۱۳۸۹ دی ۹, پنجشنبه

اربابِ واژه‌ها ۲

مَلِک، ابراهیم را بخواند و بپرسید که: تو از کجایی؟ گفت از زمین بابل. گفت: ایدر به چه کار آمدی؟ گفت داد و عدل شنیدم، خواستم که به پادشاهی ملک اندر بباشم. گفت: این زن که با تو هست کیست؟ ابراهیم بترسید، و گفت اگر گویم که زنِ من است مرا بکشد و ساره را بستاند. گفت: خواهر من است. و معنیِ خواهر آن خواست که همه‌ی مؤمنان با یکدیگر خواهر و برادر باشند به دین. [و] دروغ نگفت .... (تاریخ بلعمی، ۱۳۸۶، انتشاراتِ هرمس، ص. ۲۳۳)

۱۳۸۹ دی ۶, دوشنبه

اربابِ واژه‌ها

آلیس گفت: نمی‌دانم منظورت از "افتخار" چیست.
هامپتی دامپتی لبخند مغرورانه‌ای زد. «معلوم است که تا من به تو نگویم نمی‌دانی. منظورم این است که "جواب دندان‌شکنی علیه تو وجود دارد!"»
آلیس اعتراض کرد: اما "افتخار" به معنای "جواب داندان‌شکن" نیست.
هامپتی دامپتی با لحنِ تحقیرآمیزی گفت: وقتی من واژه‌ای را به کار می‌برم، همان معنایی را می‌دهد که من می‌خواهم- نه بیشتر و نه کمتر. 
آلیس گفت: مسأله این است که آیا تو می‌توانی کاری کنی که واژه‌ها چندین معنای مختلف داشته باشند. 
هامپتی دامپتی گفت: مسأله این است که چه کسی قرار است ارباب باشد. والسلام. 
-----------------------

اصل سی و هفتمِ متممِ قانون اساسیِ مشروطه (مصوبِ مجلسِ مؤسسان در ۲۱ آذر ۱۳۰۴):
ولایت عهد با پسر بزرگ‌تر پادشاه که مادرش ایرانی الاصل باشد خواهد بود در صورتی که پادشاه اولاد ذکور نداشته باشد تعیین ولیعهد برحسب پیشنهاد شاه و تصویب مجلس شورای ملی به عمل خواهد آمد مشروط برآنکه آن ولیعهد از خانواده قاجار نباشد ولی در هر موقعی که پسری برای پادشاه بوجود آید حقاً ولایت عهد با او خواهد بود.
کلمه‌ی «ایرانی الاصلِ» مذکور در این اصل به موجب قانون مصوب ۱۴ آبان ۱۳۱۷ به شرح زیر تفسیر شده‌ است:
ماده واحده- منظور از مادر ایرانی الاصل مذکور در اصل ۳۷ متمم قانون اساسی اعم است ازمادری که مطابق شق دوم از ماده ۹۷۶ قانون مدنی دارای نسب ایرانی باشد یا مادری که قبل از عقد ازدواج با پادشاه یا ولیعهد ایران به اقتضاء مصالح عالیه کشور به پیشنهاد دولت و تصویب مجلس شورای ملی به موجب فرمان پادشاه عصر صفت ایرانی به او اعطاء شده باشد.
(توضیح: این ماده واحده حدودِ ۴ ماه پیش از ازدواجِ محمدرضا پهلوی و فوزیه فاروق (خواهرِ پادشاهِ مصر) به پیشنهادِ وزیرِ دادگستری وقت به تصویبِ مجلسِ شورای ملی رسید. مشروحِ مذاکراتِ این جلسه را اینجا می‌توانید بخوانید.) 

۱۳۸۹ دی ۴, شنبه

ابهامی در قانون اساسی

اصل ۱۴:
به حکم آیه شریفه «لا ینهاکم الله عن الدین لم یقاتلوکم فی الدین و لم‏ یخرجوکم‏ من دیارکم‏ ان تبروهم و تقسطوا الیهم ان‏ الله یحب المقسطین» دولت جمهوری اسلامی ایران و مسلمانان موظفند نسبت به افراد غیر مسلمان با اخلاق حسنه و قسط و عدل اسلامی عمل نمایند و حقوق انسانی آنان را رعایت کنند. این اصل در حق کسانی اعتبار دارد که بر ضد اسلام و جمهوری اسلامی ایران توطئه و اقدام نکنند.
به نظرم از بخش آخرِ این اصل سه خوانشِ مختلف می‌توان ارائه داد که مشخص نیست منظور قانون‌‌گذار کدام یک بوده است:

خوانش اول: مسلمانان موظف نیستند نسبت به افراد غیر مسلمانی که بر ضد اسلام و جمهوری اسلامی ایران توطئه و اقدام می‌کنند، با اخلاق حسنه و قسط و عدل اسلامی عمل نمایند و حقوق انسانی آنان را رعایت کنند.

خوانش دوم: مسلمانانی که بر ضد اسلام و جمهوری اسلامی ایران توطئه و اقدام می‌کنند موظف نیستند نسبت به افراد غیر مسلمان با اخلاق حسنه و قسط و عدل اسلامی عمل نمایند و حقوق انسانی آنان را رعایت کنند.

خوانش سوم: مسلمانانی که بر ضد اسلام و جمهوری اسلامی ایران توطئه و اقدام می‌کنند موظف نیستند نسبت به افراد غیر مسلمانی که بر ضد اسلام و جمهوری اسلامی ایران توطئه و اقدام می‌کنند، با اخلاق حسنه و قسط و عدل اسلامی عمل نمایند و حقوق انسانی آنان را رعایت کنند.

نکته: خوانش دوم، خوانش سوم را نتیجه می‌دهد اما خوانش سوم خوانش دوم را نتیجه نمی‌دهد.

توضیحِ بدیهی و بی‌ربط: نویسنده‌ی این پست هیچ مسئولیتی در قبال محتوای اصل فوق و "حقوق انسانی" افراد ندارد.

۱۳۸۹ دی ۲, پنجشنبه

این همان چیزی است که مرگ را چنین سخت می کند: کنجکاوی هایی ارضاءناشده

بریل مرکام، با شب به سوی غرب، 1942

۱۳۸۹ آذر ۲۳, سه‌شنبه

در کدام جهان ممکن زندگی می کنیم؟

"بعضی از بازیکنان ما در طول نود دقیقه، به اندازه صد و بیست دقیقه دویدند." - محمد خاکپور سرمربی استیل آذین

۱۳۸۹ آذر ۶, شنبه

آزمون دكتراي مطالعات علم


مؤسسۀ پژوهشي حكمت و فلسفۀ ايران قصد دارد براي دومين دورۀ دكترای «مطالعات علم» اقدام به پذيرش دانشجو كند.
 
آزمون ورودي كتبي رشتۀ مطالعات علم (فلسفه و تاريخ علم) روز پنجشنبه 30 دي ماه 1389 برگزار می‌شود و متعاقب آن از پذيرفته‌شدگان اين مرحله براي گزينش نهايي، مصاحبۀ علمي به عمل خواهد آمد. تاريخ مصاحبۀ علمي در روز آزمون كتبي به اطلاع شركت كنندگان مي‌رسد.
 
شرايط شركت در آزمون و يادآوري‌هاي ضروري:
1-      شركت‌كنندگان بايد شرايط عمومي وزارت علوم و تحقيقات و فن آوري را براي شركت در آزمون دكتري داشته باشند: از جمله بايد مدرك كارشناسي ارشد خود را (مورد تاييد وزارت علوم) تا پيش از 1/بهمن/1389 اخذ كرده باشند.
2-      موسسۀ پژوهشي حكمت و فلسفۀ ايران موسسه‌اي دولتي است و دورۀ دكتراي مطالعات علم به تصويب وزارت علوم رسيده است. بنابراين شركت در اين دوره تابع مقررات آموزش رايگان است و شهريه‌اي از پذيرفته‌شدگان دريافت نخواهد شد. تنها پذيرفته‌شدگان احتمالي‌اي كه پيشتر از تحصيلات رايگان در دورۀ دكتري در يكي از مراكز زير نظر وزارت علوم استفاده كرده باشند، بايد مطابق مقررات، شهريه‌اي معادل دورۀ شبانه بپردازند.
3-      شركت‌كنندگان بايد تا تاريخ چهارشنبه 1/دي/1389 مدارك خود را به ضميمۀ فرم تكميل شدۀ الف از طريق پست سفارشي به موسسه ارسال كنند و روي پاكت حتماً بنويسند آزمون دكتراي مطالعات علم. (نشاني مؤسسه: تهران، خيابان ولی عصر، خيابان نوفل لوشاتو، خيابان آراكليان، شمارۀ 4، كد پستي: 14816-11336، صندوق پستی: 7166-14155.)
4-      دريافت مدارك شركت‌كنندگان حداكثر تا تاريخ 8/دي/1389 از طريق نشاني پست الكترونيك و يا شمارۀ تلفن‌هايي كه در فرم الف از سوي متقاضي اعلام شده به اطلاع خواهد رسيد.
5-      بنابراين اگر تا اين تاريخ به هر دليل با شما تماسي گرفته نشد، حتماً با نشاني‌ الكترونيكي:
ssg[At]irip.ir
يا با شماره موسسه (66405445) داخلي 1258 تماس بگيريد.
6-      شركت‌كنندگاني كه مدارك آن‌ها كامل، و شركت ايشان در آزمون از نظر مقررات بلامانع باشد، بايد در ساعت 8 صبح روز 30 دي ماه براي دريافت كارت و شركت در جلسۀ آزمون در محل مؤسسه حاضر باشند. حضور نیافتن در زمان مقرر به منزلۀ انصراف از شركت تلقي مي‌‌شود.
7-      در صورتي كه به هر دليل در تاريخ يا ديگر شرايط آزمون تغييري حاصل شود، تغييرات از طريق سايت مؤسسه اعلام خواهند شد.
مدارك لازم براي شركت در آزمون كه بايد ارسال شوند:
1-      كپي تمام صفحات شناسنامه؛
2-      كپي كارت ملي (پشت و رو)؛
3-      كپي آخرين مدرك تحصيلي؛
4-      فرم الف كه آن را تكميل كرده‌ايد (براي دريافت فرم الف كليك كنيد (pdf))؛
5-      دو قطعه عكس 3*4 جديد از متقاضي شركت در آزمون همراه با پشت‌نويسي؛
6-      فيش واريز مبلغ 150000 (صد و پنجاه هزار) ريال به شمارۀ حساب 0105962761004 نزد بانك ملي شعبه (تهران) چهار راه امير اكرم، كد503، به‌نام حساب تمركز وجوه درآمد اختصاصي مؤسسۀ پژوهشي حكمت و فلسفۀ ايران.
 
