۱۳۸۹ شهریور ۱۹, جمعه

رستگاری از شاوشنگ

دانشگاه صنعتی شریف
گروه فلسفۀ علم
دفاعیه پایان نامۀ کارشناسی ارشد
”بازنمودگرایی، زمین معکوس و مردباتلاقی“
ایوب شاهمرادی
استاد راهنما:
فرید مسرور
استاد مشاور: مهدی نسرین
استاد ممتحن:لاله قدک‌پور







اشاره: حالات ذهنی دو دسته هستند، برخی بازنمودی‌اند و برخی دیگری پدیداری. دسته اول حالاتی هستند که چیزی را بازمی‌نمایند یا درباره چیزی هستند. مثلا این باورِ جاسم که "من در آزادترین کشور دنیا زندگی می‌کنم" درباره آزادترین کشور دنیا است و این تمنای شاعر که "بود آیا که خرامان زِ دَرَم بازآیی" درباره خرامان بازآمدن معشوقه‌اش. اما اشاره به دستۀ دوم حالات ذهنی (حالات پدیداری) آسان نیست. این حالات آنهایی‌اند که تجربه کردن آنها جوری است. مثلا در حالی که باور به اینکه "4=2+2" که حالتی بازنمودی است و داشتن/تجربه آن هیچ‌جوری نیست اما تجربۀ قلقلک در کف پا و یا درد حاصل از برخورد باتوم به سر هرکدام یک‌جوری هستند. تحلیل این دستۀ اخیر از حالات ذهنی نظریه‌های آگاهی را با مشکل مواجه کرده است و مسئله آگاهی را سبب شده است: چگونه است که شلیک یک عده‌ از رشته‌های عصبی به درد در پسِ سر منجر می‌شود و شلیک برخی دیگر به تجربۀ بصری یک سیب قرمز؟ و اصلا چرا و چگونه این احساس‌ها از شلیک مشتی رشته‌ عصبی پدید می‌آیند؟ ...

بازنمودگراها معتقدند که حالات پدیداری (دسته دوم) نیز به تمامه بازنمودی هستند یعنی تجربۀ قلقلک در کف پا و درد در فرق سر نیز تنها وضعیتی را به نحو خاصی بازمی‌نمایند. اگر اینگونه باشد یحتمل قدمی به حل معمای آگاهی نزدیک شده‌ایم، چون امیدواریم که بازنمایی چون آگاهی رازآمیز نباشد. ند بلاک (که مرا به یاد بوسهل زوزنی می‌اندازد که با آنکه امام‌زاده و محتشم است اما شرارت و زعارتی در طبع وی موکّد گشته و با آن شرارت دلسوزی ندارد) آزمایشی را طراحی کرده است که آن‌را زمین معکوس نامیده و بنابر آن محتوایی که یک حالت ذهنی بازمی‌نماید می‌تواند مستقل از احساسی که همراه آن حالت است(جنبه پدیداری) تغییر کند. اگر حق با ند بلاک باشد، بازنمودگرایی سرنوشتی مشابه حسنک وزیر خواهد داشت.

در سوی دیگر مردباتلاقی مردی است بی اصل و نسب، نو کیسه، فاقد هرگونه تاریخچه تکاملی و ساخته ذهن بیمارِ یک فیلسوف. شهودِ بسیاری از فیلسوفان مردباتلاقی را، که کپی مولکول به مولکول یک مرد معمولی است، مانند یک انسان تکامل یافته (عضو گونه هوموساپینس)، آگاه و دارای حالات ذهنی می‌انگارد و این آزمونی است برای نظریه‌های آگاهی که آیا با چنین شهودی سازگار می‌افتند یا نه. در صورت ناسازگاری با چنین شهودی، مردباتلاقی رباتی بدون هرگونه حالات ذهنی است و به تعبیر نیگل درونش تاریک است.

مایکل تای (به عنوان یک بازنمودگرا) براین باور است که نسخه پیشنهادی او از بازنمودگرایی قادر است همه مسائل مربوط به آگاهی (شامل زمین معکوس و مردباتلاقی) را چاره کند. من اما در پی آنم که دریابم که آیا او در تلاشش برای پاسخ به دو مسئلۀ مذکور موفق بوده است یا نه!. در صورت تمایل می‌توانید برای ادامه بحث با ما باشید:

شنبه 27 شهریور 1389، ساعت 4:30 عصر

سالن اجتماعات گروه فلسفه علم

پ.ن1. دوستی معتقد است که باور جاسم بیش از آنکه درباره آزادترین کشور دنیا باشد درباره حماقت باورنده است. اما هر دوی این تعابیر به یک اندازه از طبیعت بازنمودی آن حالت پرده بر می‌دارد.

پ.ن2. مسئله آگاهی هم مرا به یاد "میگ میگ" می‌اندازد که هیچ‌گاه به دام آن گرگ بداقبال گرفتار نیامد.

پ.ن3. احتمالا از تمدن به دور خواهد بود که سعی کنید نقدی را که در عهد خردی بر یک نظریه وارد آورده‌اید (و از قضا کارگر افتاده) به هر نظریه‌ای و در هر زمانی تسری بدهید. مثلا از کارکردگرایی تا بازنمودگرایی همه را به چوب زمین معکوس برانید و یا اتاق چینی را ابطالِ هر نظریه هوش مصنوعی بدانید و هر نظریۀ آگاهی را متهم به باور به تئاتر دکارتی کنید.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر