اول از فراموش کردن چیزهای مهمی مثل برنامه هفتگی کلاسام شروع کردپی نوشت: در مجموع کل این مطلب (بجز عنوان، همین جمله و جملاتِ پس از این) از کس دیگری سرقت شده است. طبعاً نویسنده اگر خواست خودش را لو می دهد!
بعد کم کم رسید به چیزهای بی اهمیت تری مثل تاریخ تولدم
مثلا میخاست وانمود کنه که براش اهمیتی ندارم
اما من میدونم، همه این کارا از سر دلبری بود
اصلا همین دلبری بود که باعث میشد بره با باقی دخترا گرم بگیره، هر وقت که با یه دختری چیک تو چیک بود، همش نگاش دنبال من بود، ببینه حواسم بهش هست یا نه، حتی وقتی من نبودم هم منتظر بود که یکی ببینه و بیاد به من خبر بده
یا مثلا همین که رفت با یکی دیگه ازدواج کرد
تابلو بود که فقط میخاست منو اذیت کنه
یعنی فقط همینو بگم که مردک کلاً واسه خاطر ما زندگی کرد و بس
۱۳۸۹ اردیبهشت ۱۰, جمعه
تز دوئم-کواین
۱۳۸۹ اردیبهشت ۵, یکشنبه
كپي رايت يا كپي لفت؟
ماجراي اول: در اوايل دهه 1990 ميلادي در شرق كانادا شركتي تأسيس شده بود با نام Allo-Stop كه سامانه اي بود براي مسافرت اشتراكي. مسافريني كه مي خواستند با خودروي خود از شهري به شهر ديگر بروند زمان، مكان و تعداد جاي خالي خودروي خود را به شركت اعلام مي كردند، و مسافريني هم كه مي خواستند با خودروي ديگران از شهري به شهر ديگر بروند ( يا از روي تنبلي، يا از روي كنجكاوي يا هزار و يك دليل ديگر مثل ماشين نداشتن) به الو-استاپ زنگ مي زدند و جاي خود را در يكي از اين خودروها رزرو مي كردند. هزينه سفر براي مسافران بسيار پايين تر از بليط هواپيما، قطار، كشتي، اتوبوس و تاكسي در مي آمد و رانندگان هم بخشي از هزينه سوخت را –كه در هر صورت بايد مي پرداختند – پس مي گرفتند. الو-استاپ هم با كميسيوني كه از رانندگان مي گرفت بيزينس موفقي را پيش مي برد. چند صباحي همه سعادتمند و راضي و شكرگزار بودند (و پول اضافه اي كه در هزينه اياب و ذهاب بين شهري صرفه جويي مي شد، در كارهاي خير صرف مي كردند و بخشي از آن را به عنوان صدقه در روزهاي يك شنبه به كشيشان مي دادند و اين عزيزان هم در مقابل تقبل مي كردند با دعاهايشان سيل، زلزله، گردباد، آتشفشان، خشكسالي، يخبندان، سقوط اجرام سماوي، گرفتگي خورشيد و بالا رفتن قيمت شيره درخت افرا در كانادا و از بين رفتن سياه چاله ها در كل كائنات را به تعويق بياندازند). اما دوران خوش ديري نپاييد. مطالعات من نشان مي دهد كه رضايت همگاني جز در كره شمالي در هيچ كشوري و از جمله كانادا تحقق نيافته است و لذا نارضايتي از كار الو-استاپ سر باز زد. شركت هاي بزرگ اتوبوس راني كه مشتريانشان را ازدست رفته مي ديدند، به وزرات ترابري كانادا شكايت كردند (كه چيزي است شبيه وزارت راه و ترابري ما ولي بدون راه!) و گفتند كه سفر با رانندگان الو-استاپ ايمن نيست. وزرات ترابري كانادا كه البته روابط حسنه اي با اين شركت هاي بزرگ دارد از آن ها نپرسيد به شما چه ربطي دارد؟ هر كس با هر وسيله اي كه دلش بخواهد مي تواند سفر كند و شما غلط مي كنيد در كار مردم دخالت كنيد (كانادايي ها اصولاً مردمان با ادبي هستند) بلكه به جاي اين حرف ها الو-استاپ را تعطيل كرد و دوران طلايي الو-استاپ به پايان رسد و كانادا وارد عصر پسا-الو-استاپي شد. اين كه آدمي نسبت به ايمني مسافرت هم نوعانش حساس باشد البته صفت پسنديده اي است ولي نمي شود مطمئن بود كه اين صفت پسنديده علت اصلي شكايت شركت هاي بزرگ اتوبوس راني به وزارت ترابري باشد، چرا كه اين شركت ها كاري براي حفظ جنبه هاي مثبت الو-استاپ و علي الخصوص مسافرت ارزان انجام ندادند. البته دوران پسا-الو-استاپي هم زياد طول نكشيد و با فراگير شدن اينترنت مردم اكنون بي هيچ واسطه اي به هم خبر مي دهند كه دنبال راننده يا مسافر مي گردند و با سفرهاي اشتراكي ارزان به ريش شركت هاي حمل و نقل مي خندند.
ماجراي دوم: سال هاست كه ايران از پيوستن به معاهده كپي رايت سرباز زده است. نتيجه رعايت نكردن حقوق مولف اما براي برخي كتاب ها و از جمله كتاب هاي فلسفي خوش يمن بوده است. تيراژ اين كتاب ها در ايران بسيار پايين است و به ندرت به چاپ هاي كيلويي و كوئيلويي مي رسند، اما به دليل سياست هاي حمايتي و در غياب حق كپي رايت توانسته اند وارد بازار كتاب ايران شوند ( و متأسفانه برخي را گمراه كرده اند.) كتاب هايي كه اگر قرار بود حق التأليفي به نويسندگان واقعي و ناشران اوليه آن ها تعلق گيرد، ترجمه و چاپ آن ها هيچ توجيه اقتصادي اي نداشت. امروز ايران آماده پيوستن به معاهده كپي رايت است كه سياست بسيار مناسبي است چون با برداشته يارانه هاي كاغذ و اضافه شدن هزينه كپي رايت به قيمت پشت جلد كسي سراغ خريد كتاب هاي فلسفه ( و رمان هاي غيرمعروف و غير متعارف) نمي رود. اين طور هم كه بشود كسي سراغ ترجمه آن ها نمي رود. و به اين ترتيب كلاً صورت مسئله كتاب هاي مسئله دار حذف مي شود. اكثر دانشجويان و فلسفه جويان هم كه كارت اعتباري غربي ندارند تا راهشان را در جنگل كتابفروشي هاي اينترنتي پيدا كنند. ساز و كار اقتصادي خودش نقش دايره مميزي را بازي مي كند و ما مي مانيم و رمالان و كيمياگران و خنگ آموزهاي فلسفه. البته كه رعايت حقوق مولف صفت بسيار پسنديده اي است، اما مانند ماجراي الو-استاپ نمي شود مطمئن بود كه اين صفت پسنديده علت اصلي پيوستن ما به يك كنواسيون بين المللي باشد چرا كه از قرائن اين طور بر مي آيد كه قرار نيست كاري براي حفظ جنبه هاي مثبت دوران پيشا-كپي رايتي و علي الخصوص ترجمه كتب ضاله فلسفي صورت بگيرد.
