ما
نگوییم بد و میل به نا حق نکنیم / جامۀ کس سیه و دلق خود ازرق نکنیم
عیب
درویش و توانگر به کم و بیش بد است / کار بد مصلحت آن است که مطلق نکنیم
حافظ!
ار خصم خطا گفت نگیریم بر او / ور به حق گفت جدل با سخن حق نکنیم
حول و
حوش سالهای 1386 و 1387 به صورت آزاد یا از باب تکلیف دانشگاهی در درسهای دکتر
محمود خاتمی شرکت میکردم؛ از جمله درسهای هوسرل، هگل، دکارت، اگزیستانسیالیسم و
فلسفۀ ذهن. دانشجویان فلسفه معمولاً کمتر استادی سراغ دارند که چنین مباحث متنوعی
را برایشان تدریس کند؛ بیشتر استادها معمولاً در حد دکارت و کانت، آن هم با مضامین
تکراری و بدون آشنایی با تحقیقات جدید دربارۀ این فیلسوفان، متوقف شدهاند. وجود
آقای خاتمی از این جهت برای بسیاری از دانشجویان مغتنم بود که ایشان باب آشنایی با
بسیاری از مباحث و فیلسوفانی را میگشودند که در دیگر اساتید یافت نمیشد. من
شخصاً از درسهای هوسرل و هگل ایشان کمابیش بهره بردم، گرچه این سخن بدین معنا
نیست که درس ایشان بینقص بوده است. خاتمی در درسهایش (دست کم آن زمان که من شرکت
میکردم) روایتی پیوسته از یک فیلسوف به دست میداد، برخلاف بسیاری استادان دیگر،
به حاشیه نمیرفت، معمولاً نقشهای کلی از موضوع درس به دانشجویان ارائه میداد و
با حوصله به پرسشها پاسخ میگفت. البته برخلاف انتظاری که از یک کلاس دانشگاهی
فلسفه میرود، بحثهایش به صورت کلی باقی میماند و به ندرت وارد جزئیات یک مسئله
میشد. من شخصاً ارادت و علاقۀ زیادی به ایشان داشتم و بسیار علاقهمند بودم که با
کارهای اصیل فلسفی خود ایشان هم آشنا شوم و چون برایم خواندن متون تحلیلیتر آسانتر
بود، به سراغ مقالهای از ایشان در مجلۀ Transcendent Philosophy
(به سردبیری سید قهرمان صفوی و وابسته به آکادمی مطالعات ایرانی در
لندن؛ این مجله عمدتاً نوشتههای استادان و دانشجویان ایرانی را منتشر میکند) رفتم
با عنوان «آیا تلقی صدرائی از علیت ذهنی میتواند سردرگمی فلسفۀ ذهن معاصر را
دربارۀ علیت ذهنی حل کند؟». این مقاله را ترجمه کردم و برای آقای خاتمی فرستادم. ایشان
این مقاله را در مجموعهای با عنوان ذهن، آگاهی و خود (در کنار ترجمۀ برخی
دیگر از مقالات ایشان) منتشر کردند (تهران: نشر علم، 1386).
ایشان در
ترم بعد از آن به من پیشنهاد ترجمۀ مقالهای از خودشان را دربارۀ علمالنفس اسلامی
دادند. فایل wordای حدوداً 20 صفحهای بود و من
هم پذیرفتم. ایشان گفتند که این مقاله بخشی از کتاب مفصلی است که کار کردهاند و
بخشهای دیگر آن شامل موضوعاتی است از قبیل زمان، متافیزیک، اخلاق و غیره. گفتند
که قرار است انگلیسی آن هم با عنوان Living Issues
in Islamic Philosophy به زودی منتشر شود (که البته به نظر میرسد
که هرگز انگلیسی آن منتشر نشد). و نیز گفتند که اگر دوستان دیگر سایر موضوعات را
ترجمه کنند، همه در یک مجلد چاپ خواهند شد. من شروع به ترجمۀ مقاله کردم اما متوجه
شدم که تعداد کلمات با تعداد صفحات تناسب ندارد. فایل word را در notepad کپی
کردم و دیدم که فایل بیش از صد صفحه است (روشن نبود که در تنظیمات word چه اتفاقی رخ داده است که چنین شده است). موضوع را با آقای خاتمی
در میان گذاشتم؛ ایشان گفتند که میتوان این را به صورت کتابی مستقل منتشر کرد. من
کار ترجمه را انجام دادم و نشر علم آن را در سال 1387 منتشر کرد (من عمدتاً از باب
ارادت به آقای محمود خاتمی ترجمه را انجام دادم و بهرهای مالی برای بنده نداشت).
