۱۳۹۰ اردیبهشت ۹, جمعه

رسمن تعطیل

يك خانم سرخپوستي هست به اسم رز كه، به دنبال عارضه قلبي برای مادرم، از طرف دولت كانادا موظف شده است به او در كارهاى خانه كمك كند.




رز: مهدی، متوجه شدی تو عروسی خانواده سلطنتی انگلستان، عروس یک کم طول داد تا بگه "بله"؟
من: لابد رفته بوده گل بچینه.
رز: رفته بوده چی کار کنه؟!
من: ببخشید رز! این جوری نگام نکن. بذار برات توضیح بدم. ما یک رسمی داریم که عروس بلافاصله جواب سوال عاقد رو نمی ده و یکی از اون پشت می گه "عروس رفته گل بچینه" تا عاقد دوباره سوالشو بپرسه.
رز: بعد عاقد هم باورش میشه؟ وقتی با چشم خودش داره می بینه که عروس هنوز همون جاست؟
من: رز، گیر نده. این یک رسمه. معنیش همونی نیست که داره اتفاق میفته. شما هم که کلی رسومات عجیب و غریب دارین.
رز: به خداوندی خدا ولی اگه وسط عروسیمون بریم گل بچینیم.

۱۳۹۰ اردیبهشت ۵, دوشنبه

موطن آدمی در قلب یوتیوب


يك خانم سرخپوستي هست به اسم رز كه، به دنبال عارضه قلبي برای مادرم، از طرف دولت كانادا موظف شده است به او در كارهاى خانه كمك كند. اوجين - شوهر رز - هم از بوميان آمريكاى شمالي است.

رز: مهدی شماها دقیقن کجایی هستید؟

من: شوخیت گرفته رز؟ بعد پنج سال نمی دونی ما ایرانی هستیم؟

رز: چرا می دونستم که از ایران آمدین کانادا؛ ولی مسئله اینه که اوجین دیروز ازم پرسید شماها این روزها چی کار می کنید، من هم بهش گفتم که این مهدی و محسن عین بیست و چهار ساعتو رو اینترنتن؛ اون هم نتیجه گرفت که شماها باید اصالتن یا لیبیایی باشید یا سوری.


۱۳۹۰ فروردین ۲۸, یکشنبه

طب جايگزين

يك خانم سرخپوستي هست به اسم رز كه، به دنبال عارضه قلبي برای مادرم، از طرف دولت كانادا موظف شده است به او در كارهاى خانه كمك كند. اوجين - شوهر رز - هم از بوميان آمريكاى شمالي است.

رز: مهدى، مي گم نكنه حالا كه دارى بر مي گردى ايران حملات اضطرابت عود كنه؟

من: امكانش كه هست ولي نگران نباش. بهش عادت دارم.

رز: به ايران يا حمله اضطراب؟

من: فكر كنم به هردو.

رز: به هر حال اوجين هم تا همين اواخر دچار اين حملات مي شد. پارسال كه براي مراسم رقص سالانه رفته بوديم شمال اونتاريو پزشك قبيله مون يك جوشانده برايش تجويزكرد كه از اون موقع به بعد ديگه اضطراب نمى گيره. درست كردنش كارى نداره. مي توني تو ايران هم درست كني. يك كاغذ بيار برات بنويسم.

من: رز، اميدوار بهت برنخوره ولي من چندان اعتقادي به طب هاى جايگزين ندارم.

رز: بهم بربخوره؟ خوشحال هم شدم. من و اوجين هم به طب هاى جايگزين اعتقادى نداريم . به همين دليل هم جوشانده هاى خودمون رو با اين قرص و كپسول ها عوض نمي كنيم.

۱۳۹۰ فروردین ۲۱, یکشنبه

آن چه هر فارغ التحصیل دبستان باید بداند

يك خانم سرخپوستي هست به اسم رز كه، به دنبال عارضه قلبي برای مادرم، از طرف دولت كانادا موظف شده است به او در كارهاي خانه كمك كند. اين سالی يكباری هم كه می روم به يكی از سردترين پايتخت های جهان به اصرار برايم فال مي گيرد.