پي نوشت: اگر كسي با شركت هاي بزرگ اتوبوسراني كانادا سر و سري دارد به آن ها پيشنهاد كند سايت هاي مربوط به اشتراك سفر را فيلتر كنند. دليل فيلترينگ هم همان باشد كه در دوره الواستاپ بود: سر زدن به اين سايت ها خطرناك است.
سلارز خوانی
-----------------------------------------------------------------------------------
(شرکت برای عموم آزاد است.)
در هر جلسه
- بخشی از متنِ سلارز که از پیش معین شده است، از روی متن به طور کامل خوانده خواهد شد.
- یکی از شرکتکنندگان، آن بخش از متن را بر اساسِ کتاب deVries & Triplett توضیح خواهد داد و به بحث دربارهی آن خواهیم پرداخت.
- مفروض است که همهی شرکتکنندگان بخشی از متن را که معین شده است، قبل از جلسه خوانده باشند.
۱۳۸۹ فروردین ۲۹, یکشنبه
فلسفه و معماري - قسمت دوم
در دهه 1920 ميلادي، هرچند برلين زيبايي و وقار پاريس و لندن را نداشت اما به مهمترين بزرگشهر اروپا از لحاظ فرهنگي و هنري تبديل شده بود. در اين شهر "نوعي قدرشناسي از پديده هاي نوظهور هنر و فرهنگي و فضايي پر جوش و خروش، نشاط انگيز، تيزبينانه و مملو از شيوه هاي متضاد وجود داشت." در طي اين دهه و تا كمى بعد از پايان آخرين جنگ جهاني، در جهان آلماني زبان، نزديك به صد مجله و كتاب منتشر شده كه كلمه Aufbau در عنوان آن ها ديده مي شود. براى تحليلي ورزان اين كلمه يادآور عنوان اولين كتاب كارنپ با عنوان Der Logische Aufbau Der Welt است كه گرچه به لحاظ فلسفي پروژه اى شكست خورده محسوب مي شود هنوز حرف هاي زيادي براي ياد دادن دارد. اما استفاده از اين واژه به هيچ وجه در انحصار فيلسوفان نبوده است.
در زبان انگليسي aufbau را معمولاً به rebuild يا reconstruction ترجمه كرده اند كه معادل شكرين آن مي شود بازسازى يا برساخت. اما با چنين ترجمه دم دستى اى، اولاً بخشي از معناى اين كلمه را از بين مي برد، ثانياً در روشن شدن معناى اين مفهوم بايد توجه كرد كه aufbau اصطلاحي بوده است كه در سياست، معماري، فلسفه و زيبايي شناسي استفاده مي شده است ومنظور از آن گسيختگي تمام و كمال از خرابه هاي بر جاي مانده و برساختني كاملاً مستقل از امور گذشته است به منظور دگرگون كردن فرهنگ، سياست، آموزش، معماري و نحوه تعقل. در اروپاي بعد از جنگ جهاني نخست، بسياري بر اين باور بوده اند كه سياست به تنهايي نتوانسته و نمي تواند تغييرات اساسي لازمه زمان را براي نوع بشر فراهم آورد و لازم است اين تغييرات در بنيادي ترين سطوح (نظير علم، فلسفه، هنر و فن آوري كه اساسي تر از سياست هستند و برخلاف سياست عملى ميدان كمترى براى دغلكارى، رياورزى و دروغگويي باز مي گذارند) اعمال شود. بايد بقاياي بازمانده از ويرانه هاى جنگ را تماماً با خاك يكسان كرد و بشريت جديدي را پايه ريخت. جنگ جهاني به سبعانه ترين شكلي نشان داده كه چارچوب قديمي كلاً كارآمد نيست. ابزار توليد و حمل و نقل، معماري ساختمان ها، برنامه ريزي آموزشي و شيوه تعقل بايد اساساً دگرگون شود. تأثير اين جهان بيني بر معماري به نظر روشن مي رسد- به خصوص كه بعد از جنگ معماران مدرن فرصت يافتند پروژه هاي انبوه سازي را اجرا كنند و نوع كاملاً جديدي از معماري را بر روى خرابه هاى جنگ عرضه نمايند.
اعضاي آكادمي باهاوس سعي در تلفيق طراحى صنعتى با هنرهاى زيبا مخصوصاً معماري داشتند. آن ها براي هنرهاي زيبا جنبه تزئيني و مجلسي قائل نبودند بلكه اعتقاد داشتند محصولات هنري بايد كارآمد و سازگار با توليد انبوه باشند و به يك طبقه اجتماعي خاص تعلق نگيرند. آن ها بر اين باور بودند كه از طريق طراحي مدرن و مناسب مي شود به نوعي رفاه و عدالت جهانشمول رسيد. طراحان باهاوس در طراحي خانه هاى كارگرى، به پنجره هاي بزرگ و آشپزخانه هاي كوچك توجه داشتند. ايده پشت اين طراحي آن بود كه، بر خلاف خانه هاى قبلي، فضاى داخلى بسيار روشن مى شد و ارتباط اساسى ترى بين داخل و خارج خانه برقرار مي گشت و از سوي ديگر آشپزخانه ديگر مكاني براي استثمار مضاعف زنان كارگر به حساب نمي آمد. از نظر اعضاي باهاوس، معماران بايد همواره پيشرفت هاي فن آوري را براي طراحي و ساخت بناهاي كارآمدتر و سازگارتر در نظر بگيرند.
پوزيتويست ها نيز مانند (و بدون اغراق گاهي متأثر از) معماران مدرن بر اين عقيده بودند كه بناهاي سنتي دست و پاگير و غير كارآمدند و فضاي لازم براي حركت و ساخت و سازهاي جديد را تنگ مي كنند. براي پوزيتيويست ها مسائل سنتي متافيزيك چنين بناهاي الكي بزرگ ولي بي فايده اي بودند كه با مغشوش كردن ذهن فيلسوفان، ايشان را به موجوداتي كاملاً جداي از جامعه عمومي و علمي تبديل كرده اند (همان گونه كه قصرهاي قرن نوزدهمي با ساكنانشان چنين كرده اند). فلسفه به يك بازسازي عظيم احتياج دارد تا بتواند خود را با پيشرفت هاي علمي ابتداي قرن بيستم "سازگار" كند، اما براي اين كار بايد نخست اين ساختمان هاي بزرگ و بي مصرف (فلسفه ارسطو، فلسفه قرون وسطي و فلسفه كانت) را كنار گذاشت و نوع جديدى از فلسفه را پايه ريزي كرد كه در آن حركت و پيشرفت ميسر باشد. شيوه تعقل همه چون شيوه طراحي بايد اساساً دگرگون شود و خود را از قيد بندهاي اضافي فلسفه كلاسيك برهاند.
اگرچه نقطه تلاقي مكتب معماري باهاوس و مكتب فلسفي پوزيتويسم منطقي هم همين مفهوم aufbau است، اما تعامل پوزيتيويست ها و معماران بسيار فراتر از اين سطح نظري مفهومي بوده است. اولين سخنران در رشته سخنراني هاي ارنست ماخ كه توسط حلقه وين برپا شده بود جوزف فرانك بود. او برادر فيليپ فرانك از اعضاي حلقه بود كه نه دانشمند بود و نه فيلسوف. جوزف فرانك معمار بود و جالب است كه يك آرشيتكت اولين سخنران سمينارهاي فلسفه علمي در دانشگاه وين بوده است. از سوي ديگر، بعدها كارنپ، رايشنباخ، نويرت و فرانك توسط معمار مشهور سوئيسي هانس ماير براي سخنراني در مدرسه معماري باهاوس دعوت شدند.
پي نوشت 1: نبايد تصور شود فقط گروه هاي مترقي و پيشرو در فاصله دو جنگ از اصطلاح aufbau استفاده مي كردند. با قدرت گرفتن نازي ها اين اصطلاح هم مانند بسياري اصطلاحات ديگر نظير پيشرفت، مسئوليت، رفاه و عدالت مصادره شد و مجلاتي كه اصطلاح aufbau به همراه علامت صليب شكسته بر روي جلد آن حضور داشتند كما بيش به چشم مي خورد. البته اين مجلات بيش از آن كه دنبال نوع جديدي از بشريت باشند، دنبال نوع جديدي از بشر آلماني بودند.
پي نوشت 2: شباهت زيادي در تجربه مهاجرت باهاوس و پوزيتيويسم منطقي هم بر قرار است. با قدرت گرفتن نازي ها در آلمان، باهاوس در 1933 تعطيل شد (برخي نويسندگان دست راستي آلمان اين نوع معماري را "غيرآلماني" و حتي نمونه اي از "هنر منحط" مي دانستند) و تعداد زيادي از اعضاي آن به شيكاگو مهاجرت كردند و مدرسه باهاوس در شيكاگو را راه انداختند. از سوي ديگر، برخي فيلسوفان آلماني –نظير هايدگر – هم پوزيتيويسم منطقي را "غيرآلماني" مي دانستند. به دنبال ترور موريتس شليك موسس حلقه وين، اكثر اعضاي حلقه به جهان انگليسي زبان مهاجرت كردند و كارنپ هم در دانشگاه شيكاگو مشغول به كار شد.
پي نوشت 3: دست كم يك فيلسوف وجود دارد كه معتقد است آمريكايي ها چون آسيبي در جنگ هاي جهاني نديده بودند نتوانستند معناى Aufbau را تمام و كمال درك كنند، و به همين دليل تجربه گرايي منطقي نه به عنوان يك شيوه تعقل بلكه صرفاً به عنوان نحله اى در فلسفه علم در جهان "آمريكايى" زبان، شناخته شد. اما اگراين ادعا درست بود، نحوه فعاليت باهاوس در آمريكاي شمالي هم مي بايست اساساً از نحوه فعاليتش در اروپا متفاوت مي بود كه چنين نيست. پس مي شود نتيجه گرفت كه گسستي كه بين دو نحوه برداشت از پوزيتيويسم منطقي قبل و بعد از جنگ به وجود آمد، صرفاً قابل تقليل به ديوار زباني نيست.
۱۳۸۹ فروردین ۲۴, سهشنبه
فلسفه ذهن در جهان سوم - قسمت ششم
............................................. ، .................................. ، .................. . ............................ ؛ ................................. . اگر ...................................... آنگاه ...........................: 1- .......................................................... ، 2- .................................... ، 3- ................................................ 4- ................................................... .
............................................ -..................................................... - ................... . ..........................................................................؛................................................... .
پي نوشت: ..................................................!
۱۳۸۹ فروردین ۲۳, دوشنبه
مسئلهسازها 1: در ثنای پاک کردن صورت مسئله
مشخصه جوامع "بیش مسئلهساز" سرخوردگی است. لامپ دستشویی که میسوزد، مادرم پس از اشاره به نیاز مبرم خانواده به تعویض و یا دست کم تخیله موقت خانه برای تعمیرات اساسی، بلافاصله پیشنهاد آپارتمانسازی میدهد و در برابر واکنش مشتاقانه ما، شام را از برنامه غذایی آن روز حذف میکند.
سعی من بیشتر بر آن است که از مادرم حمایت کنم، نه دقیقا به خاطر شام، بلکه به این علت که جامعه امروز ایران، یک جامعه حلّالزده است. از سال 57 ساکن منزل فعلی بودهایم و نه تنها "تغییرات" اساسی که تعمیراتی اندکی جدیتر از جزئی را نیز به خاطر نمیآورم، اما ديروز يک قطعه اسکناس هزار ريالی به هزينه دو هزار ريال چسب چينی "تعمير" شد.
***
داستان خودکارهایی که در جاذبه کم نمینوشتند و روش روسها و آمریکاییها در برخورد با این مسئله را حتما شنیدهاید. زمانی که آمریکاییها عاشقانه به "حل" مسئله "how to write with a pen" میکوشیدند، روسها پس از پاک کردن "صورت" مسئله، آن را به شکل "как писать" باز"ساز"ی و تعریف کردند.