مواد و منابع آزمون:
آزمون ورودي دكتراي مطالعات علم در موارد زير با تكيه بر منابع اعلام شده انجام مي‌شود:
1- فلسفۀ علم:
James Ladyman, Understanding Philosophy of Science, Routledge, 2002, Chapters 1-7.
تاكيد: فصول 1 تا 7 يعني تا صفحۀ 230 كتاب منبع آزمون هستند (فصل هشتم جزء منابع نيست).
 
2- فلسفۀ غرب:
Stephen Priest, The British Empiricists, Routledgs, 2007 (second edition), Chapters 3-5.
تاكيد: فقط فصول 3 تا 5 كتاب (صص 65- 183) بالا جزو منابع آزمون هستند.
 
3- منطق: ضياء موحد، درآمدي به منطق جديد، انتشارات علمي و فرهنگي، (ويرايش جديد).
 
4- تاريخ علم:
الف: ديديد سي. ليندبرگ، سرآغازهاي علم در غرب، ترجمۀ فريدون بدره‌اي، انتشارات علمي و فرهنگي،1377، فصل‌هاي هشتم تا دهم (صص 218-330).
ب: آرپاد سابو، «تاريخ رياضيات دوره باستان را چگونه بايد بررسي كرد؟»، در كتاب: ديدگاهها و برهانها: مقاله‌هايي در فلسفه‌ي علم و فلسفه‌ي رياضي، ترجمه شاپور اعتماد، نشر مركز1375، صص 170-187.
پ:
Nicholas Copernicus, "The Motion of the Earth", in Philosophy of Science: An Historical Anthology, edited by Timothy McGrew, Marc Alspector-Kelly and Fritz Allhoff, Wiley-Blackwell, 2009, pp.112-119
 
ت:
Claudius Ptolemy, "The Earth: Its Size, Shape, and Immobility", in Philosophy of Science: An Historical Anthology, edited by Timothy McGrew, Marc Alspector-Kelly and Fritz Allhoff, Wiley-Blackwell, 2009, pp.70-73.
 
ث:
J. P. Hogendijk, "Pure Mathematics in Islamic Civilization", in Companion Encyclopedia of the History and Philosophy of the Mathematical Sciences, Volume 1, edited by I. Grattan-Guinness, Routledge, 1994, pp. 70-79.
 
ج:
Alexander Jones, Greek Mathematics to AD 300, in Companion Encyclopedia of the History and Philosophy of the Mathematical Sciences, Volume 1, edited by I. Grattan-Guinness, Routledge, 1994, pp. 46-57.
 
5- زبان: در حد كتاب‌هاي عمومي فلسفه.
6- معلومات عمومي فلسفه و علم

۱۳۸۹ آذر ۲, سه‌شنبه

عجایب الاساتذه و عجایب التلامیذ


تندنویسی گفت‌وگویی در دانشکده‌ی فلسفه‌ی دانش‌گاهی کمابیش معتبر در تهران که ناخواسته استراق سمع کردم:‌

استاد: در پایان‌نامه [کارشناسی ارشد] می‌خواهید به چه سوالی پاسخ دهید؟

دانش‌جو: می‌خواهم نگاهی جدید به علیت، استقراء و قوانین طبیعت از نظر هیوم بیندازم.

استاد: اما نظر هیوم درباره‌ی علیت که واضح است. آراء هیوم درباره‌ی استقراء هم که در کتاب‌ها هست.

دانش‌جو: حقیقت آن است که من در تابستان اخیر مریض شدم و دکتر گفته نباید کار سنگین بکنم.

۱۳۸۹ آبان ۲۸, جمعه

نسبی گرایی در فلسفه اخلاق

یک مطلق گرای اخلاقی به یک نسبی گرای اخلاقی می رسد و به او می گوید حتی اگر کسی فکر کند شکنجه به لحاظ اخلاقی در همه فرهنگ ها ناپسند نیست، اما کارهایی هست که در هر شرایطی و در هر فرهنگی ناپسند است: مثلاً ما را از یکی دوسالگی از برخی کارها بر حذر داشته اند و طبیعی است که هر چه سنمان بالاتر رفته قباحت این گونه اعمال برایمان بیشتر شده است- این جا و آن جا هم ندارد. نسبی گرا هرچه زور می زند نمی تواند شرایطی را رو کند که، در آن شرایط، آن عمل ناپسند اشکالی نداشته باشد و این گونه است که کارزار را به مطلق گرا واگذار می کند. اما جهان بر پاشنه ای می چرخد و آن عمل مجاز دانسته می شود و قبح ماجرا می ریزد و حتی از ملت خواسته می شود آن عمل را تشویق کنند و سراب مطلق گرایی در اخلاق نقش بر آب می شود.

پی نوشت: درس های فلسفی فوتبال ایران بیشمار است.

