاملاً دروغ» بوده است، مسئولین این باشگاه پیگیریِ حقوقی را مشروط به چه چیز کرده‌اند. آیا عملکردِ این بخشِ خبری آن‌قدر درخشان بوده است که واقعاً آقای مدیر این احتمال را می‌دهد که «آقایان» بتوانند حرف‌های «کاملاً دروغِ» خود را ثابت کنند؟  

۱۳۸۹ دی ۱۹, یکشنبه


آن کس که دیگر وطنی ندارد، در نوشتن خانه می کند.

تئودور آدورنو، اخلاق صغیر، 1952

۱۳۸۹ دی ۱۸, شنبه

گتيه در باغ عدن

بعضي كارها را اگر تنهايي انجام دهيم اشكالي ندارد: مثل به حمام رفتن ولي برخي كارها را نبايد تنها انجام داد مثل به قضا رفتن.

بعضي از دوستان ما متأسفانه تنها به قضا مي روند و نسبت به علوم انساني ديني، فلسفه ديني و معرفت شناسي ديني واكنش هاي نامعقولي از خود بروز مي دهند. بعضي از اين افراد ديني كردن معرفت را شيادي و كيسه دوزي مي دانند، برخي ديگر آن را سترون و غير ممكن. برخي هم پا را از اين فراتر نهاده اند و معتقدند خطرات پنهان و پيدايي پس پشت پروژه هاي اين چنين خوابيده است. متأسفانه كليه اين حرف ها بدون استدلال و برهان زده مي شود و آن يكي دوتا استدلال كليشه اي هم كه اين دوستان برخي اوقات از جيبشان در مي آورند "نخ نما تر از دم خروس" است – يا چيزي در همين مايه ها.

همين گتيه خودمان را در نظر آوريد. چون تعداد مقالاتش كم بوده و بيم آن مي رفته كه چند ستاره اي شود و از دانشگاه بيرونش كنند، همكارانش وادارش مي كنند كه چيزكي چاپ كند. او هم با اكراه و در شرايط اضطرار مقاله اي سه صفحه اي مي نويسد با عنوان "آيا معرفت باور صادق موجه است؟"،  صرفاً براي آن كه دهن دم و دستگاه ديوانسالاري دانشگاه را ببندد  و در آن چند مثالي مي آورد تا نشان دهد كه چنين نيست و باور صادق موجه هميشه معرفت نيست و دمي مسيحايي در كالبد مرده معرفت شناسي نوين مي دمد.

واقعيت اين است كه من هم مثل شما فكر مي كنم گتيه شق القمر نكرده است. علي الخصوص كه با اندكي جستجو در متن هاي قديمي مي شود مواردي را يافت كه اگر با توجه و بصيرت كافي به آن ها نگريسته مي شد اصلاً ممكن نبود ناف معرفت را با قيچي باور صادق موجه ببرند. نمونه اش هم  اين بخش از "سفر پيدايش" است كه در دانشنامه آزاد ويكيپديا منبعش را چنين آورده است (Genesis 4:1): "آدم به زنش حوا معرفت پيدا كرد، و حوا باردار شد و قابيل را به دنيا آورد".

طبيعي است كه هيچ نوع باوري – چه باور صادق موجه، چه باور كاذب مفرح، چه باور كامل مودب، چه باور جالب مزور و چه باور رايج مخبث – نمي تواند زني را باردار كند؛ حتي اگر اين واقعه نخستين حاملگي –خواسته يا نا خواسته – تاريخ بشريت باشد.  به همين سادگي و با مراجعه به كتاب اول از اسفار پنجگانه مي شد فهميد كه معرفت هميشه باور صادق موجه نيست. و اصلاً لازم نبود  آدمي مثل گتيه را زور كنند تا اين نكته را "بچاپد"؛ همان دسته گلي كه آدم ابوالبشر به آب داد كفايت مي كرد. به اين ترتيب مي بينيم كه نبايد تنها به قضا رفت  و نبايد با چماق علم تجربي يا معرفت شناسي تحليلي اجازه بروز انواع جديد – يا بعضاً باستاني - علوم و معارف را سد كنيم. 

