۱۳۹۰ مرداد ۲۷, پنجشنبه
Inference to the Best Explanation
۱۳۹۰ مرداد ۱۵, شنبه
۱۳۹۰ مرداد ۲, یکشنبه
گروه فلسفهی رییس مجلس پرور دانشگاه تهران تقدیم میکند
نام کتاب: حقیقت و معنا در فلسفۀ تحلیلی معاصر
نویسنده: رضا بیگپور
ناشر: حکمت
سال انتشار: 1390
متن پشت جلد:
در این کتاب روشن میشود: فلسفۀ تحلیلی به سبب خلط رویکردهای وجودشناختی، معرفتشناختی و معناشناختی و حصر مبادی معرفت آدمی به تجربۀ حسی، نمیتواند از طریق تبیین و تعیین مرزهای زبان راه حل معقولی برای توجیه مسائل مابعدالطبیعی و اخلاقی بهدست دهد؛ و در صورت پایبندی به مبانی رویکرد معناشناختی خویش، نه فقط ناگزیر میشود "فرآیندهای ذهنی و ذهن" را انکار نماید بلکه به "عدم تعیّن معنا و ابهام در ارجاع" منتهی میشود، و سرانجام درباب توجیه صدق، گرفتار دور باطل "ارتباط متقابل معنا و صدق" میگردد، و ناگزیر مفهوم واقع را بیمعنا، پوچ و تهی تصور مینماید. به علاوه اثبات میشود: فلسفۀ اسلامی با تشخیص درست تمایز بین مفاهیم ذهنی، اعتقاد به تشکیکی بودن واقع، واقعنمایی ذاتی علم، عینیت وحدت و کثرت قوای نفس، و ابتنای یافت حصولی به یافت بیواسطۀ جهان خارج، به خوبی میتواند تبیین معقولی برای توجیه مسائل معرفتشناختی و مابعدالطبیعی ارائه نماید.
از پیشگفتار کتاب:
نوشتۀ حاضر موضوع رسالۀ دکتری نگارنده در دانشگاه تهران است که اساتید فرهیخته، ژرفاندیش و نکتهسنج با سعۀ صدر نگارنده را در نگارشش یاری دادهاند و اگر شکیبایی، نکتهبینی، دقت نظر و راهنمایی بیدریغ ایشان نبود، هرگز آرزوهای نگارنده جامۀ تحقق نمیپوشید. جناب دکتر حسین غفاری استاد مسلّم فلسفه به عنوان استاد راهنما، جناب دکتر محمود خاتمی و جناب دکتر روحالله عالمی به عنوان اساتید مشاور با دقت و بردباری ...
نگارنده از همان ابتدای ورود به دورۀ دکتری به این فکر افتاده بود که موضوع رسالۀ دکتری خویش را "حقیقت و معنا در فلسفۀ معاصر" انتخاب کند. اما در جریان تحصیل و طی دورۀ آموزش به این نتیجه رسید که به دلیل گستردگی و تنوع نظریۀ معنای معاصر در غرب، امکان ارائه نظریههای مربوط به حقیقت و معنا در قالب رسالۀ دکتری وجود ندارد، لذا به این اندیشه دست یافت که "حقیقت و معنا در فلسفۀ پست مدرن" را به عنوان موضوع رساله برگزیند، اما از آنجا که بنیاد و زادگاه فلسفۀ پست مدرن چیزی و جایی جز فلسفۀ تحلیلی نیست، لازم دید نخست "حقیقت و معنا در فلسفۀ تحلیلی معاصر" را به عنوان موضوع رساله انتخاب نماید ...
اما در جریان پژوهش به این حقیقت پی برد که نمیشود نظر تمام فلاسفۀ تحلیلی مشهور در باب حقیقت و معنا را در قالب یک رسالۀ دکتری و یک جلد کتاب ارائه داد ...
توضیح: مطلب بالا طنز و ساختهی ذهن من نیست.۱۳۹۰ تیر ۲۹, چهارشنبه
چگونه می توان از جامعه در برابر هیولای اسپاگتی پرنده محافظت کرد؟
یک مرد اتریشی بعد از سه سال تلاش در محافل قضایی این کشور موفق شد عکس گواهی نامه رانندگی خود را در حالی که آبکش ماکارانی بر سر دارد بگیرد. در اتریش (مانند بسیاری کشورهای اروپایی و آمریکای شمالی) تنها سربندهای مجاز در عکس های مربوط به اسناد رسمی، آن هایی هستند که بر مبنای الزامات مذهبی بر سر قرار می گیرند (نظیر حجاب زنان مسلمان یا عمامه مردان سیک).