۱۳۸۹ آبان ۲۴, دوشنبه

متکلمِ مع‌الغیر

یونسکو دلیل کناره‌گیری خود را از شرکت در همایش روز جهانی فلسفه در ایران این‌چنین اعلام کرده است"شرایطِ لازم برای تضمینِ سازماندهیِ کارآمدِ یک کنفرانسِ بین‌المللیِ سازمانِ مللِ متحد برآورده نشده است".

حدسم بر این است که انتشار عکس زیر در صفحه‌ی ۸ شماره‌ی دومِ خبرنامه‌ی "روز فلسفه" که دبیرخانه‌ی همایش منتشر کرده است،‌ در اتخاذ این تصمیم بی‌تأثیر نبوده است.



۱۳۸۹ آبان ۲۲, شنبه

درباره همه چیز

راستش حق دارید، من خودمم هم گیج شده​ام. اصلا نمی​دانم این آقا اولا و بذات معلم ریاضی بود که به ما هنر نیز درس می​داد یا معلمِ هنر بود و ریاضی هم می​گفت. اما به هر صورت از روزی که فهمیدیم که پسرِ مدیرِ مدرسۀ ما می​شود فامیلِ دخترِ معلمِ هنر و ریاضی مان، همین شباهتِ خانوادگی باعث شد که چندان پاپیِ ذاتِ معلمِ ریاضی وهنرمان نشویم. این معلمِ کذایی هر چند نقاشی بلد نبود و پسرکِ خوش سیمایی که کنار من می​نشست به جایش به ما مشقِ نقاشی می​داد، اما الحق خط زیبایی داشت. همیشۀ خدا هم تا به کلاس می​آمد می​رفت پای تخته و با لبۀ گچ می​نوشت "تکیه بر جای بزرگان نتوان زد به گزاف". از همان موقع بود که ما سعی کردیم کلا بر جای هیچ بزرگی تکیه نزنیم، یعنی اصلا دیدیم کار درستی نیست!.
این کلامِ حکمت آمیز اما وقتی در 'ذهن و زبان و ضمیر' من نهادینه شد که آن حکایتِ کتابِ ادبیاتِ سومِ راهنمایی را هم خواندیم. همان زنبوری که می​رفت به دکان قصابی و از سر خودناشناسی و خودبزرگ بینی به جای اینکه از گوشه و کناری تکه گوشتی بردارد، راست راست می​رفت سراغ رانِ درسته و آویزانِ گوسفند. اما آنگاه که به ضربِ دستِ قصاب از پای درآمد، مورچه​ای که پای او را می​کشید با خود می​گفت "هر که آنجا نشیند که خواهد ومرادش بود، چنان کشند که نخواهد و مرادش نبود."
این از آن حکایات غریب است، خاصتا در روزگار ما. یعنی مثلا شما فرض کنید که بنده، البته دور از جان، چندان از فلسفه سر در نمی​آورم، خب چه کاری است که بروم سرِ کلاس و سعی کنم مخ عده​ای را به کار بگیرم که مثلا دارم به آنها مقدمه​ای بر فلسفۀ تدریس می​کنم! حالا چه برسد به اینکه بروم کنفرانس و همایش و روز جهانی و غیره برگزار کنم.
تازه که داشتم اینها را می نوشتم، یک ماجرای سومی هم به یادم آمد. کلوز آپ را. آقای سبزیان را یادتان می​آید؟ همان که عاشقِ مخملباف بود و می​خواست خودش را به جای مخملباف جا بزند. خب نهایتا کارشان به دادگاه کشید و بازجویی دادگاه که سهل است، مجبور شد در مقابل دوربینِ کیارستمی هم بنشیند و از پشت آن عینک​های نیم چهرۀ تار به سوالات تنها کارگردانِ تاریخِ سینما پاسخ دهد. گمانم به همین خاطر بود که مشمول عفو شد و دیگر به حبسِ مضاعف گرفتار نیامد.
پ.ن1: در هر صورت اگر چه می​شود -و خوب هم می​شود- که تکیه برجای بزرگان زد، حالا یا به گزاف یا به صواب، اما اصلا کار درستی نیست. یعنی بنابر نتیجه​گرایی یحتمل به نتیجه اخلاقی/غیراخلاقی ناگواری بینجامد.
پ.ن2: یادتان هست که ملانصرالدین بنا به اینکه هر کسی که در چاهی گیر می​کرد با طناب بیرون می​کشیدش، آن مرد را هم که بر بام مانده بود با طناب پایین کشید؟ خب در این موارد می​گویند از قضا سرکنگبین صفرا فزود! این را برای آن خارج​نشیان خوش​نشینی ​گفتم که فقط بلدند بگویند "تحریم"، حال می​خواهد روزجهانیِ فلسفه باشد یا مسابقۀ آشپزی و یا طناب​کشی. (افزوده)

۱۳۸۹ آبان ۱۶, یکشنبه

زالزالك چيني در روز جهاني فلسفه

تا همين اواخر كلاً اميدم را از دست داده بودم كه زماني گزاره "این سه تا شب اون سه تا شب هر سه تا شب سه شنبه است" درست از كار دربيايد.  اما هميشه در نااميدي جايي براي اميد هست.