پي نوشت: حدس من اين است كه نخستين بارداري حوا ناخواسته بوده است چرا كه احتمالاً مفاهيم بارداري و زايمان را نداشته و در غياب اين مفاهيم نمي توانسته خواستي داشته باشد كه متعلقش شامل آن مفاهيم باشد. 

۱۳۸۹ دی ۱۲, یکشنبه

سمینارهای فلسفه تحلیلی



برای کسانی که احیاناً مایل هستند در سمینارِ این هفتۀ پژوهشکدۀ فلسفۀ تحلیلی شرکت کنند، یا برای کسانی که صرفاً مایلند بدانند در یک چنین سمیناری دربارۀ چطور چیزهایی صحبت می شود، این توضیح احتمالاً مفید خواهد بود که در مطلبی که ارائه خواهم کرد ابتدا نظریۀ وصفیِ ترم­ های انواعِ طبیعی را به روایتِ منتقدانِ آن معرفی می کنم و انتقادهای مطرح شده به آن را بطور خلاصه مرور می کنم. سپس با نظر به انتقاداتِ مطرح شده، تلاش خواهم کرد روایت مطلوبِ خود را از نظریۀ وصفی ارائه کنم و به همۀ انتقاداتِ مطرح شده پاسخ دهم.

عنوانِ سخنرانی: معناشناسی ترم­ های انواع طبیعی: در دفاع از نظریۀ وصفی،

زمان: دوشنبه 13 دی 89 ساعتِ 18-16
مکان: تهران- میدان نیاوران - پژوهشگاه دانش های بنیادی (مرکز تحقیقات فیزیک نظری و ریاضیات) - پژوهشکده فلسفه تحلیلی -  تالار شماره 1
 

حضرت استاد چنین فرمودند!

ما در ایران یک مشکلی داریم و آنهم عدم وجود فرهنگ نقد و بحث سازنده در مورد آثاری است که تولید فکری روشنفکران و فلاسفه کشورمان است. فرهنگ مراد و مریدی متاسفانه در فضای فکری ما در طول قرن ها ریشه دوانده است و مانع بحث و شکل گیری گفتمان و پیشرفت در فضای روشنفکری ما می شود.

در ایران متاسفانه با روشنفکران و متفکران و حتی هنرمندان مانند مشایخ صوفیه یا آیت الله های عظمی برخورد می شود. گو اینکه فلاسفه و روشنفکران موجوداتی اهورائی هستند که باید به آسمانشان برد و آنان را از گزند نقدهای زمینی برحذر داشت. در اینجا من در مورد وضعیت نقد در میان روحانیون جز به اشاره صحبت نمی کنم که خودش مثنوی هفتاد من است.

من با این کلمه"استاد" در خطاب قرار دادن متفکران مشکل دارم। مثالی بزنم از کاربرد این کلمه در مورد شخصی که افکارش برایم واقعاجذاب است. مصطفی ملکیان یکی از فیلسوفان دین و اخلاق قوی و مطرح در ایران است که حرفه ای و خلاقانه نظریه پردازی می کند. تا جائی که من ملکیان را شناخته ام، خود او اصلا در قید القابی از قبیل "استاد" نیست و اصلا شخصیت اش این مدلی نیست و وظیفه اصلی خودش را بر عکس رواج تفکر انتقادی می داند تا اندیشه مراد و مریدی। ولی برخی ها اصرار دارند هروقت می گویند ملکیان یک کلمه "استاد" هم پشتش بگذارند و بگویند "استاد ملکیان"। به تجریه من کاربرد همین کلمه ملکیان را از نقد اندیشه هایش محروم کرده است و می کند و چه ضریه ای قوی تر از این به یک نفر اندیشمند। این مثال را از میان کسانی زدم که برایم واقعا تفکرشان ارزشمند است. اساتیدی که در ایران 5 قران سواد جدی ندارد و خود را افتاده از دماغ فیل می دانند که جای خود دارند و دانم و دانی.