رز: خیلی ممنون بابت پسته هایی که از ایران آوردی، دخترم همشو یک جا خورد. فالتو بگيرم؟

من: هيچكدوم از پيش بينی هات تا حالا درست از آب در نيومده، رز. از جمله اين كه به زودی پولدار می شم.

رز: ماله اينه كه اعتقاد نداری، مهدی.

من: خب پس بهتره خودت رو اذیت نکنی. چون هنوزم اعتقاد ندارم.

رز: حالا از پيش بيني خسته ای می خواهی پس بينی بكنم؟ بهت بگم در زندگي قبلیت چي بودی؟

من: يعني چه حيووني بودم؟

رز: نه اون قدر ديگه نمي تونم عقب برم، منظورم اينه كه تا همین اواخر چی كاره بودی، کجا زندگی می کردی. از این حرف ها.

من: برای این یکی لازم نیست اعتقاد داشته باشم؟

رز: راجع به گذشته كه ديگه فرقي نداره، درست از آب دراد يا نياد! (مي خندد، كف دستم را نگاه مي كند، چهره اش در هم مي رود) مهدی، فكر مي كنم، در یکی از زندگي های قبلي ات برده بودی. يك جايي زندگي مي كردی كه حق و حقوقي نداشتی. كلاً هم بهت سخت گذشته بود. فقط يك چيز عجيب هست. برای محسن هم دو سه ماه قبل پس بينی كردم همين چيزها در آمد. خيلی عجيبه كه دو تا برادر تو زندگی قبلي هم درست يك جا زندگي كرده باشند. یک مورد نادره.

من: رز، مطمئنی مال زندگي قبليه؟

رز: برده داری خيلی وقته لغو شده، پسر. قبل از این که شما دوتا به دنیا بیاین. اين چيزها رو تو مدرسه یادتون نمی دن؟ مامانت که می گه بچه درسخونی هستی.

۱۳۸۹ اسفند ۱۳, جمعه

زیر شاخه عدل

می دانید در الهیات شیعه، به پیروی از الهیات معتزلی، اصلی وجود دارد با عنوان اصل "حسن و قبح ذاتی"। مثلا بر اساس این اصل شیعیان و معتزلیان معتقدند غیر ممکن است خداوند بی گناهی را مجازات کند و به جهنم افکند। به زبان فلسفه اخلاق امروزین احتمالا می توان گفت کلام شیعه و معتزله بر مبنای نوعی واقع گرائی اخلاقی استوار است. در برابر این اصل نگاه اشاعره به حسن و قبح قرار داشت که معتقدند خداوند هرچه انجام دهد، مثلا اگر بیگناهی را بکشد। یا مجازات کند، چون خداست، فعلش رواست و این امور لکه ای بر دامان بلند خداوندی اش نمی گذارد و الی آخر.

امروز داشتم پست وبلاگی را می خواندم که در آن از کسی که دختر یکی از مسئولان مملکتی را با الفاظی از قبیل فلان و فلان و فلان مورد نوازش قرار داده بود، با عباراتی نظیر مبارز "هشت ماه" دفاع مقدس تقدیر شده بود. در یکی از کامنت ها ذیل همین یادداشت، یکی از کسانی که گویا همفکر نویسنده است، در عبارتی که ظاهرا تفسیری از اصل کلامی حسن و قبح ذاتی است، این گونه از نوازشگر مربوطه (که در فیلم با رگان بادکرده دیده ایدش) تقدیر کرده بود:

"یادم نرفته که خوب بودن صفت ذاتی عدل است و بد بودن صفت ذاتی ظلم! یادم نرفته که هرچه زیرشاخه عدل قرار گیرد خوب هست و هرچه دردیگری بد! و چه کسی فحش های حاج سعید عزیزمان را مصداق عدل نمی داند که بگوید بد است و قبیح می باشد و در عین حال چه کسی شک بر این دارد که فحش های علیه او مصداق ظلم است و قبیح می باشد!باید آن لبانی که عدل علی را جاری کرد بوسه زد ! باید آن لبانی را که امروز اسلحه دیروز خیبری اش را به تسخیر گرفت لبیک گفت!"