نیکو آلم در فرم تقاضای گواهینامه رانندگی اش خاطرنشان کرده آبکش ماکارانی یکی از الزامات مذهب او نحت عنوان کلیسای هیولای اسپاگتی پرنده یا پاستافریانیسم است. هدف این نوشته این است که نشان دهد چرا این اتریشی خوش ذوق و با پشتکار از راه پاستافریانیسم ناب منحرف شده است.
ماجرای این مذهب قرن بیست و یکمی از آن جا شروع شد که در سال 2005 هیئت امنای انجمن ایالتی آموزش در ایالت کانزاس قانونی را تصویب کرد که در آن مدارس عمومی اجازه می یافتند "نظریه" طراحی هوشمند را در کلاس های زیست شناسی همراه با نظریه داروین تدریس کنند. نظریه طراحی هوشمند نظریه ای است که ادعا دارد جهان طبیعت باید یک طراح هوشمند داشته باشد و تکوین موجودات، برخلاف آن چه نظریه تکامل داروین می گوید و بر مبنای آن چه (برخی) متون کتب مقدس می گویند، دفعتی و در فاصله چند روز توسط خالق هستی صورت گرفته است. دلیل اصلی انجمن ایالتی برای قرار دادن "نظریه" طراحی هوشمند در محتوای درسی کلاس ها این بود که نظریه داروین مانند هر نظریه علمی دیگری به اثبات نرسیده است و در نتیجه لازم است دانش آموزان در کلاس های علوم از نظریه های بدیل موجود هم اطلاع کسب کنند.
سوالی که در این مورد پیش آمد (و تاحدودی جنبه فلسفه علمی هم دارد) این بود که آیا هر گزاره متفاوتی درباره یک پدیده نظریه ای بدیل محسوب می شود؟ آیا وظیفه معلمان این است که دانش آموزان را با هر نظریه بدیلی به این معنای بسیار وسیع آشنا کنند؟ آیا اهمیتی ندارد که یافته های تجربی (مثلن در سنگ شناسی، زمین شناسی، فسیل شناسی و ...) چقدر با ادعاهای یک نظریه هماهنگ است؟
در همان گیر و دار تصمیم انجمن ایالتی، بابی هندرسون دانش آموخته فیزیک از دانشگاه ایالتی اورگون ناگهان یاد حقوق شهروندی اش افتاد و برقنامه ای به هیئت امنای انجمن فرستاد و در آن توضیح داد که او – که یک شهروند با وجدان و باملاحظه است - شخصن نظریه ای دارد در مورد نحوه خلق جهان و تکوین موجودات که بدیل نظریه داروین محسوب می شود و مطابق آن خالق کائنات موجودی است که اکنون غیرقابل مشاهده و غیرقابل ردیابی است اما در واقع امر شبیه اسپاگتی و کوفته قلقلی می باشد و جهان را پس از باده گساری فراوان خلق کرده است. او ضمن استقبال از تصمیم انجمن بر آموزش نظریه های بدیل، اعلام داشت بر مبنای همان استدلال که باید دانش آموزان را با نظریه های رقیب نظریه غالب در کلاس های علمی آشنا کرد لازم است وقت کلاس های زیست شناسی به سه قسمت مساوی تقسیم شود و در هر ثلث به نظریه داروین، طراحی هوشمند و پاستافریانیسم (نظریه خدای اسپاگتی) با عدل و مساوات پرداخته شود.
طبیعی است که اعضای انجمن برای برقنامه بابی تره هم خرد نکردند و او که نگران آن بود که دانش آموزان در کلاس های علوم چه نمی شنوند (و البته نگران این هم بود که چه می شنوند) متن برقنامه را در وبگاه خود منتشر کرد و در اندک زمانی چندین ده هزار مراجعه کننده به "گاه" وی سرزدند که بسیاری از ایشان از کار بابی حمایت کردند و البته عده ای هم پیش بینی کردند که او در آتش دوزخ گرفتار خواهد شد (پیش بینی ای که در مورد صحت و سقمش همه ما باید اندکی منتظر بمانیم). سه سال بعد، در ماه فوریه سال ۲۰۰۷ میلادی انجمن ایالتی امور آموزشی ایالت کانزاس با اکثریت ۶ به ۴، قانون مربوط به آموزش طراحی هوشمند را کنار گذاشت (البته این که این تصمیم چقدر به فعالیت آقای هندرسون و "پیروان" این مذهب جدید بستگی داشت باید با دقت بیشتری بررسی شود.)