بنابر اعلام سایت رسمی یونسکو روز جهانی فلسفه سومین پنج شنبه ماه نوامبر است که در ایران مصادف شده است با يك شنبه سي آبان، دو شنبه اول آذر  و سه شنبه  دوم آذر. و این اتفاق بسیار مهمی برای فلسفه در ایران است چرا که بعد از سال ها مالکیت انحصاری کلیسای کاتولیک بر گزاره 1=3 با برگزاری سه روزه روز جهانی فلسفه ما هم سهمی در یکی گرفتن سه و یک خواهیم داشت (حتی می توانیم سریعاً 1=4 را از آن خودمان کنیم و مثلاً روزجهانی آمار را در چهار روز برگزار کنیم).

برخی از دوستان ساکن داخل با شجاعت اعلام کرده اند که در این برنامه شرکت می کنند؛ برخی از خارج نشنیان هم با شجاعت اعلام کرده اند  شرکت نمی کنند (هنوز عکس این موارد با چشم غیر مسلح رویت نشده است). اما این یکی انگاشتن  سه و یک در یک وضعیت فوق هگلی باعث می شود که بشود همزمان هم در روز جهانی فلسفه شرکت کرد و هم آن را تحریم کرد: مثلا يك شنبه را تحریم کنیم و دوشنبه را شرکت کنیم.  این وضعیت خاص که در مورد هیچ روز جهانی دیگری اتفاق نمی افتد بی تردید نشانگر اهمیت فلسفه و توانایی ایرانیان در تولید و هضم تناقضات است.

عده ای هم به حضور آقای حداد عادل به عنوان دبیر همایش روز جهانی فلسفه در ایران معترضند و این امر را متناقض  با روح فلسفه می دانند. اولاً من شخصاً چون فیزیکالیست هستم فکر می کنم آدم ها روح ندارند چه برسد به این که فلسفه روح داشته باشد و به این ترتیب حضور ایشان علی الاصول در مغایرت با روح هیچ چیزی نیست ( آن ها که دوآلیست هستند بروند یک فکری برای روح خودشان و روح فلسفه بکنند). ثانیاً ایشان چندین سالی سخنران پروپاقرص مراسم 13 آبان یا همان روز مبارزه با استکبار جهانی بوده است و تجربه درخشانی در مورد روزهای جهانی دارد و به نظرم به خوبی می تواند از عهده دبیری روز جهانی فلسفه در آید. در واقع شخصیت جهانی و چند وجهی ایشان که تقریباً می تواند درباره هر موضوعی برای هر گروهی صحبت کند یاد آور مرحوم فقید سعید برتراند راسل است.  برگزاری روزفلسفه در ایران می تواند به فیلسوفان غربی این نکته را یاد آور باشد که هرچند شما بعد از امثال سارتر و راسل دیگر فیلسوف درجه یکی ندارید که در سیاست هم دخالت کند ولی ما حداقل برعكسش را داريم. حتی با توجه به نزدیکی روز مبارزه با استکبار جهانی و روز جهانی فلسفه می شود یک ده روزی را به عنوان دهه مبارزه با فلسفه استکبار جهانی یا دهه مبارزه با استکبار جهانی فلسفه یا دهه فلسفه مبارزه با استکبار جهانی یا ترکیباتی دیگر از این دست اختصاص داد .

اما در مورد خودم باید بگویم که ما بر اساس یک سنت بسیار پر سابقه خانوادگی - که قدمت آن به 1389 یعنی امسال برمی گردد -  سومین پنج شنبه نوامبر هر سال را برای چیدن زالزالک به خارج از تهران می رویم. با توجه به مصادف شدن سومین پنج شنبه نوامبر امسال با روزهای يك شنبه، دو شنبه و سه شنبه 30 آبان تا 2 آذر، متأسفانه من در آن چند روز در تهران نخواهم بود و  البته می توانم حدس بزنم که دچار تألمات  روحی خواهم شد. ولی چاره چیست؟ سنت ها را نباید زیر پا گذاشت. 

۱۳۸۹ آبان ۱۰, دوشنبه

دامت و مسئولیت اجتماعی

متن زیر ترجمه‌ی بخشی از پیش‌گفتارِ بسیار خواندنی‌ای است که مایکل دامت در سال ۱۹۷۲ بر کتاب معروف و مهم‌اش، فرگه: فلسفه‌ی زبان، نوشته است. این کتاب جلد اول از دو جلد کتابی است که شرح مفصل دامت بر فلسفه‌ی فرگه را تشکیل می‌دهد و جلد دیگر آن به شرح فلسفه‌ی ریاضی فرگه اختصاص دارد. دامت در این مقدمه از جمله توضیح می‌دهد که چرا تألیف کتاب بیش از حد طولانی شده است.
از کاوه لاجوردی بابت راهنمایی‌هایش برای بهتر شدن ترجمه ممنونم.