یعنی همان استدلال اشاعره در مورد عدالت، منتها با این تفاوت که در آن حاجی فلانی جای خدا نشسته است.چشمانم بعد از خواندن این کامنت گرد شده بود. با خود گفتم نکند در کلاسهائی که برای مبارزه نرم می گذارند، این ها تدریس می شود؟ استدلال در حد فارابی در تبیین اصل کلامی شیعه یا معتزله؟ اگر این طور است لابد باید سفارش داد خواجه نصیر الدین طوسی به حکم والی تجریدالاعتقادش را حاشیه نویسی کند।یادم آمد قدیم ها گفته شده بعضی مصالح می توانند توحید را هم تعطیل کنند। اصل کلامی عدل که جای خود دارد.

۱۳۸۹ اسفند ۱۰, سه‌شنبه

اين تو بميري از كدام تو بميري هاست؟

"سانسور میتواند به جاذبه کتاب بیفزاید، اما بر خردمندیش هیچ نمی تواند اضافه كند." ايوان كليما -كارگل

بعضي وقت ها اين سوال را از خودم مي پرسم كه اي كاش با كداميك از آدم هايي كه امروز مي شناسم زودتر از اين ها آشنا مي شدم؟ دلم مي خواست كدام كتاب را زودتر خوانده بودم؟ دوست داشتم كدام جمله را زودتر مي گفتم؟ بعد بي آن كه بخواهم زمان در هم مي ريزد. مسئله از زودتر مي شود هنوز. الان دوست دارم چه كسي را ببينم كه هنوز نديده ام؟ چه كتابي را بخوانم كه هنوز نخوانده ام؟ چه جمله اي را بگويم كه هنوز نگفته ام؟

وب لاگ ها پر شده اند از جملاتي كه آدم وقتي مي خواندشان مي گويد كاش من اين را گفته بودم. پر از نويسنده هايي كه مي گويد كاش مي شناختمشان. دوباره كه سراغشان مي روي مي بيني كه وبلاگ صافي شده است و صفحه اي به نام پيوندها جلوي چشم آدم در مي آيد و آن آدم ها و نوشته هايشان كه دوست داشتي زودتر مي شناختي شان از صافي رد نشده اند.
امروز ديدم كه بالاي صفحه پيوندها نوشته:
پیوندها را صفحه خانگی خود کنید: بله | خیر | بعدا بپرس
اول فكر كردم ماجرا مربوط به مرورگر من است ولي بعد ديدم اين گزينه را براي صفحه هاي ديگر نمي آرد. حالا اگر هم مربوط به مرورگر باشد توفيري ندارد. من واقعاً دلم مي خواهد آن آدمي را ببينم كه اين در و آن در مي زند چيزي توي اينترنت بخواند و بعد چهره كريه سانسور مي خورد توي چشمش، بعد مي رود صفحه پيوندها را صفحه خانگي اش مي كند. واقعاً دلم مي خواهد ببينمش. حالا اگر اين آدم پيدا نشد آن كسي كه گزينه بعداً بپرس را هم انتخاب كرده به من معرفي كنيد مزيد امتنان خواهد بود.

پي نوشت: براي نوشتن اين پست از صافي شكن استفاده كردم در نتيجه تنظيمات به هم خورده است. اگر كسي مي تواند درستش كند. در ضمن نتوانستم دنباله صفحه پيوندها را در اين پست قرار دهم. براي كساني كه اينترنتشان آزاد است شايد عجيب باشد كه اصلاً در مورد چه صفحه اي دارم حرف مي زنم.