بگذارید شرایط را مثلا با کانادا مقایسه کنم و مثال بزنم. نه اینکه اینجا مدینه فاضیه باشد ولی لااقل در زمینه فوق فضا با ایران متفاوت است. ما در دانشگاه کوئینز، لااقل دانشجویان تحصیلات تکمیلی، ویل کیملیکای به این مطرحی و معروفی را ویل صدا می زنیم. من که در ایمیل ها همیشه کیملیکا را ویل خطاب می کنم و او هم با اسم کوچک من جواب می دهد. حالا همین من، وقتی به یک استاد ایرانی، در کانادا ایمیل می زنم (ایران که جای خود) می مانم بگویم "حضرت استاد"، "استاد"، "دکتر"، "آقای دکتر" یا چه و چه و چه که به حضرتشان برنخورد. حالا می بینی استاد ایرانی یک دهم تاثیرگذاری و آوازه علمی کیملیکا را هم ندارد.

شاید باورتان نشود، ولی کیملیکا با وجود اینکه نظریه پرداز بسیار معروفی است، با دانشجوی تحصیلات تکمیلی اش طوری برخورد می کند که ته قضیه او هم صاحب نظریه خاص خودش شود. وقتی باهاش کار می کنی می گوید نظریه خاص خودت را هم مثلا آخر تز دکترایت مطرح کن. به علاوه کیملیکا اصلا مانند اساتید و روشنفکران ایرانی از نقد شدن اندیشه هایش محروم نیست. از وقتی او نظریه چند فرهنگ گرائی لیبرال(liberal multiculturalism) اش را مطرح کرد، که امروز کتابش به 32 زبان (و نه فارسی!) ترجمه شده، بسیاری از فمینیست ها، پسا استعماری ها، کامیونیتارین ها و غیره اندیشه او را نقد کردند و او را مجبور به توسعه و تکمیل و دفاع قوی تر از نظریه اش کردند.

البته به نظرم شاید اشکال نداشته باشد دانشجویان لیسانس اساتیدشان را "آقای دکتر"، "خانم دکتر"،"استاد" و غیره صدا کنند. بحث اصلی من از فوق لیسانس به بالا(خود فوق هم داخلش) است که "لازم است" قضیه فرق کند। کلماتی مثل "آقای دکتر"، "استاد" و موارد مشابه باب نقد و خلاقیت را می بندد و گفتگو میان معلم و دانشجو را مونولوگ می کند। در دانشکده های فلسفه و علوم انسانی آمریکای شمالی (لااقل آنجاهائی که سرشان به تنشان می ارزد) از دانشجوی دکترا انتظار دارند که خودش صاحب نظر و نظریه باشد। ولی دانشجوئی که عادت کرده تمام معلمانش را استاد خطاب کند، خودش را از آنها کمتر بداند و تا کمر در برابرشان خم شود، چطوری می تواند به خودش اعتماد کند و نظریه جدید بدهد؟

ریشه های این مشکل را جداگانه باید بحث کرد و من در اینجا دوتایشان را که به ذهنم می رسد می نویسم. یک ریشه مهم مشکل عدم رواج نقد جدی در فرهنگ دینی ماست. در میان روحانیون که اهل علم روزگار قدیم محسوب می شوند(تا قبل از مشروطه سیستم آموزشی در دست روحانیت بود)، معمولا کسی که به مقامات بالای علمی می رسد، مثلا مرجع یا آیت الله عظمی می شود، دیگر کسی را جرات نقد نیست. گو اینکه وقتی از یک سطح مقامت بالاتر می رود،یعنی "استاذ" می شود، دیگر مصون از نقدی و بقیه فقط باید بیایند به دست بوس. من به واسطه از دوستان طلبه شنیده ام که در حوزه مثلا وقتی گفته می شود آیت الله جوادی آملی چنین حرفی را زده، بسیاری طلاب خود را موظف به سکوت و تبعیت و عدم نقد می بینند.