آن چه تلویحن در نوشته جناب هندرسون آمده بود این بود که صرف متفاوت بودن یک ادعا در قبال یک پدیده برای توجه جامعه علمی به آن کفایت نمی کند و مهمتر از آن قراردادن هر ادعای متفاوتی با نظریه غالب در برنامه درسی توجیه پذیر نیست. اگر ادعای دانشمندان بر مبنای یافته های کیهان شناسی عمر چند میلیارد ساله را برای زمین تخمین می زند، نظریه ای که زمین را جوانتر از ده هزار سال معرفی کند به صرف این که گزاره ای در تقابل با ادعای نظریه استاندارد می گوید یک نظریه علمی بدیل به شمار نمی آید. هر نظریه علمی باید در زمینه توضیح و پیش بینی موارد مشاهدتی مقدار قابل توجهی اعتبار هم کسب کرده باشد تا وارد بازی علم شود.
اما هدف من در این نوشته بررسی نظریه پاستافارینیسم در مورد "تکمیل" جهان نیست. قصد من این است که نشان دهم کار آن اتریشی جوان در متقاعد کردن نظام اداری کشورش در بر سر داشتن آبکش ماکارانی کاملن در جهت مخالف آن چه بابی هندرسون در ابتدا تلاش کرده انجام دهد صورت گرفته و از این رو علیرغم جذابیت اولیه اش حرکت زیرکانه ای محسوب نمی شود.
بابی آمریکایی سعی در نشان دادن درستی این جمله داشته است:
(الف) اگر طراحی هوشمند (که در تقابل با داده های تجربی است) نظریه علمی باشد آنگاه نظریه اسپاگتی پرنده (که در تقابل با داده های تجربی است) نظریه علمی است.
و اگر در نشان دادن درستی (الف) موفق بوده باشد، آنگاه چون بسیاری از ما (چه داروین باوران و چه غیر داروین باوران) بر آنیم که پاستافریانیسم نظریه علمی نیست، در نشان دادن این نتیجه موفق بوده است که طراحی هوشمند هم نظریه علمی نیست. من این استدلال را پاستافریانیسم علمی می نامم. پاستافریانیسم علمی در واقع استدلالی علیه نسبی گرایی در معرفت علمی است و سعی دارد نشان دهد هر چیزی را نمی توان نظریه علمی به شمار آورد.
در مقابل نیکوی اتریشی سعی در نشان دادن درستی این جمله داشته است:
(ب) اگر (مثلن) عمامه سیک ها یک سربند مذهبی است آنگاه آبکش ماکارانی هم یک سر بند مذهبی است.
و اگر در نشان دادن درستی (ب) موفق بوده باشد، آنگاه چون بسیاری از ما (چه پیروان گورو نانک و چه کسانی که پیرو این گوروی هندی قرن پانزدهمی نیستند) بر آنیم که سربند سیک ها یک سربند مذهبی است در نشان دادن این نتیجه موفق بوده است که آبکش ماکارانی هم چنین است. و در واقع همین استدلال باعث شده است به او اجازه دهند عکس گواهی نامه اش را با این سربند جذاب بگیرد. من این استدلال را پاستافریانیسم فرهنگی می خوانم. پاستافریانیسم فرهنگی – برخلاف سلف خود پاستافریانیسم علمی – در واقع استدلالی به نفع نسبی گرایی در امور فرهنگی است و سعی دارد نشان دهد هر چیزی را می شود یک مقوله فرهنگی به حساب آورد.
مستقل از درستی پاستافریانیسم علمی یا پاستافریانیسم فرهنگی، توجه به این نکته ضروی است که پذیرفتن (الف) تمایزی اساسی با پذیرفتن (ب) دارد. پذیرفتن (الف) مانع از ورود نظریه های غیرعقلانی – به هر معنی ای – به حوزه علم می شود. پذیرفتن (ب) در واقع پذیرفتن ورود هر گونه فرایند غیرعقلانی در حوزه امور حقوقی-اجتماعی است. بنابراین با استدلالی شبیه (ب) می شود با آبکش، عمامه و روبنده عکس گواهی نامه گرفت؛ اولیا می توانند مانع از انتقال خون به کودکان مجروحشان شوند، افراد می توانند قتل های ناموسی را توجیه کنند، والدین می توانند بین حضور فرزندان پسر و دخترشان در کلاس های ورزش تفاوت قائل شوند و همه چیزهایی از این دست.