۱۳۸۹ اسفند ۹, دوشنبه

جلساتِ مقاله خوانی با موضوعِ معقولیت (Rationality) و عمل (Action) - تفصیلِ برنامه جلسات


دوشنبه 18 بهمن
  1. Actions, Reasons, and Cases (1963)
چهارشنبه 27 بهمن
جلسۀ فوق العاده – بررسیِ ادامه مقالۀ 1
دوشنبه 16 اسفند
  1. How Is Weakness of the Will Possible? (1970)
دوشنبه 15 فروردین
  1. Agency (1971)
دوشنبه 29 فروردین
  1. Freedom to Act (1973)
دوشنبه 12 اردیبهشت
  1. Intending (1978)
دوشنبه 26 اردیبهشت
  1. Mental Events (1970)
دوشنبه 9 خرداد
  1. Psychology as Philosophy (1974)
دوشنبه 23 خرداد
  1. Hempel on Explaining Action (1976)

ضمناً، اگر به اعلامیه های منتشر شده در این صفحه اعتماد ندارید (مثلاً به دلیل اینکه گفته میشود این "تارنما" محتوای "مجرمانه" دارد) میتوانید سایت پژوهشکدۀ فلسفه تحلیلی را نگاه کنید. اگر شکتان برطرف نشد میتوانید دوباره همان صفحه را با دقت بیشتری نگاه کنید و ...

۱۳۸۹ اسفند ۵, پنجشنبه

ون‌فراسن در لیبی

1- یکی از چیزهایی که هنوز از بحث تبیین (explanation) در کلاس فلسفه‌ی علم مهدی نسرین در یاد دارم این ادعای ون‌فراسن* است که پاسخ مناسب به یک پرسشِ تبیینی، وابسته است به رده‌ی تقابلی‌‌ای (contrast class) که در طرحِ آن پرسش، به صورتِ صریح یا ضمنی، مفروض گرفته شده است. به عنوان مثال پرسشِ تبیینیِ «چرا آلن تورینگ با خوردنِ سیبِ زهر‌آلود خودکشی کرد؟» را در نظر بگیرید.** از ون‌فراسن یاد گرفتیم که برای پاسخ به این پرسش عجله نکنیم و ابتدا مشخص کنیم که رده‌ی تقابلیِ آن چیست. این رده‌ی تقابلی در محاوره و گفتارِ شفاهی با تأکید روی بخش‌های مختلفِ جمله معین می‌شود. اگر تأکید روی «آلن تورینگ» باشد پرسش این خواهد بود که چرا آلن تورینگ، و نه شخص دیگر مثلاً آلونسو چرچ یا کورت گودل، با خوردنِ سیبِ زهر‌آلود خودکشی کرد. اگر تأکید روی «خوردن» باشد پرسش این خواهد بود که چرا آلن تورینگ با خوردن سیب زهر‌آلود، و نه مثلاً کوباندن آن بر سرش، خودکشی کرد. به همین ترتیب، با تأکید بر هر یک از بخش‌های دیگرِ جمله، پرسشِ تبیینی حاصل متفاوت خواهد بود چرا که کلاسِ تقابلی آن متفاوت است و در نتیجه پاسخِ متفاوتی را نیز طلب می‌کند. این پاسخ که «زیرا تورینگ گلابی و آناناس دوست نداشت» تنها وقتی پاسخی مناسب برای پرسشِ فوق است که تأکید روی «سیب» باشد و نه مثلاَ «خودکشی».

2- یکی از معایب گزارشِ مستقیم اظهارات و گفته‌های دیگران به صورتِ مکتوب این است که بسیاری از عواملِ وابسته به سیاق در این گزارش‌ها مفقود می‌شود. همه‌ی ما می‌دانیم که انتقال بخشِ بزرگی از آن‌چه در گفتگوها و سخترانی‌ها منتقل می‌شود به واسطه‌ی عواملی به جز سخنان و کلامِ گوینده انجام می‌گیرد. اغلب عواملی مانندِ حالت‌ها و حرکت‌های سر و دست (و احیاناً پا)، تأکیدها و مکث‌های گوینده نقشِ مهمی در درک پیام موردِ نظرِ او دارد. متأسفانه اغلب این عوامل در گزارشِ مستقیم از سخنانِ گوینده، آن هم به شکل مکتوب، منعکس نمی‌شوند و همین درکِ منظورش را برای خوانندگان دشوار می‌کند. به نظرم شایسته است گزارش‌گران و خبرنویسان با توضیحاتی (همانندِ آن‌چه در نمایش‌نامه‌ها در شرحِ حالتِ بازیگران اغلب میان دو علامت کروشه نوشته می‌شود) این عوامل را نیز در گزارشِ مکتوب خود منعکس کنند. مثلاً «رئیس جمهور [در حالی که دست چپ‌اش را 30 درجه از خط افق بالا آورده بود و سرش را 8 درجه به سمت غرب چرخانده بود و چشمان‌اش را نیم‌بسته کرده بود و لبخندی بر گوشه‌ی چپ لب‌اش داشت و روی کلمه‌ی سوم تأکید می‌کرد و ....] گفت ....» به گمان‌ام این کار اگر چه کمی دشوار اما به امانت نزدیک‌تر است.