ریشه دیگرش بحث مرید و مرادی صوفیان است که یکی از حاملان اصلی فرهنگ ایران در طول قرن ها بوده اند. از قدیم صوفیان بسیار تاکید و تبلیغ می کرده اند، در قالب شعر و مثل و خطابه و خلاصه همه چی، که وقتی کسی قطب شد و به مقامات فنا و مکاشفه رسید، هرچه گفت حجت است و بگوئید چشم و دست از پا خطا نکنید. تعبیر صوفیان از داستان موسی و خضر معروف است و این تعبیر نه استثنا بلکه یک قاعده میان متصوفه بوده است. البته من مانند مرحوم کسروی نمی گویم تصوف کلا بد است، می گویم باید نقد شود.

۱۳۸۹ دی ۱۱, شنبه

بدل‌کاری

برای نشان‌دادنِ صحنه‌های نبردِ عباس ابن علی اصرار دارند حتماً چهره‌اش را نشان دهند و نمی‌گذارندشان. در عوض، صورتِ مختار را که می‌توانند نشان دهند، در صحنه‌های نبرد می‌پوشانند. از خود می‌پرسم چرا برای موردِ اول هم از بدل‌کار استفاده نکردند تا مشکلِ شرعیِ سریال (مُنْ-)حل شود. اتفاقاً در این مورد می‌شد که چهره را نپوشانْد و برای معترضان توضیح داد که این، چهره‌ی بازیگرِ نقشِ حضرت نیست بلکه چهره‌ی بدل‌کاری است که به جای بازیگر ایفای نقش کرده است. بر فرض هم که بازی در نقشِ بزرگانِ دین اشکال داشته باشد، یحتمل ایفای نقش به جای بازیگرِ سریال ایرادی ندارد.

۱۳۸۹ دی ۹, پنجشنبه

اربابِ واژه‌ها ۲

مَلِک، ابراهیم را بخواند و بپرسید که: تو از کجایی؟ گفت از زمین بابل. گفت: ایدر به چه کار آمدی؟ گفت داد و عدل شنیدم، خواستم که به پادشاهی ملک اندر بباشم. گفت: این زن که با تو هست کیست؟ ابراهیم بترسید، و گفت اگر گویم که زنِ من است مرا بکشد و ساره را بستاند. گفت: خواهر من است. و معنیِ خواهر آن خواست که همه‌ی مؤمنان با یکدیگر خواهر و برادر باشند به دین. [و] دروغ نگفت .... (تاریخ بلعمی، ۱۳۸۶، انتشاراتِ هرمس، ص. ۲۳۳)

۱۳۸۹ دی ۶, دوشنبه

اربابِ واژه‌ها

آلیس گفت: نمی‌دانم منظورت از "افتخار" چیست.
هامپتی دامپتی لبخند مغرورانه‌ای زد. «معلوم است که تا من به تو نگویم نمی‌دانی. منظورم این است که "جواب دندان‌شکنی علیه تو وجود دارد!"»
آلیس اعتراض کرد: اما "افتخار" به معنای "جواب داندان‌شکن" نیست.
هامپتی دامپتی با لحنِ تحقیرآمیزی گفت: وقتی من واژه‌ای را به کار می‌برم، همان معنایی را می‌دهد که من می‌خواهم- نه بیشتر و نه کمتر. 
آلیس گفت: مسأله این است که آیا تو می‌توانی کاری کنی که واژه‌ها چندین معنای مختلف داشته باشند. 
هامپتی دامپتی گفت: مسأله این است که چه کسی قرار است ارباب باشد. والسلام. 
-----------------------