این یک نمونه تیپیک از تقابل دو رویکرد problem solving و problem finding در برخورد با مسائل است.
این یک داستان غیر واقعی است [1].
"مسئلهساز" ترجمه نه چندان دقیق که به پشتوانه حمایت بیرحمانه فرهنگی سلامت جو، از ادبیات، حتی نادرست "ولی" محبوب من از problem finder است، و از آنجا که این ترکیب بسیار متناسب با تصوراتم از مفهوم مورد نظر و همینطور اهدافم از نوشتن این متن است، و به نام "حق بازخوانش واژگان تباه شده" و به یاد تمام مسئلهسازانی که در طول تاریخ بشری، "وحشیانه" عناصر نامطلوب نامیده شدهاند، از انتخاب خود کوتاه نخواهم آمد. همچنین در این متن با استفاده از واژه حلال به problem solverها اشاره شده است. انگیزه این انتخاب یک انتقامجویی شخصی و در راستای تاکید بر "انفعال" و میل به "سازگاری" این رویکرد در مقایسه با روش مسئلهسازها بوده است.
***
آلن تورینگ از مسئلهسازان برجسته تاریخ است. "صورت" مسئله کاریزماتیک تعریف هوش را با بیقیدی پاک کرد. ریاضیدانان، رمزکاوان و متخصصان علوم محاسباتی را نمیدانم، اما اساس همجنسگرایی استوار بر مسئلهسازی است.
مسئلهساز حاضر به حل هر مسئله ناقص و کژساختی نیست. برخی اوقات ترجیح میدهد مسائل خوشساخت را نیز به شیوههای مورد علاقه خود بازسازی کند. داستان فشارسج نیلز بوهر را که شنیدهاید؟
داستان فشارسنج بوهر مشکوک [2] و داستان تورینگ غیر دینی است [3].
دوست من یک مسئلهساز نوعی است. در 6 سالگی روزی دست مادرش را در شرقیترین نقطه شهر رها کرد و شب هنگام در حالی که تمام راه را پیاده گز کرده بود، خود را به غربیترین بخش شهر (محل سکونتشان) رساند و سپس در کوچهای که منزلشان در آن واقع بود، گم شد.
مسئلهساز شلختهوار درگیر کلیات اسکلتبندی و کاوش منابع جدید است و حلال با ظرافت، به عشق بهرهبرداری از جزء جزء این منابع به دنبال آجر سه سانتی میگردد. اگر مسئله، اتصال دو نقطه "شرایط اولیه" و "هدف" روی "صفحه" کاغذ باشد، مسئلهساز بعضا بعد سوم را کشف میکند.
داستان گم شدن دوستم، یک داستان تخیلی است. تنها قصد داشتم حکایت تمثیلی آموزندهای را به فرهنگ امثال و حکم، باب فلسفه علم، اضافه کنم.
محمد رضا شجریان یک حلال ساعی است. وی در مراسم ختم هم "تفنگت را زمین بگذار" میخواند. بر خلاف محسن نامجو. نامجو با کش و قوس دادن به صدایش به یک ضرب برای خود، عباس سلیمی نمین، عبدالباسط و برخی دیگر مسئله ساخت. نامجو یک مسئلهساز قهار است. درست مانند محمود احمدی نژاد. محمود پس از گرفتن عکس یادگاری با پوستر خلیج عربی و جا ماندن از نشست کشورهای حاشیه دریای خزر، مسئله حقوق بینالمللی مملکت را به مطالبه خسارات جنگ دوم پیوند زده، به شکل مورد نظر خود، از نو تعریف کرد.
ما به سادگی به "نوابیغ" حلالی که کماکان در فکر تثلیث زاويه و یا "نوابیغ" مسئلهسازی که مدعی تولید انرژی هستهای در آشپزخانه منزلشان هستند، میخندیم. اما قضاوت همیشه به این سادگی امکانپذیر نیست.
اصرار به حل مسائلی که طرح نامناسبی دارند و یا استفاده مکرر از روشهای ناموفق آزموده، و در نهایت حذف جسارت کاوش، ورای محدوده امن معلومات، شما را به عضویت انجمن "نوابیغ"، شعبه حلالها در میآورد. این انجمن کاوشگران را نیز نادیده نگرفته است. تعریف مسائل جدید، نیازمند گامی، ورای محدوده امن "معلومات" است، نه محدوده امن "توانمندی"ها. باید مراقب بود که گام را تا اندازهای بلند برندارید که... که زیر پایتان خالی شود. مسئلهسازان بیپشتوانهای که دغدغه حل مسئله ندارند نیز دیر یا زود به انجمن "نوابیغ" خواهند پیوست.
داستان محمود، خزر، خلیج و جنگ دوم یک داستان مغرضانه است [4].
سید محمد خاتمی یک حلال "متواضع" است. نه تنها به علت داستان اصلاحات، که این خود داستان دیگری است، بل به این دلیل که برای حل مشکلات ناشی از اغتشاشات اخیر "محرمانه" به شخص اول مملکت نامه نوشت.
هیتلر یک مسئلهساز بود. مسئله قوم یهود را به جایگزین مسئله ناکامیهای ملی تعریف کرد، و در راستای غنا بخشی به طرح مسئلهاش از استدلالات قیاسی و نیز استقرایی سود جست. روشهای علمی که آیات قرآن نیستند. غلط میشوند.
سرنوشت شوم یک حلال، حقارت و مسئلهساز، حماقت است، "اگر" نابینا باشند.
داستان هیتلر مخدوش است. ابتکار مسئله یهود از آن وی نبود. و نیز اساسا ساختگی است. دروغ هولوکاست را اولین بار کارگردانی یهودی آمریکایی به نام استیون اسپیلبرگ، در دوسالانه فیلم آمریکاییان یهودیتبار (اسکار) مطرح کرد [5].
***
مسئلهسازهای 2 با عنوان "خلاقیت سیاسی"، به اصلاحات سیاسی به عنوان حل المسائل و یک انقلاب به مثابه ساختن یک مسئله تازه تعریف و همچنین پریود خلاقیت در قرقیزستان فکر خواهد کرد و من هم در آن حوالی در مورد ارتباط و تناظر سهگانههای "هوش، سازگاری، حلالها" در برابر "خلاقیت، جهش ژنتیکی، مسئلهسازها" برایتان جوک خاهم گفت.