-------------

برای چنین تأخیر طولانی‌ای [در نوشتن کتاب] دلیل کاملاً متفاوتی نیز وجود دارد. بخش عمده‌ی کتاب، که در آن زمان قرار بود یک جلد باشد، در پاییز ۱۹۶۴ به پایان رسیده بود و تنها چند ماه کار برای تکمیلِ آن لازم بود. اینکه آن را در اوایل ۱۹۶۵ به پایان نرساندم نتیجه‌ی انتخابی آگاهانه بود. وظیفه‌ی خود می‌دانستم که در مخالفت با نژادپرستی که روز به روز در زندگی انگلیسی بروز بیشتری می‌یافت به طور فعال مشارکت کنم. برای چهار سال تقریباً تمام وقت آزادم به این کار اختصاص یافت. در نتیجه ناچار بودم تا زمانی که این مشغولیت ادامه داشت، بر آرزوی تکمیل کتابم چشم بپوشم. برای این تصمیم نه عذرخواهی می‌کنم و نه تأسف می‌خورم. از برتراند راسل در مصاحبه‌ی تلویزیونی‌ای که اندکی قبل از مرگش انجام شد پرسیده شد که آیا فکر می‌کند کارهای سیاسی‌ای که در اواخر زندگی‌اش درگیر آنها بوده مهمتر از کارهای فلسفی و ریاضی‌ای بوده که پیش از آن انجام داده است. او جواب داد «بستگی داد که کارهای سیاسی چه میزان موفق باشد: اگر به نتیجه برسد، اهمیت بسیار بیشتری از کارهای دیگر دارد؛ اما در غیر این صورت، احمقانه‌ محض استبا این حال ممکن است کسی با علم به این که تنها شانس اندکی برای موفقیت هست، ناگزیر باشد عهده‌دار چیزی شود: اگر کسی با شرِ عظیمی روبرو باشد که مجالی برای مشارکت در دفع آن دارد، دلایل مخالف برای توجیه سرباززدن از انـجام آن باید قوی باشند. آنچه مرا قادر ساخت خودم را از کار برای سازمانهای ضدنژادپرستی کنار بکشم و بنابراین، با تأخیر، زمانی برای تکمیل کتاب پیدا کنم این بود که ما در اولین مرحله از این مبارزه به طور کامل شکست خوردیم. من به همراه همسرم – که این کتاب به او اهدا شده و حتی از خود من شدیدتر درگیر مبارزه بود – در جای دیگری (اول عدالت، ویرایش لوئیس دانلی) دلایل‌ام برای باور به این موضوع را شرح داده‌ام که بریتانیا در حدود ۱۹۶۸ توسط بسیاری از سیاهانی که اینجا زندگی می‌کنند، به نحو بازگشت‌ناپذیری جامعه‌ای نژادپرست شناخته می‌شود و در درجه‌ی اول سیاستمداران ما، از حزب کارگر و محافظه‌کار به یکسان، مسئول این بدبختی‌اند. این پایان غم‌انگیز مرحله‌ی اول مبارزه دو نتیجه در پی داشت: نخست اینکه غلبه بر نژادپرستی در انگلستان اکنون چند نسل به طول خواهد کشید، در حالیکه اگر رهبران ما در قبال چیزی به جز منفعت‌های سیاسی کوتاه مدت خود حس مسئولیت‌پذیری می‌داشتند، می‌توانست در یک دهه انجام گیرد؛ و دوم اینکه احساس بیگانگی اقلیتهای نژادی اکنون آنقدر زیاد است که متحدی سفید در مبارزه، جز در شرایط بسیار خاص، تنها می‌تواند نقشِ بسیار کوچکِ فرعی‌ای ایفا کند. من از کسانی که به هر حال می‌توانستند از سنـّتِ طولانیِ اداره‌ی جمعیت‌های تحتِ انقیاد بهره بگیرند، شکست خوردم؛ احساس کردم که دیگر هیچ نقشِ چندان مهمی نمی‌توانم ایفا کنم، و تنها در این مرحله بود که خودم را موجه دانستم که بازگردم به نوشتن درباره‌ی موضوع‌های انتزاعی‌تری که اهمیت بسیار کمتری برای شادی و آینده‌ی کسی دارد.
...
طعنه‌ای هست برای من در این واقعیت که مردی که من در طی سال‌ها، زمان بسیاری را به تفکر درباره‌ی دیدگاه‌های فلسفی‌اش اختصاص داده‌ام، دست‌کم در سالهای پایانی عمرش، نژادپرستی کینه‌جو و به خصوص ضدیهود بود. این واقعیت با بخشی از دفتر خاطراتی آشکار شد که در میان میراث مکتوبِ فرگه برجای مانده است، ولی پروفسور هانس هرمس آن را در کنار بقیه‌ی آنها در نوشته‌های چاپ‌نشده‌ی فرگه منتشر نکرد. این دفتر خاطرات نشان می‌دهد که فرگه انسانی با عقاید سیاسی دست‌ِ راستیِ افراطی بوده، سرسختانه با سیستم پارلمانی، دموکرات‌ها، لیبرال‌ها، کاتولیک‌ها، فرانسوی‌ها و بیشتر از همه یهودی‌ها مخالف بوده و فکر می‌کرده آنها باید از آلمان اخراج شوند. وقتی چندین سالِ قبل، نخستین بار این خاطرات را خواندم به شدت جا خوردم، چرا که فرگه را به عنوان انسانی مطلقاً معقول، اگرچه شاید نه چندان دوست‌داشتنی، تحسین می‌کردم. متأسفم که ویراستارانِ میراث مکتوبِ فرگه تصمیم گرفتند آن مورد خاص را پنهان کنند. من از آن چیزی درباره‌ی انسانها یاد گرفتم که باید از ندانستن‌اش متأسف باشم؛ شاید چیزی درباره‌ی اروپا نیز.