انگلیسی این کتاب گویا هرگز منتشر نشد، گرچه در ترجمۀ کتاب مقدمهای به قلم خاتمی
هست که امضای «منچستر 1996» را بر خود دارد.
اخیراً
در وبلاگ dailynous، افراد گمنامی مطلبی مبنی بر سرقت علمی گستردۀ محمود خاتمی منتشر
کرده کردهاند. از طریق دوستان متوجه شدم که اتهام مشابهی متوجه برخی دیگر از آثار
ایشان نیز است (اینجا و اینجا و اینجا را
ببنید). با کمک یکی از دوستان دریافتم که کتابی که من از محمود خاتمی با عنوان روانشناسی
فلسفی ترجمه کردم نیز بدین مشکل دچار است. با جستجوی جملات متن انگلیسیای که
خاتمی به من داد در گوگل، متوجه شدم که کل مطلب کپیشده از کتابی است با مشخصات
زیر:
Mercier, Désiré, et al. 1916. A Manual of
Modern Scholastic Philosophy. London: Kegan Paul, Trench, Trubner & Co.
Ltd.
این
کتاب به دلیل قدیمی بودن و انقضای کپیرایتاش، به طور قانونی از طریق سایت زیر
قابل دانلود است:
آقای
خاتمی متن "نوشتۀ" خود را از طریق ایمیل برای من فرستاد و همانطور که
گفتم به نظر میرسد هرگز به انگلیسی منتشر نشده باشد. فایلی که محمود خاتمی به
عنوان نوشتۀ خودش به من داد تا من ترجمه کنم، کپی کلمه به کلمهای است از فصل psychology همین کتاب (از ص 161 تا 329). جالب اینکه این کتاب بخشهای دیگری
هم دارد مانند کیهانشناسی، زمان و مکان، مباحث معرفتشناسی (با عنوان criteriology)، و متافیزیک. جلد دوم این کتابش شامل موضوعات زیر میشود: الهیات
طبیعی و تئودیسه، منطق، اخلاق، و تاریخ فلسفه. هر بخشی از کتاب نویسندۀ جداگانهای
دارد؛ بخش روانشناسی این کتاب را Cardinal Mercier نوشته است. در واقع، من متن خاتمی را ترجمه نکردهام بلکه متن
کاردینال مرسیه را ترجمه کردم. مقایسۀ چند مورد:
1. خاتمی:
1. Object of Psychology.—Psychology (‘ilm al-nafs) is that department of
philosophy which contemplates the human soul. The soul, understood in its most general
sense, denotes that which makes a being live; it is the first principle of life in a living being. If
regard be paid only to the etymology of the word, the object of psychology should be
co-extensive with
all living beings, vegetable and animal as well as man. Custom, however, has
restricted it at the present day, so that psychology is limited to the study of man.
1. مرسیه:
1. Object of Psychology.—Psychology (ψυχή, λογός) is that department of philosophy which contemplates the human soul. The soul, understood in its most general sense, denotes that which makes a being live; it is the first principle of life in a living being. If regard be paid only to the etymology of the word, the object of psychology should be co-extensive with all living beings, vegetable and animal as well as man. Custom, however, has restricted it at the present day, so that psychology is limited to the study of man.
در این
متن صرفاً در پرانتز، معادل یونانی جای خود را به معادل عربی داده است.