۱۳۸۹ فروردین ۲۱, شنبه
۱۳۸۹ فروردین ۱۵, یکشنبه
نیک زنگویل در آی پی ام
۱۳۸۹ فروردین ۱۴, شنبه
فلسفه و معماري - قسمت اول
نقش اجتماعي و فرهنگي معماري به قدري زياد است كه بسياري از اقوام، ملل، شهرها يا كشورها هويت خود را با يك بناي معماري معرفي مي كنند: اهرام معرف مصر است، ديوار بزرگ معرف چين است و تاج محل معرف هند. مانند تمامي حوزه هاي فعاليت بشري، معماري نيز مي تواند رابطه نزديكي با فلسفه داشته باشد. از يك سو سوالاتي درباره رابطه فضا با حواس انسان به نوعي با ماهيت معماري گره خورده است، و از سوي ديگر پرسش هاي اساسي زيبايي شناختي جاي خودشان را در مطالعات معماري و شهرسازي دارند. در عين حال با توجه به كاربرد اجتماعي آثار معماري، اين آثار مقيد به قيودي هستند كه شايد در ساير آثار هنري كمتر مورد ملاحظه قرار گيرند (ملاحظاتي در مورد مكان اجرا، قيود مهندسي، كدهاي نظارتي، مسائل مربوط به ايمني). به نظر مي رسد تفاوتي اساسي وجود دارد ميان يك طرح معماري كه هرگز اجرا نشده باشد و طرح يك سمفوني كه هرگز نواخته نشده باشد؛ آيا مي شود از زيبايي يك اثر معماري ساخته نشده صحبت كرد؟ و اگر مي شود به چه معنايي؟ و البته معماري جايي است كه مباحث خاصي در فلسفه اخلاق هم مطرح مي شوند.
اما جدا از مطالعه فلسفي نظريه هاي معماري، معرفت شناسي هم به گونه اي خاص با معماري درگير مي شود؛ و آن بررسي باورهاي مشخصي در شبكه باور معمار يا طراح است كه به نتيجه خاصي در شكل دادن فضا انجاميده است. به عنوان مثال، يك طراح كاتوليك ممكن است بر مبناي يك باور يا مجموعه اي از باورها، اتاق خواب ساختمان را رو به واتيكان نسازد. در واقع در اين زمينه، نحوه ابراز برخي حالات ذهني معمار (علي الخصوص باورها و خواست هايش) در اثر بررسي مي شوند. هدف اين رشته يادداشت ها بررسي و تحليل رابطه برخي باورهاي مشخص در شبكه باورهاي معمار و طراح است كه به برخي نتايج مشخص در اثر نهايي انجاميده است.
دست كم سعي خواهم كرد در مورد موضوعات زير مطالبي بنويسم:
1- رابطه متقابل مكتب معماري باهاوس با پوزيتيويسم منطقي
2- معماري فاشيستي در دهه 1930 آلمان
3- ايده آرمانشهر در طراحي شهر چانديگار هند توسط لوكور بوزيه
پي نوشت: فكر مي كنم مورد دوم كمك كند متوجه شويم چرا چنين ساختمان هاي بزرگ و در عين حال زشت و غيرانساني در واحد علوم تحقيقات دانشگاه آزاد واقع در پونك ساخته شده است.
۱۳۸۹ فروردین ۱۱, چهارشنبه
مسير بازگشت
از علاقه مندان به نويسندگي در وبلاگ فلسفه علم خواهشمندم ضمن در نظر گرفتن قوانين جرايم رايانه اي، در صورت التزام به اصول نظام مقدس جمهوري اسلامي ايران، براي دريافت شناسه و رمز عبور، به اين پيوند مراجعه، و درخواست خود را مطرح نمايند.
۱۳۸۹ فروردین ۱۰, سهشنبه
۱۳۸۸ اسفند ۲۶, چهارشنبه
سفيد و سياه
آن طرف على معظمى است.
۱۳۸۸ اسفند ۲۰, پنجشنبه
به ياد آوردن گذشته - 3
این روزها به جرم فکر کردن شبانه آدم ربایی می کنند و به ناکجا آباد مي برند و نمایندگان ملت اوقاتشان را در مجلس به موشک بازی می گذرانند.
۱۳۸۸ اسفند ۱۹, چهارشنبه
علی معظمی بازداشت شد
پارلماننیوز: یک پژوهشگر و روزنامه نگار باسابقه حوزه اندیشه عصر یکشنبه شانزدهم اسفند بازداشت شد.