3- کسی می‌گوید «چطور ممكن است فردی پیدا شود كه مردم خود را بمباران كرده و بكشد.» ما این را از زبان گوینده‌ی آن نشنیده‌ایم و فقط آن را در روزنامه‌ها و سایت‌ها خوانده‌ایم. کسی که خبر را نوشته است- شاید به این دلیل که برای خودش که در جلسه حاضر بوده روشن است- به خود زحمت نداده است توضیح دهد گوینده در اظهار این جمله بر روی کدام کلمه تأکید کرده است. لاجرم جمعی متحیر مانده‌اند که منظورِ گوینده و مایه‌ی تعجبِ او چه بوده است:
  • چطور ممکن است فردی [و نه جمع، سازمان، تشکیلات، یا ...] پیدا شود كه مردم خود را بمباران كرده و بكشد.
  • چطور ممكن است فردی پیدا شود [و نه گم شود، پنهان شود، پیدا باشد و دیوانه شود یا ...] كه مردم خود را بمباران كرده و بكشد.
  • چطور ممكن است فردی پیدا شود كه مردم [و نه گاو، گوسفند، گربه، یا ...] خود را بمباران كرده و بكشد.
  • چطور ممكن است فردی پیدا شود كه مردم خود [و نه همسایه‌ی خود، دشمن خود، یا ...] را بمباران كرده و بكشد.
  • چطور ممكن است فردی پیدا شود كه مردم خود را بمباران [و نه گلباران، تیرباران، مشت‌باران، یا ...] كرده و بكشد.
  • چطور ممكن است فردی پیدا شود كه مردم خود را بمباران كرده و بكشد [و نه بخورد، بزند، بسوزاند، یا ...]
به نظرم هر چه سریع‌تر باید یا شیوه‌ی خبرنویسی را اصلاح کرد یا در مبانی علومِ انسانی تجدیدِ نظرِ جدی‌تری کرد.

--------------
* متأسفانه این کلاس‌ قبل از بازنگری در مبانیِ علومِ انسانی تشکیل شده بود. مطمئن نیستم پس از بازنگری ون‌فراسن هنوز بر سر این ادعا مانده باشد.
** این مثال هم در همان کلاس مطرح شد. یاد ندارم که مثال از ون‌فراسن بود یا نسرین. هر کدام از ایشان که این وبلاگ را می‌خوانند می‌توانند در این باره روشن‌گری کنند. 

۱۳۸۹ اسفند ۱, یکشنبه

ضدِحال

نمی‌دونم چرا وقتی لقمان در پاسخ به این پرسش که ادب از که آموختی بامزه‌بازی درآورد و گفت از بی‌‌ادبان، کسی حال‌اش رو نگرفت که تویی که هنوز ادب نیاموخته‌ بودی، بی‌ادبان را از کجا شناخته بودی؟ 

شاید سعدی گزینشی گزارش کرده است.