طبعن نیکو سعی کرده است نشان دهد ارزش علائم مذهبی تفاوت چندانی با وسائل آشپزخانه ندارد، اما این نتیجه ای نیست که باعث شود حضور علائم مذهبی در کشوری مثل اتریش از عکس های رسمی حذف شود، بلکه بر عکس باعث شده وسایل آشپزخانه هم به فهرست این علائم اضافه گردند. این شبیه آن است که انجمن ایالتی توصیه بابی را می پذیرفت و یک سوم کلاس های زیست شناسی را به تحقیق و تفحص درباره هیولای اسپاگتی پرنده تخصیص می داد. اگر چنین می شد، این به معنای شکست پاستافریانیسم علمی بود.
۱۳۹۰ تیر ۱۴, سهشنبه
اره به حشیش گذاشتن
رز: سلام، ببخشید دیر اومدم.
من: خواهش می کنم. کجا بودی؟
رز: جلوی پارلمان "بست" نشسته بودیم از صبح. دولت کانادا اسم یکی از دریاچه های حفاظت شده ما رو بدون اجازه گرفتن ازمون تغییر داده.
من: رز، الان ساعت چهار بعد از ظهره. فکر نمی کنی به خاطر یک اسم یک کم زیاده؟
رز: واقعن این طور فکر می کنی؟ شاید هم به قول شماها نباید اره به حشیش گذاشت. فقط به دوستات بگو دفعه بعد که اوجین اسم یک آبراهه رو یه چیز دیگه گفت نرن از کتابخانه دانشگاه براش اطلس صدسال پیشو بیارن. به خاطر یک اسم یک کم سنگینه.
۱۳۹۰ تیر ۱۲, یکشنبه
بورس مسافرتی
مدرسه ذهن و مغز در برلین تعداد محدودی بورس مسافرتی برای دانشجویان یا فارغ التحصیلان دوره کارشناسی ارشد درنظر گرفته است که علاقه مند باشند تحصیلات دوره دکترا را در این مجموعه انجام بدهند. این مدرسه هزینه مسافرت و اقامت پذیرفته شدگان را برای چهار شبانه روز از 18 تا 22 اکتبر سال جاری پرداخت می کند و در این مدت افراد پذیرفته شده با محیط، امکانات و دست اندرکاران مدرسه آشنا می شوند تا بر این مبنا بتوانند در مورد ادامه تحصیل در این مجموعه بهتر داوری کنند. دست کم نیمی از این بورس به دانشجویان دختر تعلق خواهد گرفت. اطلاعیه اصلی که در آن زمان فرستادن مدارک، پیوندهای مربوط به فرم ها و مدارک ضمیمه درج شده است در زیر می آید:
The Berlin School of Mind and Brain is delighted to announce a limited number of travel awards for students who are interested in exploring the possibility of doctoral studies at the school. As part of our commitment to supporting women in science and the humanities, 50 percent of awards will be reserved for excellent female students.
This year, we are particularly hoping for applications by students with an interest in:
* Rationality (bounded, ecological, social)
* Brain plasticity and lifespan ontogeny
* Philosophy of Mind
The awards will cover travel expenses and accommodation for four nights
Applications should be made to:admissions@mind-and-brain.de Please send:
* A short one- to two-page letter of application (detailing your reasons for applying for the travel award, your background and research interests);
* Your academic CV;
* A letter of recommendation.
Successful applicants will be invited to visit the school from 18 till 22 October 2011. They will have ample opportunities to meet with faculty and students relevant to their research interest, to view the school’s facilities and to get a better sense of the city itself. They will have the chance to take part in one of the school’s teaching weeks and hear the Feldberg Foundation Prize Lecture by Professor Eleanore A Maguire of University College London.In order to be eligible for this award you need to meet the basic eligibility criteria for applying to the School’s doctoral program in 2012; in particular you need to have completed or be in the process of completing a Master’s or degree in an area of study relevant to the school.