اصل سی و هفتمِ متممِ قانون اساسیِ مشروطه (مصوبِ مجلسِ مؤسسان در ۲۱ آذر ۱۳۰۴):
ولایت عهد با پسر بزرگ‌تر پادشاه که مادرش ایرانی الاصل باشد خواهد بود در صورتی که پادشاه اولاد ذکور نداشته باشد تعیین ولیعهد برحسب پیشنهاد شاه و تصویب مجلس شورای ملی به عمل خواهد آمد مشروط برآنکه آن ولیعهد از خانواده قاجار نباشد ولی در هر موقعی که پسری برای پادشاه بوجود آید حقاً ولایت عهد با او خواهد بود.
کلمه‌ی «ایرانی الاصلِ» مذکور در این اصل به موجب قانون مصوب ۱۴ آبان ۱۳۱۷ به شرح زیر تفسیر شده‌ است:
ماده واحده- منظور از مادر ایرانی الاصل مذکور در اصل ۳۷ متمم قانون اساسی اعم است ازمادری که مطابق شق دوم از ماده ۹۷۶ قانون مدنی دارای نسب ایرانی باشد یا مادری که قبل از عقد ازدواج با پادشاه یا ولیعهد ایران به اقتضاء مصالح عالیه کشور به پیشنهاد دولت و تصویب مجلس شورای ملی به موجب فرمان پادشاه عصر صفت ایرانی به او اعطاء شده باشد.
(توضیح: این ماده واحده حدودِ ۴ ماه پیش از ازدواجِ محمدرضا پهلوی و فوزیه فاروق (خواهرِ پادشاهِ مصر) به پیشنهادِ وزیرِ دادگستری وقت به تصویبِ مجلسِ شورای ملی رسید. مشروحِ مذاکراتِ این جلسه را اینجا می‌توانید بخوانید.) 

۱۳۸۹ دی ۴, شنبه

ابهامی در قانون اساسی

اصل ۱۴:
به حکم آیه شریفه «لا ینهاکم الله عن الدین لم یقاتلوکم فی الدین و لم‏ یخرجوکم‏ من دیارکم‏ ان تبروهم و تقسطوا الیهم ان‏ الله یحب المقسطین» دولت جمهوری اسلامی ایران و مسلمانان موظفند نسبت به افراد غیر مسلمان با اخلاق حسنه و قسط و عدل اسلامی عمل نمایند و حقوق انسانی آنان را رعایت کنند. این اصل در حق کسانی اعتبار دارد که بر ضد اسلام و جمهوری اسلامی ایران توطئه و اقدام نکنند.
به نظرم از بخش آخرِ این اصل سه خوانشِ مختلف می‌توان ارائه داد که مشخص نیست منظور قانون‌‌گذار کدام یک بوده است:

خوانش اول: مسلمانان موظف نیستند نسبت به افراد غیر مسلمانی که بر ضد اسلام و جمهوری اسلامی ایران توطئه و اقدام می‌کنند، با اخلاق حسنه و قسط و عدل اسلامی عمل نمایند و حقوق انسانی آنان را رعایت کنند.

خوانش دوم: مسلمانانی که بر ضد اسلام و جمهوری اسلامی ایران توطئه و اقدام می‌کنند موظف نیستند نسبت به افراد غیر مسلمان با اخلاق حسنه و قسط و عدل اسلامی عمل نمایند و حقوق انسانی آنان را رعایت کنند.

خوانش سوم: مسلمانانی که بر ضد اسلام و جمهوری اسلامی ایران توطئه و اقدام می‌کنند موظف نیستند نسبت به افراد غیر مسلمانی که بر ضد اسلام و جمهوری اسلامی ایران توطئه و اقدام می‌کنند، با اخلاق حسنه و قسط و عدل اسلامی عمل نمایند و حقوق انسانی آنان را رعایت کنند.

نکته: خوانش دوم، خوانش سوم را نتیجه می‌دهد اما خوانش سوم خوانش دوم را نتیجه نمی‌دهد.

توضیحِ بدیهی و بی‌ربط: نویسنده‌ی این پست هیچ مسئولیتی در قبال محتوای اصل فوق و "حقوق انسانی" افراد ندارد.

۱۳۸۹ دی ۲, پنجشنبه

این همان چیزی است که مرگ را چنین سخت می کند: کنجکاوی هایی ارضاءناشده

بریل مرکام، با شب به سوی غرب، 1942