۱۳۸۹ بهمن ۱۷, یکشنبه

۱۳۸۹ بهمن ۱۲, سه‌شنبه

90 فلسفي

به نظر شما آيا شوراي عالي انقلاب فرهنگي سوريه قادر خواهد بود پيش از پنجم فوريه كه قرار است تظاهرات آزادي طلبانه در اين كشور برگزار شود سرفصل هاي علوم انساني را به قسمي تغيير دهد كه مانع از اعتراضات مردمي شود؟

1- آري 2-خير

شما مي توانيد پاسخ موردنظر خود را از طريق اس ام اس (پيام كوتاه ) به هر شمار ه اي كه مي خواهيد ارسال فرماييد.

۱۳۸۹ بهمن ۱۰, یکشنبه

جلساتِ مقاله خوانی با موضوعِ معقولیت (Rationality) و عمل (Action)


این دوره از جلسات به بررسی منتخبی از مقالاتِ دیویدسون (Donald Davidson) اختصاص پیدا کرده است. مقالاتی که برای این دوره در نظر گرفته شده اند عبارتند از:

  • Actions, Reasons, and Causes (1963)
  • How Is Weakness of the Will Possible? (1970)
  • Agency (1971)
  • Freedom to Act (1973)
  • Intending (1978)
  • Mental Events (1970)
  • Psychology as Philosophy (1974)
  • Hempel on Explaining Action (1976)

مقالات فوق در مجموعۀ مقالاتِ دیویدسون با عنوانِ Essays on Actions and Events بازنشر شده است.
حضور در جلسات آزاد است و ادارۀ جلسات به این صورت خواهد بود که ابتدا گزارشی از مقالۀ تعیین شده برای آن جلسه (توسطِ نویسنده!) ارائه می شود و سپس به بحث دربارۀ آن مقاله می پردازیم.

زمان: دوشنبه ها (به استثنای روزهایی که "سمینارهای فلسفه تحلیلی" دایر هستند) ساعتِ 16 تا 18 (اولین جلسه دوشنبه 18 بهمن برگذار خواهد شد.)
محل جلسات: تهران - میدان نیاوران - پژوهشگاه دانش های بنیادی (مرکز تحقیقات فیزیک نظری و ریاضیات) - پژوهشکده فلسفه تحلیلی

۱۳۸۹ بهمن ۳, یکشنبه

كرسي هاي آزاد انديشي

پيشنهاد مي شود از آقاي جواد خياباني براي تشكيل، تكميل يا تدريس كرسي هاي آزادانديشي  استفاده شود. 

۱۳۸۹ دی ۲۷, دوشنبه

سالبه به انتفاء حقیقت

ظاهراً شنبه‌ ۲۵ دی‌ماه بخشِ خارج از گودِ اخبارِ ۲۰:۳۰ گزارشی را درباره‌ی اردوی پرسپولیس در ترکیه پخش می‌کند. روزِ بعد، مدیرِ روابط عمومیِ باشگاهِ پرسپولیس درباره‌ی این برنامه می‌گوید: «اين آيتم كاملا دروغ بود.» و بعد از ارائه‌ی توضیحاتی درباره‌ی اردوی این تیم در ترکیه اضافه می‌کند
با اين همه شرايط آقايان عكسي را نشان دادند كه براي فصل تابستان بود. آنها بايد بدانند الان در تركيه هوا سرد است و عكس‌هايي كه مرتبط به اين ماجرا را نشان داده شد دروغ و خيال‌پردازانه بود و اگر حرف‌هاي خود را ثابت نكنند از طريق قانوني و حقوقي پيگيري خواهيم كرد. 
من درست متوجه نشدم که اگر آن‌چه در ۲۰:۳۰ پخش شده است «کاملاً دروغ» بوده است، مسئولین این باشگاه پیگیریِ حقوقی را مشروط به چه چیز کرده‌اند. آیا عملکردِ این بخشِ خبری آن‌قدر درخشان بوده است که واقعاً آقای مدیر این احتمال را می‌دهد که «آقایان» بتوانند حرف‌های «کاملاً دروغِ» خود را ثابت کنند؟  

۱۳۸۹ دی ۱۹, یکشنبه


آن کس که دیگر وطنی ندارد، در نوشتن خانه می کند.

تئودور آدورنو، اخلاق صغیر، 1952