Further details about eligibility criteria for study at the School can be found at: http://www.mind-and-brain.de/doctoral-program/application/requirements/
۱۳۹۰ تیر ۶, دوشنبه
ویلیامسنخوانی در IPM
در دومین دورهیِ جلسههایِ فلسفهخوانی در پژوهشکدهیِ فلسفهیِ تحلیلیِ پژوهشگاهِ دانشهای بنیادی، کتابِ معرفت و حدوداش، نوشتهیِ ویلیامسن، را میخوانیم. میتوانید نسخهیِ دیجیتالِ کتاب را از اینجا بهنحوِ غیرقانونی دانلود کنید.
شیوهیِ کار:
- هر هفته یکی از شرکتکنندگان، که خود داوطلب شده است، بخشِ ازپیشتعیینشدهای از کتاب را توضیح میدهد.
- احتمالاً قسمتهایی از متن در هر جلسه روخوانی میشود.
- مفروض میگیریم که همهیِ شرکتکنندگان قبل از هر جلسه، بخشِ ازپیشتعیینشدهیِ متن را میخوانند. اما برای تعیینِ تحققِ این فرض، آزمونی پیشبینی نشدهاست.
- در جلسهیِ اول محسنِ زمانی مقدمهیِ کتاب، صفحههای 1 تا 20، را توضیح خواهد داد.
- محلِ برگزاری: میدان نیاوران (شهید باهنر)، مرکزِ تحقیقاتِ فیزیکِ نظری و ریاضیات، سالنِ شمارهیِ ۲. (تلفن: ۲۲۸۰۳۶۶۹)
- زمان: دوشنبهها از ساعت 14 تا ساعت 16.
- شروعِ جلسهها: 90/4/13.
(همه میتوانند در این جلسهها شرکت کنند)
۱۳۹۰ خرداد ۲۳, دوشنبه
نازيسم و عشق
توضيح: اين مصرع - مانند هيچ مصرع ديگري - از من نيست ولي نام شاعر را هم نمي دانم.
۱۳۹۰ خرداد ۱۹, پنجشنبه
ماهیواره
رز: مهدی بیا آشپزی سرخپوستی یادت بدم شاید یه روزی به دردت بخوره.
من: رز فکر نمی کنی برای من یه خرده دیره؟
رز: نه، اصلن، ما می گیم فردا اولین روز بقیه زندگیته.
من: چه جالب، ما هم می گیم ماهی رو هر وقت از آب بگیری تازه است.
رز: تو که می گفتی تهران رودخونه نداره؟
مهدی: چطور مگه؟
رز: آخه با یه اعتماد به نفسی گفتی انگار پنج نسل قبلیت ماهی گیر بودن.
۱۳۹۰ خرداد ۳, سهشنبه
جلساتِ مقاله خوانی با موضوعِ معقولیت (Rationality) و عمل (Action) - برنامۀ جلساتِ آینده
دوشنبه 9 خرداد |
|
دوشنبه 23 خرداد |
|
دوشنبه 6 تیر |
|
۱۳۹۰ خرداد ۲, دوشنبه
پیچ خطرناک
يك خانم سرخپوستي هست به اسم رز كه، به دنبال عارضه قلبي برای مادرم، از طرف دولت كانادا موظف شده است به او در كارهاى خانه كمك كند.
رز: کارت توی ایران چیه که مامانت می گه امنیت شغلی نداری؟
من: فلسفه درس می دم.
رز: فلسفه یعنی چی؟
من: ببین رز، پرسش از چیستی فلسفه سوالی است به قدمت خود فلسفه و بسته به چارچوب مفهومی ای که انتخاب کنی، تحلیل ماهیت فلسفه می تونه جنبه های مختلفی رو دربر بگیره.
رز: ببین مهدی، جواب یه سوالی رو نمی دونی، بگو نمی دونم.
۱۳۹۰ اردیبهشت ۳۱, شنبه
جدال فلسفهها در قم
گفتوگوی فلسفی چگونه ممکن است
گزارش زیر هم اگرچه تقریبن خبری از ماوقع نمیدهد، به کار آسیبشناسی مخاطبان مناظرهها و سخنرانیهای فلسفی میآید:
۱۳۹۰ اردیبهشت ۲۶, دوشنبه
ستاره بازان
رمان ستاره بازان اثر رومن گری را ترجمه کرده ام و آن را فصل به فصل در وبلاگی مخصوص این رمان قرار می دهم. دو تا از ناشرهایی که سال 88 سراغشان رفتم به دلایل مختلفی از به دست گرفتن کار چاپ کتاب سرباز زدند. به سه دلیل سراغ ناشر سوم نمی روم. اول خرافه (به اینجا مراجعه کنید). دوم تنبلی (به اینجا مراجعه کنید). سوم تدبیر چرا که یکی از قهرمانان این داستان – ژنرال آلمایو- دیکتاتوری در آمریکای جنوبی است که اعتقاد دارد استعداد و قدرت واقعی تنها در دست شیطان است و همه هم و غمش این است که با عالیجناب شیطان ملاقات کند. و دیگر قهرمان داستان – دکتر هوروات - کشیشی است که خود را در جهاد دائم با شخص شیطان می داند. شیطان نه به مثابه یک نماد یا افسانه بلکه به عنوان یک موجود حقیقی که روی زمین راه می رود. مدبرانه آن است که در این وانفسای جن گیری و جن گیر گیری فعلن دنبال مجوز برای این کتاب نرویم.