۱۳۸۹ آبان ۸, شنبه

حکومت و حکمت

دوستان فلسفه علمی سلام. اینجا کسی در مورد برگزاری روزجهانی فلسفه در ایران با همکاری انجمن حکمت نظری ندارد؟ به نظرتان تحریم ایده درستی است؟ اینکه حداد عال رئیس همایش است چقدر مهم است؟ آیا این همایش و مقالات آن د ربطی به مشروعیت بخشی به حکومت دارند یا نه معتقدید ضرر فلسفه برای بعضی ها در هر شرایطی بیش از نفع اش است؟ فکر می کنید این همایش با توجه به مشارکت ظاهراً جدی روحانیون در قسمت مقالات ربطی به پروژه اسلامی کردن علوم انسانی دارد؟

اگر موافق باشید می شود یک بحثی را در کامنت ها، ولو بدون ذکر نام، راه انداخت. به خصوص ماها که ایران نیستیم برایمان جالب است نظر دوستانی که داخل کشور هستند را بدانیم.

۱۳۸۹ مهر ۲۴, شنبه

مهمترین فیلسوف علم قرن بیستم

برایان لیتر (Brian Leiter) از دانشگاه شیکاگو در حال برگزاری نظرسنجی‌ای برای انتخاب [طبیعتاً کارنپ به عنوان] مهمترین فیلسوف علم قرن بیستم از میان 19 فیلسوف علم است. اگر می‌خواهید در این نظرسنجی شرکت کنید تا دوشنبه 18 اکتبر فرصت دارید به اینجا بروید و مهمترین فیلسوف علم در قرن بیستم را (که از نظرتان کارنپ است) انتخاب کنید.

۱۳۸۹ مهر ۲۱, چهارشنبه

نجات فرگه؛ راه‌حل دامت

(برای دانشجویان درس «فلسفه‌ی زبان» دکتر نسرین)

همان‌طور که موریس در فصل ۲ کتاب اشاره می‌کند، به نظر می‌رسد میان اصل متن (context principle)  و اصل ترکیب‌مندی (principle of compositionality) که هر دو موردِ دفاع‌ فرگه هستند تعارضی وجود دارد. موریس این اصل‌ها را این گونه صورت‌بندی می‌کند:
اصل متن: معنای یک واژه چیزی بیشتر از سهم آن در معنای جمله‌هایی که در آن‌ها واقع می‌شود نیست. (موریس، ص. ۲۴)
اصل ترکیب‌مندی: معنای یک جمله چیزی بیشتر از آنچه توسط معنای واژه‌هایی که از ترکیب آن‌ها ساخت شده و نحوه‌ی ترکیب آن‌ها تعیین می‌شود نیست. (موریس، ص. ۲۵)
 به نظر می‌رسد در اصلِ متن اولویت در معنا به جمله داده می‌شود و معنای واژه‌ها مشتق از معنای جمله در نظر گرفته می‌شود در حالیکه این اولویت در اصلِ ترکیب‌مندی معکوس می‌شود. چگونه می‌توان فرگه را از این تعارض نجات داد؟ موریس راه‌حل خود را، که مدعی است مطابق دیدگاهی است که در آثار دیویدسن یافت می‌شود، در صفحه‌ی ۲۶ کتاب ارائه می‌دهد و در پاروقی ۱۱ در همان صفحه اشاره می‌کند که دامت راه‌حل بدیلی ارائه کرده است. 

دامت راه‌حل خود را برای نجات فرگه از این تعارض در فصل اولِ کتاب فرگه: فلسفه‌ی زبان مطرح کرده است. مطابقِ نظر دامت اداعای فرگه در دفاع از دو اصل فوق را می‌توان به صورتِ شعار زیر صورتبندی کرد: 
معنای جمله برای تبیین بنیادی است، اما معنای واژه برای تشخیص بنیادی است. (دامت، ص. ۴)
توضیح اینکه از نظر دامت دفاعِ فرگه از اصل ترکیب‌مندی ناظر بر معرفتِ ما به معنای جمله و قدرتمان در تشخیص معنای جمله‌ها و فهم آنها است. بر این اساس "معرفت ما به معنای هر جمله‌ای از معرفت قبلی ما به معنای واژه‌های تشکیل‌دهنده‌ی آن به همراه توجه به نحوه‌ی ترکیب آن‌ها در جمله است" (دامت، ص. ۴) دامت مدعی است که هر نظریه‌ی معنایی که از اصل ترکیب‌مندی به این معنا دفاع نکند نمی‌تواند توانایی ما در درکِ جمله‌های جدید را توضیح دهد. 
اما اصل متن از نظر دامت ناظر بر ارائه‌ی تبینی برای معناداری جمله‌ها و واژگان است. به عبارت دیگر اصل متن در پاسخ به این پرسش اهمیت می‌یابد که جمله‌ها و واژه‌ها به واسطه‌ی چه چیز معنادار هستند و دارای معنای خاصی می‌شوند که دارند. مطابق این اصل یک واژه به واسطه‌ی نقش‌اش در معنای جمله‌هایی که در آن‌ها واقع می‌شود معنادار است و براین اساس معنای خاصی را که دارد به دست می‌آورد. بنابراین در تبیین معناداری، جمله‌ عنصر اساسی است ولی در درک و تشخیص معنا کلمه عنصر بنیادی است.
البته روشن است که برای اینکه جمله این نقشی بنیادی را در تبیین معنادارای واژه‌ها ایفا کند، لازم است بتوان معناداری جمله را مستقل از معنای کلمه‌های به کار رفته در آن تبیین کرد. دامت در ادامه‌ی این فصل از کتابش توضیح می‌دهد که فرگه چگونه این کار را انجام می‌دهد. (دامت، ص. ۵)