2. خاتمی:
4. According
to popular ideas the ordinary sign of life is movement without any
apparent external cause. A bird on the
wing, a creeping insect, a fish darting up
stream, all awaken in us the idea of
life. The untrained mind of the savage
and the child fondly imagines that
even any piece of automatic mechanism
is gifted with life ; the child, for
instance, wants to see the little
animal that makes the ticking inside the watch. On the other hand, as soon as an
object that was once seen to live has ceased to move, we consider its
life to have departed and immediately
declare it dead.
2.
مرسیه:
4. According to popular ideas the ordinary sign of life is
movement without any apparent external cause. A bird on the wing, a creeping
insect, a fish darting up stream, all awaken in us the idea of life. The
untrained mind of the savage and the child fondly imagines that even any piece
of automatic mechanism is gifted with life ; the child, for instance, wants to
see the little animal that makes the ticking inside the watch. On the other
hand, as soon as an object that was once seen to live has ceased to move, we
consider its life to have departed and immediately declare it dead.
3.
خاتمی:
93.
Answers to Certain Objections.—First objection: The power of abstraction
we have been claiming for the intellect is objected to by Berkeley as unreal. According to him, I can
consider the hand,
the eye, the nose, each by itself abstracted or separately from the rest of the
body. But then whatever hand or eye I imagine, it must have some particular shape and
colour. Likewise the idea of
man that I frame to myself must be either a white, or a black, or a tawny, or a straight,
or a crooked, a tall, or a low, or a middle-sized man.
3.
مرسیه (ص 247):
93. Answers to Certain Objections.—First objection : The power
of abstraction we have been claiming for the intellect is objected to by
Berkeley as unreal. 'I can consider the hand, the eye, the nose, each by itself
abstracted or separately from the rest of the body. But then whatever hand or
eye I imagine, it must have some particular shape and colour. Likewise the idea
of man that I frame to myself must be either a white, or a black, or a tawny,
or a straight, or a crooked, a tall, or a low, or a middle-sized man ' 32.
4.
آخرین جملات خاتمی:
The object that is
best suited to the
imperfect conditions of our feeble intelligence is what is knowable through the
medium of the senses, the intelligible presented in the sensible. Hence the soul's natural activity can be most
perfectly exercised only when the soul is united to the body; and therefore a
resurrection or reunion with the body is natural to man.
4.
مرسیه (ص 327):
The object that is best suited to the imperfect
conditions of our feeble intelligence is what is knowable through the medium of
the senses, the intelligible presented in the sensible. Hence the soul's
natural activity can be most perfectly exercised only when the soul is united
to the body ; and therefore a resurrection or reunion with the body is natural
to man.
گمان
نمیکنم که باید کل هر دو متن را از اول تا به آخر مقایسه کنم تا "ثابت
شود" که در اینجا تقلبی صورت گرفته است. کسانی که ترجمۀ فارسی کتاب را در
اختیار دارند میتوانند از طریق مقایسۀ آن با متن اصلی کتاب A
manual of modern Scholastic philosophy
متوجه تطابق کامل این دو نوشته با یکدیگر شوند.
با
توجه به ارادتی که به آقای خاتمی داشتهام، برای من چنین اتفاقی باورنکردنی بود؛ اما
در مورد کاری که خود ایشان به عنوان نوشتۀ خود به من دادند تا من ترجمه کنم، «تقلب
کامل» محرز است. من به آقای خاتمی ایمیلی زدم (که بیجواب ماند) و به ایشان عرض
کردم که اصلاً مایل نبودم که ارادتی که به ایشان داشتهام مخدوش شود، اما بسیار
بسیار بهتزده و ناراحتام از اینکه ایشان متن نویسندهای دیگر را به عنوان نوشتۀ
خود به من دادند تا ترجمه کنم. اگر ایشان پاسخ قانعکنندهای به ایمیل من میدادند
این یادداشت را منتشر نمیکردم، اما نمیدانم پاسخی قانعکننده به چنین مسئلهای
چه میتواند باشد.