تاریخ انتشار: ١٨ اسفند ١٣٨٨
ساعت: ١٦:٥٥
۱۳۸۸ اسفند ۱۳, پنجشنبه
از یاد بردن گذشته - 2
یکی از شوخیهای [روزنامه] ملانصرالدین درباره مجلس ایران آنست که در یکی از شماره های خود می نویسد: «بیشتر نمایندگان مجلس ایران از ملایان هستند. زیرا در قانون ایشان برای نماینده دانش را شرط ندانسته اند»./ص 195
علیمیرزا مجلس را خوار می گرفت و چنین می خواست که پدرزن خود کامران میرزا را در وزیر جنگی نگه دارد بی آنکه کسی بتواند ازو باز پرسی کند. همچنین مسیو نوز... را در آن کارهایی که میداشتند بگزارد بی آنکه مجلس یا وزیر مالیه بتواند از آنان حساب خواهد.../208
میبایست درباره درآمد و دررفت دولت پرسشهایی از وزیران بکنند، در حالیکه وزیران به مجلس نمی آمدند و خود را پاسخده مجلس نمی شناختند./ص 205
وزیران پاسخدهی در برابر مجلس را به گردن نگرفته و نبودن قانون را بهانه آوردند، هنگامیکه پرسیده شد: آیا جز از این هشت تن وزیر دیگری هست؟.. وزیر داخله پاسخ داد: "این مطلب را باید از صدراعظم پرسید"... به پاسخدهی وزیران در برابر شاه ایراد گرفتند. زیرا معنی آن پاسخده نبودن آنان در برابر مجلس میبود./207
[در تبریز] از ایستادگی محمد علیمیرزا سخت برآشفته، و یکدسته باین شدند که برای فشار آوردن باو بیک گام دیگری بر خیزند، و آن اینکه اداره های پست و تلگراف و تذکره و صندوق مالیه و قورخانه را بدست گیرند، و نگزارند دولتیان بکار پردازند. ولی دور اندیشان این را نپسندیدند، و تنها باین بسنده کردند که تلگرافخانه را بدست دارند و نگزارند تلگرافهای دیگری فرستاده شود./ص 220
نماینده دولت مشروطه را نمیپذیرفت و میگفت: "این کلمه غلط است"، و در میان سخن میفهماند که این را نخواهید و هر چیز دیگری میخواهید بخواهید. مجلسیان پاسخهای سختی دادند... چنین پیام آورد: "شاه میفرماید با همه محذورات عزل مسیو نوز و پریم آنها را معزول کردیم. لفظ مشروطه را هم "مشروعه" میکنیم. ما دولت اسلام هستیم و سلطنت مشروعه باشد."/ص 221
[مخبرالسلطنه:] من باب خیرخواهی عرض میکنم که مشروطه بودن دولت ایران صلاح نیست. جهت اینکه در دولت مشروطه آزادی همه چیز هست در این صورت آزادی ادیان هم لابد باید بشود. آنهاییکه در میان ما عددشان کم نیست ما آن ها را نمیشناسیم آنوقت دستاویز میکنند که ما را آزادی باید و در هیچ مواقع مانع نباید شد و ضرر این به اسلام است./ص 222
واعظان باز بآرام گردانیدن مردم کوشیدند شاگردان دبستانها آمده و چون در حیاط [بهارستان] جا باز نبود بروی پشت بام رده کشیده و سرود می خواندند:
آه ای آزادگان از دست استبداد داد
خانمان شش هزاران ساله را بر باد داد
یکنفر کز مادرش هنگام زاد آزاد زاد
بهر چه خود را بدست جور استبداد داد
هر دم از هر گوشه ای میآید این فریاد یاد
آه ای آزادگان از دست استبداد داد
/ص 222
توده انبوه چنانکه از زیر دستی درباریان بیرون آمده اند از زیر دستی ملایان نیز بیرون آمدن میخواهند./ص 243
جنبش سبز در ایران ناگهان برخاست، و همگی توده از علما و عامیان، از توانگران و کم چیزان، در آن پا داشتند. ولی این دسته ها سود و زیانشان یکی نمیبود و میبایست در یک جا از هم جدا گردند./ص 239
[پیش از فرمان مشروطه] علما به بازدید عین الدوله رفتند. طباطبایی باو گفت: "این عدالتخانه که می خواهیم نخست زیانش به خود ماست، چه مردم آسوده باشند و ستم نبینند و دیگر از ما بی نیاز گردند و درهای خانه های ما بسته شود..."/ص 76
کنون ملایان می بایست یا آزادگی نمایند و با مردم همدستی کنند، و یا از مشروطه خواهی کناره گیرند و در بند سود خود باشند./ص 247
هر کسی از پیش خودمعنی دیگری به مشروطه و قانون میداد و در پیرامون آن سخن میراند، واین یکی از کارهای شگفت می بود... انجمنهایی... به نام "امر بمعروف" بنیاد میکردند... انجمن همت آبادی برای آن بود که اگر باده خواری یا ریش تراشیده ای دیدند با او "امر بمعروف" کنند کار بجایی رسید که در دارالشوری گفتگو از این انجمنها بمیان آمد و از مجلس دستور داده شد که... بسته شود./ص 265
[در پی تعویق مکرر امضای قانون اساسی] از تبریز پیام فرستادند: "...عموم آقایان علما... و عموم ملت در تلگرافخانه... نشسته جدا و مصرا مطالبه قانون اساسی را که مدتها است وعده میفرمایند مینماییم..."
...
از تهران پاسخ... دادند: "علت تاخیر قانون اساسی را ده روز است مشروحا عرض کردیم... چند ماده آن شرعا جای تامل بود لهذا کمسیونی ثانی مرکب از آقایان حجج الاسلام و چند نفر دیگر از علمای اعلام... چند روز است به تطبیق آن با موازین شرعیه سعی و جهد دارند..."
...
این تلگرافها بخشم تبریزیان افزود. چه اینان از همان میترسدند که قانون اساسی بدست علما افتد که یا آنرا تباه گردانیده یک قانون بی ارجی بیرون دهند، و یا دو تیرگی بمیان انداخته بهانه بدست دولت اندازند.
این بود بخروش و ناخشنودی برخاسته چنین گفتند: "مگر ملت ما قانون مذهبی و عبادات از دولت میخواهد که محتاج مباحثات علمی باشد. ما قانون اساسی سلطنتی مشروطه ای را که در میان تمام دولتهای مشروطه مجریست میخواهیم. قانون شرع را در هزاروسیصد واند سال پیش پیغمبر ما آورده و در دست داریم.."/ص 300..309
وقتی که مردم به صورت خودجوش اعتصاب نمی کنند
از پیشروان مشروطه نبایستی چشم داشت که مردم را از همه گرفتاریها (از پراکندگی کیشها و اندیشه ها و از آلودگی خوی ها) بپیرایند. این کار از دست آنان برنیامدی، و اگر بچنین کاری برنخاسته اند جای افسوس نیست. جای افسوس آنست که با آن تکانیکه بنام آزادی خواهی بمردم داده بودند باری در این زمینه بآنان آموزگاری ننمودند. معنی درست مشروطه و مجلس و قانون را بآنان نفهمانیدند، و یکراهی برای کوشش برای ایشان باز نکردند، و یک آرمانی بایشان نشان ندادند.