"او"ی کاستانیدا

شنبه‌ی آینده جلسه‌ی مقاله‌خوانی در IPM پس از دو هفته وقفه، برگزار می‌شود. موضوع جلسه مقاله‌ی ”’او‘: مطالعه‌ای در منطقِ خودآگاهی“ اثر هکتور-نری کاستانیدا است که در سالِ ۱۹۶۶ منتشر شده است:
Castaneda, Hector-Neri (1966). 'He': A study in the logic of self-consciousness. Ratio 8 (December):130-57
این مقاله در کتاب مجموعه‌ی مقاله‌های کاستانیدا (۱۹۹۹) و در این کتاب (۲۰۰۱) انتشار مجدد یافته است. اگر به مقاله دسترسی ندارید، برای تهیه‌ی آن می‌توانید ای‌میلی به من بزنید.  

جلسه ساعتِ‌ ۱۵:۳۰ شنبه ۲۴ مهر در پژوهشکده‌ی فلسفه‌ی تحلیلی IPM برگزار می‌شود.

۱۳۸۹ مهر ۱۳, سه‌شنبه

رواداری گفتاری، تعصب نوشتاری

(برای دانشجویان درس «فسلفه‌ی زبان» دکتر نسرین [و دیگران])

موریس در پایان فصل اولِ کتاب، پس از بحثی کوتاه درباره‌ی چیستیِ کلمه‌ها و اشاره به بعضی دشواری‌های این بحث می‌گوید «مبحث چیستی کلمات عمدتاً در فلسفه‌ی زبان مورد غفلت قرار گرفته است» (ص. ۲۰). مقاله‌ی Words دیوید کاپلان (۱۹۹۰)، تا آنجا که من اطلاع دارم، تنها اثری است که به طور کامل به این موضوع پرداخته است. کاپلان در این مقاله تصویری طبیعت‌گرایانه از چیستیِ یک کلمه و رابطه‌ی میان موردهای مختلفِ یک کلمه در زبان با یکدیگر و خود کلمه ارائه می‌دهد. به نظرم این تصویر تا قبل از خواندنِ مقاله دور از ذهن‌ترین تلقی و پس از خواندنِ آن تلقیِ شهودی درباره‌ی متافیزیکِ کلمه‌ها است. 

علاوه بر ارائه‌ی نظریه‌ای درباره‌ی چیستی کلمه‌ها، این مقاله شامل نکته‌هایی دقیق و مشاهده‌هایی جالب در باره‌ی برخورد ما با کلمه‌ها و نقش‌ِ آن‌ها در جوامع انسانی است. یکی از این مشاهده‌ها، تفاوت درجه‌ی مدارا و تحملِ ما دربرابر تنوعِ کاربردِ گفتاری و تنوعِ کاربردِ نوشتاری کلمه‌ها و عبارت‌های زبانی است. کاپلان اشاره می‌کند که دستِ‌کم در ایالات متحده امروزه افراد درباره‌ی تفاوت در تلفظ‌ها و نحوه‌ی ادای کلمه‌ها بسیار لیبرال‌اند و به راحتی وجودِ لهجه‌های جمعی و فردی مختلف را می‌پذیرند. معمولاً درباره‌ی کسی که لهجه‌ای متفاوت دارد گفته نمی‌شود که او کلمه‌ها را غلط می‌گوید یا کلمه‌ای دیگر را می‌گوید. او همان کلمه‌ای را به کار می‌برد که ما به کار می‌بریم ولی با تلفظی متفاوت. 

اما چنین رواداری‌ای در شکل نوشتاری کاربردِ زبان بسیار محدودتر است. اگرچه درباره‌ی بعضی کلمه‌ها ممکن است قائل به بیش از یک املای درست باشیم، اما اولاً تعداد این کلمه‌ها محدود است و ثانیاً املاهای ”درست“ مختلف همین معدود کلمه‌ها نیز نسبت به تلفظ‌های موردِ قبولِ‌ مختلف آن‌ها بسیار محدود است. به طور خلاصه ما متعصبانه  وجودِ ”لهجه“های مختلف در املای کلمه‌ها را نمی‌پذیریم. در حالی که به راحتی افراد را محکوم می‌کنیم که غلط نوشته‌اند، کمتر کسی را به سببِ نوعِ خاصِ تلفظش محکوم به غلط صحبت کردن می‌کنیم (یا دست‌کم در ایالات متحده چنین است. کاپلان خود متذکر می‌شود که احتمالاً در انگلستان این ایده که تلفظی درست وجود دارد پذیرفته‌تر است.)

واین هم حدیثِ نفسِ کاپلان:
It must be obvious to you that I'm a person who has suffered -and who continues to suffer- serious discrimination regarding my idiolectal spelling. And I wish to point out that in, say, the seventeenth century, people were much more liberal about such things than we are today. (Kaplan, 1990, p. 99)
--------------
 پ.ن.: 
اگر مقاله را می‌خواهید و به آن دسترسی ندارید،‌ برای دریافتِ آن می‌توانید ای‌میلی به من بزنید.