رومن گری این کتاب را نخست در سال 1961 به زبان انگلیسی و با عنوان The Talent Scout به معنی استعدادیاب چاپ کرده بود. بعدها خودش آن را به فرانسه ترجمه کرد و عنوان Les Mageurs d'Etoiles را بر آن گذاشته بود که معنای تحت الفظی اش می شود ستاره خواران و کنایه از دو گروه است: یکی آلمایو که مرتبن ستارگان عالم سحر، جادو و شعبده بازی را به کاخ خود دعوت می کند و البته زود از دستشان خسته می شود. یکی هم بخش بزرگی از مردم کشور آلمایو که دائمن در حال جویدن برگ های توهم زایی هستند که باعث می شود بیشتر در عالم ستارگان باشند تا روی زمین. ستاره باز برای آلمایو توصیف جالب تری است (مثل قمارباز و ماشین باز) و با توجه به این که در فارسی برای مصرف کنندگان برخی مواد مخدر هم از فعل باختن استفاده می شود (مثل تل باز و اکس باز) عنوان نهایی رمان را – به پیشنهاد دکتر ضیا موحد - ستاره بازان گذاشتم.
ترجمه تمام شده است ولی چون در حال باز خوانی برخی فصول هستم کم کم روی وبلاگ قرار می گیرند، طبیعتن این وبلاگ هم مثل سایر وبلاگ های بلاگاسپات فیلتر است، بنابراين مزيد امتنان خواهد بود اگر كسي اين فصول را روي يك وبلگ يا سايت فيلتر نشده هم بگذارد. کار حروفچینی و تهیه نسخه پی.دی اف کل کتاب هم در جریان است. این برای آنهایی که حوصله وبلاگ ندارند و همه وبلاگ ها برای آن ها وبلاگ بد است. مسئول هرگونه شباهت بین قهرمانان رمان و اشخاص حقیقی و حقوقی، ذهن شباهت ساز مرحوم رومن گری و ذهن شباهت یاب خواننده است و هیچ مسئولیتی ذهنن یا قلمن متوجه مترجم نیست.
رومن گری در سال 1980 خود کشی کرد چون گویا دیگر کاری در این جهان برای خود متصور نبود. چند روز پیش یعنی هشتم می زادروزش بود. اگر از خواندن رمان لذت بردید برای بهبود وضعیت روح نویسنده در آن جهان و بهبود حساب بانکی مترجم در این جهان دعا کنید. هر چه خاک اوست عمر شما باشد.
۱۳۹۰ اردیبهشت ۲۴, شنبه
پرسیدن عیب است
من (هیجان زده): می خواهی بدونی ماجراهایی که در مورد ایران نشون میده حقیقت دارن یا نه؟
رز: نه می خواستم بدونم دیدیش یا نه.
۱۳۹۰ اردیبهشت ۱۵, پنجشنبه
موقت و دائمی
رز: سفر بخیر.
من: خیلی ممنون، رز. جور کنید با اوجین و ملندا یک دفعه بیاین ایران.
رز: ملندا چهارده سالش است و هنوز چیزهایی را که توی تلویزیون می بیند باور می کند. بنابراین تا چند سالی بعید می دونم به این سفر روی خوش نشان دهد ولی من و اوجین خیلی دوست داریم کشور تو رو ببینیم. ویزا لازم داریم؟
من: فکر کنم همه شهروندان کانادا برای سفر به ایران ویزا لازم داشته باشند.
رز: البته ما خودمون رو به معنی دقیق کلمه کانادایی به حساب نمی آریم. برای این که کانادایی باشی خودت یا پدر مادرت یا اجدادت باید یک روزی از یک جای دنیا اومده باشند این جا. ما همیشه همین جا بودیم.