آن شور و سهش که در مردم پدیدآمده بود اگر با آگاهیهای سودمندی درباره زندگی توده ای و کشورداری و این زمینه ها توام گردیدی بزودی خاموشی نیافتی و با یک فریبکاریهایی از ملایان و دیگران، کینه با مشروطه و آزادی جای آنها را نگرفتی/ص 261
۱۳۸۸ اسفند ۸, شنبه
فلسفه ذهن در جهان سوم - قسمت پنجم
خبر رسيده است كه رئيس سازمان مطالعه و تدوين كتاب هاي علوم انساني دانشگاه ها در ايران از تجديد نظر محتوايي در هشتاد كتاب خبر داده است و اعلام كرده اين كتاب ها بايد بررسي شوند تا موارد ابتذال و سخناني برخلاف فرهنگ كشور ما در آن ها وجود نداشته باشند. من شخصاً اين خبر را به فال نيكو مي گيرم چون هميشه بر اين نظر بوده ام كه مواردي مبتذل (نظير يگانه انگاري غيره قاعده مند)، وقيح (نظير برهان اتاق چيني) و مستهجن (نظير توصيف جهان ممكني از ضرورت) اين روزها در كتب فلسفه مثل نقل و نبات يافت مي شود. به همين منظور دست به ويرايش مجدد مقاله روشنگري چيست زدم؛ مقاله اي كه كانت در آن در مورد رابطه تفكر و روشنگري صحبت مي كند. متن تصحيح شده به شرح زير است:
روشنگري چيست؟
جهل و غرور دلايل اصلي اين است كه چرا بخش بزرگي از مردم، كمي پس از آن كه طبيعت ايشان را به بلوغ طبيعي رسانده در طول زندگي شان هم به دنبال بلوغ فكري مي گردند، و اجازه نمي دهند ديگران براي ايشان تصميم بگيرند و به جايشان فكر كنند. هر بچه اي مي داند كه بهتر است بزرگترهايش برايش تصميم بگيرند، و عجيب است كه بعضي بزرگان به اندازه بچه ها هم نمي فهمند. به راستي آدمي چه راحت صفاي كودكي اش را از دست مي دهد. اگر كتابي داشته باشم كه همه حقايق را در خود داشته باشد، و مرشدي كه كار وجدان را انجام دهد و حكومتي كه خير و صلاح اين دنيا و آن دنياي مرا از خودم بهتر بداند، ديگر به جز لجبازي چه دليلي مي توانم ارائه كنم كه بگويم مي خواهم خودم براي خودم بفهمم، تصميم بگيرم و زندگي كنم. چه ابله است كسي كه وقتي ديگران مي توانند به جايش تصميم بگيرند وقت و انرژي خود را در اين كار كسالت بار هدر مي دهد. وقتي مي دانيم تنها رفتن چه خطرها دارد باز هم عده اي مهجور، تهي مغزانه سعي دارند از زندان فراتر روند.
از اين رو آدمي بايد دل خود را صيقل دهد و از صفاي كودكي اش خارج نشود و به آن حالت فرمانبرداري كودكانه دلبسته بماند و به ياد داشته باشد كه هرگز واقعاً مجال بالغ شدن به او داده نمي شود و بنابراين نبايد پاي عقل خود را از گليم مهجوريت درازتر كند. و بايد بداند كه حتی آن که خود را از بند کودکی برهاند نيز باز از سر گودالی کوچک نمیتواند پريد مگر با پای لرزان، و اگر هم روزي چيزي را خودش فهميد نبايد غره شود.
در عوض، اين که عامه ذهن خود را دست نخورده نگاه دارد شدنی است- و اين شدني است؛ و آنجا که عامه از توهم آزادی دست بكشد، روشنگری کمابيش ناگزير میشود. چراکه همواره، در ميان سرپرستان جاافتادهی توده نيز كودكاني يافت میشوند که يوغ کودکی را چون شيرحلال مادر دوست دارند، در پيرامونشان لالايي هايي میپراکنند که ارزيابی خردمندانهی ارزش هر انسان و گرايش ذاتی او به قيد و بند را ممکن میکند. با اين همه اين نکته را نيز نبايد از ياد برد که ای بسا تحريک برخی از سرپرستان ناتوان از رسيدن به روشنگری موجب شود تا تودهای از بند زيبايي و معصوميت کودکی آزاد شود. آری! خو گرفتن به پيشداوری بسيار انساني است، چرا که سرانجام گريبانگير همان کسانی میشود که خود يا پيشينيانشان آن را دامن زدهاند. از اين رو، عامه نمیتواند به روشنگری برسد مگر با تمكين.
باری، برای اينگونه روشنگری هيچ چيز چندان ضروری نيست که انقياد، آن هم بیزيانترين انقيادهها، بستن دست و پاي خرد خويش در تمامی زمينهها. اما حالی از هرسو اين بانگ به گوشم میرسد: «خرد بورزيد!» هنرمند میگويد: «خرد بورزيد! به سانسور تن ندهيد!» اقتصادان مي گويد: «خرد بورزيد! گول وعده هاي خوش و آب رنگ را نخوريد!» روشنفكر میگويد: «خرد بورزيد! ايمان كوركورانه نداشته باشيد!» در همهی اين موردها آزادی – اين عامل نحس ضد روشنگري - توسعه مي يابد. اما کدام توسعه اي جلوی روشنگری را میگيرد و کدام نمیگيرد بل برای آن سودمند نيز هست؟ پاسخ من اين است: هيچ كس نبايد هيچ وقت در به کار بستن خرد خويش به گونهای عمومی آزاد باشد و تنها اين است که میتواند روشنگری را در ميان انسانها به پيش برد.
بنابراين، اگر پرسيده شود که آيا اکنون در دورانی بسر میبريم که به روشنايی رسيده است؟ پاسخ اين خواهد بود: بلي! ا بیگمان در برخي كشورها در دوران روشنگري هستيم و وظيفه شهروندان آن كشورها اين است كه با مديريرت جهاني خود روشنايي را به جهان هديه دهند. با توجه به وضعيت کنونی چيزها، راه سخت درازی مانده است تا آن که انسانها همگی در وضعيتی باشند يا حتی بتوانند در اين وضعيت گذاشته شوند که در امور اين دنيا و آن دنياي خود دست از فردمحوري خود بردارند و به درستی و با اطمينان به امر و نهي ديگراني كه از ايشان عالمترند گوش دل بسپارند تا رستگار شوند.
اما نشانههای روشنی داريم بر اين که اکنون گسترهای جهت انقياد ايشان نهاده شده تا اجازه دهند ذهنشان را برايشان بپرورانند، و مانعهای روشنگری همگانی يا بازگشت انسانها به کودکی از دست رفته شان اندکي کم میشود. از اين ديدگاه، عصر حاضر عصر روشنگری است.
امانوئل كانت
تهران، 30 سپتامبر 1784
پي نوشت: اصل مقاله منسوب به كانت را مي توانيد اينجا بخوانيد.
۱۳۸۸ اسفند ۲, یکشنبه
۱۳۸۸ بهمن ۲۵, یکشنبه
همایش بین المللی فلسفه رسانه
گروه مطالعات رسانه پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی در نظر دارد همایش بین المللی فلسفه رسانه را در دو محور "فلسفه رسانه" و "فلسفه رسانه، دین و مطالعات فرهنگی" برگزار کند.
ماهیت معنا و فلسفه نظری و عملی رسانه، هرمنوتیک رسانه ای، تکنولوژی و رسانه های جمعی، تکنولوژی و متافیزیک، مبانی هستی شناختی و معرفت شناختی فلسفه های عملی و نظری رسانه، اصل موجبیت تکنولوژی و جبرگرایی رسانه ای و گراماتولوژی رسانه از عناوین محور نخست این همایش است.
از دیگر موضوعات این همایش می توان به رسانه ها و عصر دیجیتال، نسبت دین نظریه های رسانه، رسانه و معنویت و شریعت، مطالعات فرهنگی و صنعت رهنگ، مبانی فلسفی وسایل ارتباط جمعی، مطالعات دینی و تاثیرات آن بر رسانه، اخلاق تکنولوژی و رسانه های مدرن اشاره کرد.
استادان و دانشجویان و علاقمندان می توانند چکیده مقالات خود را در محورهای پیشنهادی تا پایان فروردین و پس از تایید مقاله از سوی دبیرخانه همایش، اصل مقاله را تا 15 اردیبهشت ماه به پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی واقع در بزرگراه کردستان، خیابان ایران شناسی (64 غربی)، اتاق 212، كدپستي 74681-14377، صندوق پستي 6419-14155 ارسال كنند.
۱۳۸۸ بهمن ۲۳, جمعه
از یاد بردن گذشته - 1
یک چیز شگفت اینکه در تاریخ بیداری مینویسند: « عین الدوله چون نامه [طباطبایی] را خواند، کلمه «یکتنه» را در این جمله که میگوید: «یکتنه اقدام خواهم کرد» «یکشنبه» پنداشت، و ترسید که روز یکشنبه شورش پیش آید، و این بود چند فوج سرباز را، که در بیرون شهر لشگرگاه میداشتند، بدرون شهر آورد، و بنگهبانی ارک و قراولخانه ها برگماشت، و بشاه گفت: «ملایان میخواهند روز یکشنبه بشورش برخیزند...»، و از آنسوی به میان مردم هیاهو افتاد که روز یکشنبه «جهاد» خواهد شد، و عین الدوله بدو سید و دیگران پیامهایی از بیم و نوید میفرستاد. روز یکشنبه آمد و رفت، و هیچ کاری رو نداد، ولی مردم پی بردند که دولت از کوشندگان در بیم است، و این بر دلیری آنان افزود.
در خرداد ماه (ربیع الثانی) دو سید و همراهانشان، چنین نهادند که هر شب مسجدی دارند و مردم را بخود نگزارند... در اینمیان کسانی از مردم سبکمغزانه به سخنانی برآمده بودند، از اینگونه که باید با دولت «جهاد» کرد با نداشتن هیچ بسیجی باین سخنان می پرداختند، و بیشتر امیدشان، باین میبود که سرباز و توپچی مسلمانند، و اگر علماء بجهاد برخیزند، در برابر اینان نایستند... / ص 87
این بهانه ای میبود که بدخواهان همیشه پیش آوردندی و ببدخواهی خود رخت دوراندیشی و نیک خواهی پوشیدندی...
[بخشی از نامه ناصرالملک] همه جای مملکت وسیع ایران مثل خیابانهای طهران نیست کوه دارد، کتل و جنگل دارد، ماهور دارد، سباع دارد، وحوش دارد، الوار و اکراد دارد، شاهسون دارد، قشقایی دارد... اما این را هم فراموش نفرمایید اگر کسی تمام اشعار عرب و عجم را از حفظ داشته باشد و... برای عضویت آن مجلس کافی و قابل نیست بلکه اشخاصی باید باشند که وقتی از ایشان بپرسند چه جهت دارد که روز بروز پول ما در تنزل است و حال آنکه نقره اش که از نقره فرانک و مارک و شلینگ وین و روپیه بیشتر بارندارد صحیحش را بگوید...
والله عالم لازم داریم. بالله عالم لازم داریم. بقرآن عالم لازم داریم. به پیغمبر عالم لازم داریم. بمرتضی علی عالم لازم داریم. به اسلام به کعبه به دین بمذهب عالم لازم داریم، عالم لازم داریم، عالم لازم داریم!!!
شماره کشتگان را کسی نیک ندانست. زیرا مردم چون گریختند هر که افتاده بود، چه کشته و چه زخمی، سربازان از زمین برداشتند و از میان بردند، بی آنکه بزخمیان چاره کنند همه را بانبار کشیدند شبانه چند گاری را پر از کشتگان گردانیده ببیرون شهر فرستادند. هواخواهان دولت شماره آنان را دوازده تن نوشته اند، ولی دیگران میگویند از صد تن بیشتر بوده اند.
عین الدوله بیم جنگ میداشت و بدور اندیشی همه لشکر را بدرون شهر آورده بود. در جاییکه دو سید و دیگر سران کوشندگان، از چنین اندیشه ای بسیار دور میبودند، و پیشرفت کار خود را جز از راه ایستادگی بآرامش، نمیخواستند.
دوم - اطمینان براینکه احدی را ببهانه نخواهند گرفت و شکنجه نخواهند کرد.
سوم – امنیت مملکت، چه امروز کسی دارای مال و جان خود نیست
پنجم – قاتل دو سید بزرگوار را قصاص نمایند.
[پاسخ ها]
دوم – بی قصور دولت کسی را نمیگیرد.
سوم – مملکت در کمال امنیت است.
پنجم – کسی کشته نشده که قصاصش لازم آید.
همچون ناصرالملک نمیگوییم مشروطه برای ایران زود بود. ایران اگر در زیر فشار خودکامگی ماندی مشروطه برای آن همیشه زود بودی. میگوییم: جنبش خام میبود... این نمونه خامی ایرانیانست که زمان درازی کوشیده بودند که رشته کارهای کشور را از دست سود جویان و هوسبازان دربار بیرون آورند و کنونکه فیروز شده بودند، همان درباریان با رختهای دیگری پیش میآمدند و اینان بمیان خود راه میدادند و باز رشته را بدست آنان میسپاردند و زیان این را نمیدانستند.
* به قصد گمراه کردن، بخش دوم جمله حذف شده
۱۳۸۸ بهمن ۱۸, یکشنبه
را با کلیک بر روی لینک بخوانید.




